صفحه نخست >> بین الملل تعداد نظرات: 0

فرار مادر "جان کري" با دوچرخه از فرانسه

ماجراي فردر آستانه ورود نازي ها به پايتخت فرانسه، مادرم به همراه خواهرش با دوچرخه فرار کرد. وي به پرتغال رسيد و با يک کشتي به آمريکا رسيد.ار مادر "جان کري" با دوچرخه از فرانسه

کد خبر: 5077

در آستانه ورود نازي ها به پايتخت فرانسه، مادرم به همراه خواهرش با دوچرخه فرار کرد. وي به پرتغال رسيد و با يک کشتي به آمريکا رسيد.

به گزارش مونيتورينگ اخبار خارجي واحد مرکزي خبر، جان کري گفت: چند ساعت پس از کابوسي که در دفتر شارلي ابدو آغاز شد من در حالي که در منزلم در واشنگتن بودم نظراتم را اعلام کرد. من امروز خواستم اينجا باشم. پيش شما و با شما براي اينکه به کل پاريس و فرانسه تاثر عميق خودمان را اعلام کنيم. من مي خواستم شخصا نفرت همه آمريکايي ها از اين سوء قصدهاي بزدلانه عليه قربانيان بي گناه و ارزش هاي بنيادين را به شما اعلام کنم. من نه فقط مي خواهم از رئيس جمهور فرانسوا اولاند، دوستم لوران فابيوس و شهردار از استقبال گرمشان تشکر کنم بلکه همچنين به شجاعتي که آنها در اين آزمون سخت رخ داده در فرانسه از خود نشان دادند تبريک بگويم. من همچنين مي خواهم از کل اعضاي سفارت و از سفيرمان به علت همه تلاش هايشان و حمايت هاي آنها از مردم فرانسه در طول اين هفته تشکر کنم. من نماينده ملتي هستم که فرانسه را قديمي ترين متحد خود مي داند. در طول روزهاي پس از هفتم ژانويه برخي ها از دردناک ترين روزهاي فرانسه سخن به ميان آوردند. اين فراموش کردن تاريخ کشور و مردمي است که در طول زمان است که شاهد مناقشات فراواني بودند. علاقه خاص خود به فرانسه و شناختم از تاريخ اين کشور را مديون مادر هستم. وي خودش تاريک ترين روزهاي جنگ جهاني دوم را به چشم ديده است.

زن آمريکايي متولد پاريس که پرستار شد و زخمي ها را مداوا کرد. در آستانه ورود نازي ها به پايتخت فرانسه، مادرم به همراه خواهرش با دوچرخه فرار کرد. وي به پرتغال رسيد و با يک کشتي به آمريکا رسيد. يکي از خاطرات برجسته جواني من، اولين سفرم به فرانسه با والدينم بود. اين براي اولين بار بود که مادرم از زمان فرارش در طول جنگ جهاني دوم به فرانسه باز مي گشت. اما سالها بعد بود که من به طور کامل بهاي غيرقابل باور صلح و آزادي را فهميدم. هيچ ملتي به اندازه فرانسه نمي داند که آزادي بهايي دارد. تعهد شما به آزادي و آزادي بيان، براي کل جهان الهام بخش است و کلمات براي توصيف تاثر عميق من از مشاهده جواناني که از دور و نزديک براي راهپيمايي دسته جمعي گرد هم آمده اند ناتوان است.
کساني که مي خواستند ما را از هم جدا کنند باعث تجمع ما شدند.

اين آن چيزي است که تندروها بيش از هر چيز ديگر از آن مي ترسند. اما کسي فريب آن را نمي خورد. آنچه که تروريست ها درک نمي کنند اين است که شجاعت هرگز تسليم ارعاب و وحشت افکني نخواهد شد. پدران و مادران فرانسه مدتها براي کودکان و نوه هاي خود خواهند گفت که در طول اين نه روز پس از هفتم ژانويه، مردان و زنان معمولي به يک باره به قهرمان تبديل شدند. من مطمئنم که شما براي آنها از جوان مسلمان ماليايي خواهيد گفت که جان خود را براي نجات مشتري هاي يهودي فروشگاه کاشر (فروشگاهي که در آن گروگانگيري شده بود.) به خطر انداخت. وي زماني که صداي مهاجم را در فروشگاه شنيد به خودش و امنيتش فکر نکرد. وي به بيش از دوازده نفر کمک کرد در يخچال انبار فروشگاه پنهان شوند. وي به پليس خبر داد و اقدامات وي جان چندين نفر را نجات داد. وقتي از وي علت اين کارش را پرسيدند گفت: من به برادرانم کمک کرد. اين مساله يهوديان، مسيحيان يا مسلمانان نيست.

ما همگي داخل يک کشتي هستيم و بايد براي خروج از اين بحران تلاش کنيم. من مطمئنم شما براي کودکان خود از مامور پليسي خواهيد گفت که عاشق کارش بود. شما خواهيد گفت که اين پليس چگونه به دفتر شارلي ابدو دويده بود و با تروريست ها قبل از اينکه به دست آنها کشته شود رو به رو شده بود. وي به صورت وحشيانه در خيابان کشته شد. برادر وي گفت: برادرم مسلمان بود و به دست دو مسلمان جعلي کشته شد. اينها تروريست هستند و نه هيچ چيز ديگر. من مطمئنم که شما از جواني سخن خواهيد گفت که تلاش کرد تروريسمي وحشيانه را خنثي کند و جان خودش را در اين راه داد. ما هرگز اين قهرمان ها را فراموش نمي کنيم. جهان با قاتلان بزدلي مواجه است که خود را پشت سلاح پنهان مي کنند. تفاوت بين ناداني و دانش اينجاست. بين دروغ و حقيقت. بين مرگ و زندگي.

نظرات بینندگان

ارسال نظر