صفحه نخست >> اجتماعی تعداد نظرات: 0

طنز/تو اتوبوس نيکي کن و دردجله انداز

کد خبر: 3822

خراسان/ شبي در داخل واحد نشستم نخود هي خوردم و تخمه شکستم!
سپس آمد به واحد پيرمردي که در زانو و ساقش داشت دردي
به خود گفتم اگر اين مردِ خسته ببيند يک جوان اين جا نشسته
بگويد: «اي جوان پاک و ساده!نشسته هستي و من ايستاده
تشکر مي کنم اي نازنينم! که برخيزي تو و بنده بشينم!"
دلم يک لحظه احساس خطر کرد! تفکر کردنم را بيشتر کرد!
طبيعي چشمِ خود آهسته بستم که يعني بنده توي خواب هستم!
و با اين نقشه ام دفع خطر شد! شديداً حسّ و حالم خوبتر شد!
گذشت و بعد چندي در خيابان که مي آمد شديداً برف و باران
کنار يک خيابان ايستادم و از سرما به جايي تکيه دادم
به خود گفتم اگر ماشين نگيرم يقيناً توي اين سرما بميرم!
ولي ماشين از آنجا رد نمي شدو حالِ بدتر من، بد نمي شد
گذر مي کرد اگر ماشين از آنجا نمي کرد اعتنا بر مشکل ما
وليکن خودرويي آمد کنارم و کردش توي آن سرما سوارم
کمي بهتر چو شد هوش و حواسمبديدم صاحبش را مي شناسم
نگاه پيرمرد آمد به يادم که در واحد به او جايي ندادم!
شدم شرمنده از کاري که کردم به خود گفتم الهي برنگردم!
چه زيبا گفته آن شاعر ز شيراز: «تو نيکي مي کن و در دجله انداز»

اميرحسين خوش حال

نظرات بینندگان

ارسال نظر