صفحه نخست >> دسته بندی نشده تعداد نظرات: 0

طنز/

داستان آموزنده گوني سيب زميني

توي همين وانفسا آمبولانس چي ديد يک گوني افتاده گوشه خيابان. زد کنار و گوني سيب زميني را انداخت پشت آمبولانس و راه افتاد که برود توي افق گم بشود. سيب زميني ها که عادت داشتند با هم حرف بزنند اما با هم حرف نزنند، با هم گفتند: واو. حالا چي کار کنيم؟ سيب زميني ها گفتند: هيچي. چه فرقي مي کند؟ ما افتاده بوديم پشت کاميون. بعدش افتاديم گوشه خيابان. الان هم افتاديم گوشه آمبولانس. مهم اين است که افتاديم. جاش مهم نيست.

کد خبر: 1300

شرق/ يکي بود يکي نبود. کاميوني که داشت از سر مزرعه مي آمد، افتاد توي دست انداز و يک گوني سيب زميني افتاد پايين. سيب زميني ها که عادت داشتند با هم حرف بزنند اما با هم حرف نزنند، با هم گفتند: واو. حالا چي کار کنيم؟ سيب زميني ها گفتند: هيچي. چه فرقي مي کند؟ ما افتاده بوديم پشت کاميون. الان افتاديم زمين. مهم اين است که افتاديم. جاش مهم نيست. چندتا از سيب زميني ها گفتند: واي. نه نه. ما مي خواستيم پيشرفت کنيم و برويم کارخانه و تبديل به چيپس شويم.
باقي سيب زميني ها گفتند: ووي ووي. شما هم سختگيري ها. سيب زميني چه چيپس بشود چه کوکو فرقي ندارد. مهم اين است که ما تحت هر شرايطي خاصيت سيب زميني بودنمان را حفظ کنيم. يک سيب زميني اخلالي گفت: من دوست داشتم خلال سيب زميني بشوم. اما متاسفانه سيب زميني رگ ندارد و من نمي توانم اعتراض کنم. باقي سيب زميني ها گفتند: آدم رگ داشته باشد عقل نبايد داشته باشد؟ بشين سر جات. صدايش را درنياور. سيب زميني اخلالي گفت: من بايد خلال شوم. يا خلال مي شوم يا مخل آسايش همه مي شوم.
سيب زميني ها گفتند: تو هم حساسي ها. آدم در خلال سيب زميني ها بماند بهتر از اين است که خلال سيب زميني بشود و از تيم جدا شود. چندتا از سيب زميني هايي که اعلام استقلال کرده بودند و خودشان را اپوزيسيون معرفي مي کردند، گفتند: ما معتقديم سيب زميني در بالاترين درجه زندگي اش بايد تبديل به ته ديگ سيب زميني بشود و زير ماکاروني قرار بگيرد. اينکه ما الان به عنوان سيب زميني هاي نخبه با شما سيب زميني هاي پخمه در يک گوني هستيم و شما کنار ماييد، مايه تاسف است.
توي همين وانفسا آمبولانس چي ديد يک گوني افتاده گوشه خيابان. زد کنار و گوني سيب زميني را انداخت پشت آمبولانس و راه افتاد که برود توي افق گم بشود. سيب زميني ها که عادت داشتند با هم حرف بزنند اما با هم حرف نزنند، با هم گفتند: واو. حالا چي کار کنيم؟ سيب زميني ها گفتند: هيچي. چه فرقي مي کند؟ ما افتاده بوديم پشت کاميون. بعدش افتاديم گوشه خيابان. الان هم افتاديم گوشه آمبولانس. مهم اين است که افتاديم. جاش مهم نيست.

نظرات بینندگان

ارسال نظر