صفحه نخست >> اجتماعی تعداد نظرات: 0

آيا خواستگاري مرد از زن اهانت به زن است؟

اينکه از قديم الايام، مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى‌رفته‌اند و از آن‌ها تقاضاى همسرى مى‌کرده‌اند، از بزرگترين عوامل احترام زن بوده، طبيعت، مرد را مظهر طلب و عشق آفريده و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن قرار داده است.

کد خبر: 3936

اينکه از قديم الايام، مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى‌رفته‌اند و از آن‌ها تقاضاى همسرى مى‌کرده‌اند، از بزرگترين عوامل احترام زن بوده، طبيعت، مرد را مظهر طلب و عشق آفريده و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن قرار داده است.
کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» استاد شهيد مرتضي مطهري مجموعه مقالاتي است که طي سال‌هاي 45-46 شمسي در مجله زن روز تحت عنوان «زن در حقوق اسلامي» به رشته تحرير آوردند، در واقع مقالات استاد در پاسخ به سلسله مقالاتي نگارش يافته که در آن‌ها پيشنهاداتي درباره تعويض قوانين مدني مربوط به حقوق خانواده ارائه شده و مطالبي بر ضد نصوص مسلم قرآن نگارش يافته بود.
شهيد مطهري با پاسخ‌هاي مستدل خود به اين پيشنهادها در واقع نظام حقوق زن را در مکتب متعالي اسلام طرح و بررسي کرد و مسائلي همچون خواستگاري، ازدواج موقت، زن و استقلال اجتماعي، اسلام و تجددزدگي، مقام زن در قرآن و مسائل متنوع ديگري را مورد بحث و تحقيق عالمانه قرار داده‌اند، بر آن شديم که در سلسله گزارش‌هايي به گوشه‌اي از مقالات استاد در اين رابطه اشاره کنيم که بخش نخست آن با عنوان «آيا خواستگاري مرد از زن اهانت به زن است؟» مي‌‌آيد:

*آيا خواستگارى مرد از زن اهانت به زن است؟
1- پيشنهادکننده مى‌گويد:
قانونگذار ما حتى در اين چند ماده کذائى (مربوط به خواستگارى و نامزدي) هم اين نکته ارتجاعى و غيرانسانى را فراموش نکرده است کـه مرد اصل است و زن فرع، در تعقيب فکر مزبور ماده 1034 را که اولين ماده قانون در کتاب نکاح و طلاق است به نحو زير تنظيم کرده است :
ماده 1034 ـ از هر زنى که خالى از موانع نکاح باشد مى‌توان خواستگارى کرد، به طورى که ملاحظه مى‌شود به موجب ماده مزبور با اينکه هيچ گونه حکم و الزامى بيان نشده است، ازدواج به معنى (زن گرفتن ) براى مرد مطرح شده و او به عنوان مشترى و خريدار تلقى شده و در مقابل زن نوعى کالا وانمود شده است، اين قبيل تعبيرات در قوانين اجتماعى اثر روانى بسيار بد و ناگوار ايجاد مى‌کند و مخصوصاً تعبيرات مزبور در قانون ازدواج بر روى رابطه زن و مرد اثر مى‌گذارد و به مرد ژست آقايى و مالکيت و به زن وضع مملوکى و بندگى مى‌بخشد.
به دنبال اين ملاحظه دقيق روانى! موادى که خود پيشنهاد کننده تحت عنوان خواستگارى ذکر مى‌کند، براى اينکه خواستگارى جنبه يک طرفه و حالت (زن گرفتن) به خود نگيرد خواستگارى را هم وظيفه زنان دانسته و هم وظيفه مردان تا در ازدواج تنها(زن گرفتن) صدق نکند، (مرد گرفتن) هم صدق کند، يا لااقل نه زن گرفتن صدق کند و نه مرد گرفتن، اگر بگوييم زن گرفتن يا اگر هميشه مردان را موظف کنيم که به خواستگارى زنان بروند، حيثيت زن را پايين آورده و آن را به صورت کالاى خريدنى در آورده‌ايم .

غريزه مرد طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و ناز
اتفاقاً يکى از اشتباهات بزرگ همين است، همين اشتباه سبب پيشنهاد الغاء مهر و نفقه شده است...
اينکه از قديم الايام، مردان بـه عنوان خواستگارى نزد زنان مى‌رفته‌اند و از آن‌ها تقاضاى همسرى مى‌کرده‌اند، از بزرگترين عوامل حفظ حيثيت و احترام زن بوده است، طبيعت ، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن، طبيعت زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است.
اين يکى از تدابير حکيمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است، ضعف جسمانى زن را در مقابل نيرومندى جسمانى مرد، با اين وسيله جبران کرده است
خلاف حيثيت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود، براى مرد قابل تحمل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن ديگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضايت خود را به همسرى با او اعلام کند، اما براى زن که مى‌خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غريزه نسبت که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احياناً جواب رد بشنود و سراغ مرد ديگرى برود.
بـه عقيده ويليام جيمز فيلسوف معروف آمريکايى: حيا و خوددارى ظريفانه زن غريزه نيست، بلکه دختران حوا در طول تاريخ دريافتند که عزت و احترامشان به اين است که به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند، زنان اين درس‌ها را در طول تاريخ دريافتند و به دختران خود ياد دادند.
اختصاص به جنس بشر ندارد، حيوانات ديگر نيز همين طورند، همواره اين مأموريت به جنس نر داده شده است که خود را دلباخته و نيازمند به جنس ماده نشان بدهد، مأموريتى که بـه جنس ماده داده شده اين است که با پرداختن به زيبايى و لطف و با خوددارى و استغناء ظريفانه، دل جنس خشن را هر چه بيشتر شکار کند و او را از مجراى حساس قلب خودش و به اراده و اختيار خودش در خدمت خود بگمارد.

*مرد خريدار وصال زن است نه رقبه او
عجبا! مي‌گويند چرا قانونى مدنى لحنى به خود گرفته است که مرد را خريدار زن نشان مى‌دهد؟ اولاً اين مربوط به قانون مدنى نيست، مربوط به قانون آفرينش است، ثانياً مگر هر خريدارى از نوع مالکيت و مملوکيت اشياء است، طلبه و دانشجو خريدار علم است، متعلم خريدار معلم است، هنرجو خريدار هنرمند است، آيا بايد نام اينها را مالکيت بگذاريم و منافى حيثيت علم و عالم و هنر و هنرمند به شمار آوريم؟ مرد خريدار وصال زن است نه خريدار رقبه او، آيا واقعاً شما از اين شعر شاعر شيرين سخن ما حافظ، اهانت به جنس زن مى‌فهميد که مى‌گويد:
شيراز معدن لب لعل است و کان حسن/من جوهرى مفلس از آنرو مشوشم
شهرى است پر کرشمه و خوبان ز شش جهت/چيزيم نيست ورنه (خريدار) هر ششم
حافظ افسوس مى‌خورد که چيزى ندارد نثار خوبان کند و التفات آن‌ها را به خود جلب کند، آيا اين اهانت بـه مقام زن است يا مظهر عالي‌ترين احترام و مقام زن در دل‌هاى زنده و حساس است کـه بـا همه مردى و مردانگى در پيشگاه زيبايى و جمال زن خضوع و خشوع مى‌کند و خود را نيازمند به عشق او و او را بى‌نياز از خود معرفى مى‌کند؟
منتهاى هنر زن اين بوده است که توانسته مرد را در هر مقامى و هر وضعى بوده است به آستان خود بکشاند، اکنون ببينيد به نام دفاع از حقوق زن چگونه بزرگ‌ترين امتياز و شرف و حيثيت زن را لکه‌دار مى‌کنند؟
اين است که گفتيم اين آقايان به نام اينکه ابروى زن بيچاره را مى‌خواهند اصلاح کنند چشم وى را کور مى‌کنند.
رسم خواستگارى يک تدبير ظريفانه و عاقلانه براى حفظ حيثيت و احترام زن است.
گفتيم، اينکه در قانون خلقت، مرد مظهر نياز و طلب و خواستارى و زن مظهر مطلوبيت و پاسخگويى آفريده شده است، بهترين ضامن حيثيت و احترام زن و جبران کننده ضعف جسمانى او در مقابل نيرومندى جسمانى مرد است و هم بهترين عامل حفظ تعادل و توازن زندگى مشترک آن‌هاست، اين، نوعى امتياز طبيعى است که به زن داده شده و نوعى تکليف طبيعى است که به دوش مرد گذاشته شده است .
قوانينى که بشر وضع مى‌کند و به عبارت ديگر تدابير قانونى که به کار مى‌برد بايد اين امتياز را براى زن و اين تکليف را براى مرد حفظ کند، قوانين مبنى بر يکسان بودن زن و مـرد از لحاظ وظيفه و ادب خواستارى، بر زيان زن و منافع و حيثيت و احترام اوست و تعادل را به ظاهر به نفع مرد، و در واقع به زيان هر دو بهم مى‌زند.
فارس/

نظرات بینندگان

ارسال نظر