صفحه نخست >> اجتماعی تعداد نظرات: 0

آيا عقل "زنان" ، نصف مردان است؟

موضوع "برابري زن و مرد در اسلام از موضوعات بحث برانگيز در عرصه هاي فکري و اجتماعي بوده است که شايد بتوان مباحث شهيد مطهري در اين باب و کتاب ايشان با عنوان نظام حقوق زن در اسلام را از شاهکارهاي روحانيت در اين عرصه دانست که با نگاهي جامع و با تکيه بر مباني ديني به اين موضوع پرداخته است. علاوه بر مرحوم آيت الله شهيد مطهري، علما، فضلا و محققان ديگري نيز به اين موضوع پرداخته اند.

کد خبر: 3248

موضوع "برابري زن و مرد در اسلام از موضوعات بحث برانگيز در عرصه هاي فکري و اجتماعي بوده است که شايد بتوان مباحث شهيد مطهري در اين باب و کتاب ايشان با عنوان نظام حقوق زن در اسلام را از شاهکارهاي روحانيت در اين عرصه دانست که با نگاهي جامع و با تکيه بر مباني ديني به اين موضوع پرداخته است. علاوه بر مرحوم آيت الله شهيد مطهري، علما، فضلا و محققان ديگري نيز به اين موضوع پرداخته اند.
آنچه در ذيل مي آيد نوشتاري از مرحوم آيت الله سيد محمد حسين فضل الله از علماي لبنان است که ترجمه آن تقديم خوانندگان ارجمند مي گردد:
در موضوع [زن و مرد] يکي از مواردي که بايد به آن بپردازيم، عقل زن است. آيا خداوند زن را کم‌عقل‌تر از مرد آفريده است يا اين که نه، زن عين عقل مرد را دارد؛ يعني قابليت انديشه ورزي، رشد، پيشرفت، گام نهادن به وادي معرفت و تعمق در آن را دارد؟
عقل زن
در ميان مردم شايع است که عقل زن، از عقل مرد کمتر است. حتي برخي نسبت آن را نيز تعيين مي‌کنند و مي‌گويند که عقل زن، به نصف عقل مرد نيز نمي‌رسد. در بعضي از روايات توصيف "ناقصات العقل والدين" هم درباره زنان آمده است. همين معنا در حديثي از پيامبر(ص) نيز آمده است. آن حضرت در عبارتي به اين مضمون به زنان مي‌فرمايد: «ما رأيت من ناقصات عقل و دين أذهب للبّ الرجل الحازم من إحداکن، قلنَ: وما نقصان ديننا وعقلنا يا رسول الله؟ قال: أليس شهادة المرأة مثل نصف شهادة الرجل؟ قلنَ: بلى، قال: فذلک من نقصان عقلها. أليس إذا حاضت لم تصلّ ولم تصم؟ قلن: نعم، قال: فذلک من نقصان دينها؛ من هرگز مانند شما زنان، ناقص در عقل و ايمان نديده‌ام. يک مرد مؤمن و آگاه مي‌تواند به وسيله شما گمراه گردد. يکي از زنان پرسيد: اي رسول خدا نقص در عقل و ايمان ما چيست؟ او گفت: آيا شهادت دو زن برابر با شهادت يک مرد نيست؟ گفتند: آري. او گفت: اين هم نقص عقل شما ... آيا درست نيست که شما زن‌ها نمي‌توانيد در دوران قاعدگي نه روزه بگيريد و نه عبادت نمائيد؟ گفتند: آري... او گفت: اين هم دليل بر نقص ايمان شماست.» همين طور درباره زنان حديثي از اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغة آمده است که مي‌فرمايد آن‌ها «نواقصُ الاْيمان، نواقصُ الْحُظُوظ، نواقصُ الْعُقُول؛ زنان از نظر ايمان و بهره و خرد، کمبود دارند.»، آن حضرت در بيان علت اين امر مي‌فرمايد که نقصان خرد زن از اينجا روشن مي‌شود که گواهي دو زن با گواهي يک مرد برابري مي‌کند؛ بنابراين گواهي يک زن، با نصف گواهي يک مرد برابري مي‌کند. بهره‌شان نيز کمتر است؛ چون بهره مرد دو برابر بهره زن است: «فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيينِ» (۳) و نقصان ايمان آنان نيز به برکنار بودن از نماز و روزه در روزهاي حيض برمي‌گردد. مي‌خواهيم آن چه را که در اين باره از پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) وارد شده است، مورد بررسي قرار دهيم. سؤال اين است: آيا عللي که ذکر شده اند، ثابت مي‌کند که عقل زن از عقل مرد کمتر است؟ يا نه؟
*ملاک گواهي عادلانه است
وقتي موضوع را بررسي کنيم، به ويژه علت نقصان عقل زن را که مي‌گويد گواهي دو زن با گواهي يک مرد برابري مي‌کند، وقتي به آيات الهي مراجعه کنيم، مي‌بينيم که خداوند مي‌فرمايد: «أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى» (۴). اين آيه در مقام بيان علت تعدد زنان در امر شهادت است. برداشت ما اين است که گواهي بايد گواهي عادلانه باشد، فرقي ندارد که مرد باشد يا زن؛ زيرا گمراهي مي‌تواند به دليل فراموشي باشد يا غفلت. گواهي با حس ارتباط دارد نه عقل. ديده است يا نديده است؟ امکان فراموشي نيز وجود دارد. فرض کنيد: انسان چيزي را ديده است، ولي موضوع آن را فراموش کرده است. به همين دليل از روي غفلت، شهادت مي‌دهد. اين مسئله به عقل انسان، چه مرد باشد و چه زن، ربطي ندارد. خداوند متعال در باره آدم مي‌فرمايد: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِي وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (۵)، در باره برخي از مردان نيز مي‌فرمايد: «قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آياتُنَا فَنَسِيتَهَا وَکَذَلِکَ الْيوْمَ تُنسَى» (۶). حتي بعضي گفته‌اند، انسان به دليل نسيان خود، انسان ناميده شده است.
بنابراين نسيان و غفلت، حالتي طبيعي است که مي‌تواند هم براي مرد و هم براي زن، روي دهد. عواملي در درون مرد و زن وجود دارد که باعث مي‌شود انسان چيزي را فراموش کند يا مورد غفلت قرار دهد؛ بنابراين اين آيه قرآني از عقل زن سخن نمي‌گويد؛ بلکه منظور آيه تأمين عدالت است؛ زيرا در امر قضاوت، شاهد يک عنصر اساسي به شمار مي‌آيد. از اين رو، شاهد بايد عادل باشد و شرط عادل بودن اين است که از دقت و بصيرت برخوردار باشد. برخي از دانشمندان گفته‌اند که دقت زن از مرد کمتر است؛ بنابراين لازم است که زن ديگري نيز اضافه شود. تا اگر يکي فراموش کرد، آن ديگري به او يادآوري کند. اين به معناي عقل ناقص زن نيست؛ چون اگر عقل زن ناقص باشد، افزودن شدن يک زن ديگر، به معناي افزوده شدن يک عقل ناقص به عقل ناقص ديگر است که عقل کاملي به دست نمي‌دهد. به همين دليل حرف ما اين است که اگر يکي فراموش کرد، معمولاً نبايد آن ديگري نيز فراموش کند؛
*نقصان عقل به معناي نقصان دقت است
بنابراين مي‌توان چنين انديشيد که مسئله تعدد زنان در مقام گواهي دادن، به خاطر عقل ناقص زن نيست. بلکه براي تأمين عدالت است. شايد شاهد، عادل و مورد اطمينان باشد، ولي ممکن است که به اشتباه بيفتد يا فراموش کند. به اين ترتيب نقصان در عقل، به نقصان در دقت تفسير مي‌شود. در بينه تعدد شاهد لازم است. از اين رو با اضافه شدن يک مرد عادل به مرد عادل ديگر، شهادت دو مرد عادل پذيرفته مي‌شود. اگر تعدد شاهد را به نقص عقل تعبير کنيم، اقتضاي آن نقص عقل مرد نيز هست؛ زيرا در شهادت مرد نيز تعدد لازم است و شهادت يک مرد پذيرفته نمي‌شود.
نقصان در بهره
اما بهره اندک که در فرمايش الهي آمده است: «فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيينِ». حقيقت اين مسئله در احاديث ائمه (ع) آمده است. در کتاب وسائل الشيعه حديثي از امام صادق (ع) ذکر شده است: ابن ‏ابى العوجاء درباره اين حکم شرعي به يکي از اصحاب امام صادق (ع) اعتراض کرد. گفت: «چرا زن بيچاره که از مرد ضعيف‏تر است، بايد يک سهم از ارث ببرد و مرد که تواناتر است، دو سهم ببرد؟»
يکي از اصحاب اين سخن را براى امام صادق (ع) نقل کرد. امام در پاسخ فرمود: «إن المرأة ليس عليها جهاد ولا نفقة ولا معقلة ـ أي الدية ـ وإنّما ذلک على الرجال، فلذلک جعل للمرأة سهماً واحداً وللرجل سهمين؛ براى اين که جهاد و نفقه و پرداخت ديه بر عهده زن نيست و بر عهده مرد قرار داده شده است. از اين رو براي زن يک سهم و براي مردم دو سهم قرار داده شده است.» (۷) در روايت است که امام رضا (ع) نيز در پاسخ به پرسشي فرمود: «علّة إعطاء النساء نصف ما يعطى الرجال من الميراث، لأنّ المرأة إذا تزوّجت أخذت والرجل يعطي، فلذلک وفّر الله على الرجال، وعلّة أخرى في إعطاء الذکر مثلي ما تعطى الأنثى، لأنّ الأنثى في عيال الذکر إن احتاجت وعليه أن يعولها وعليه نفقتها، وليس على المرأة أن تعول الرجل ولا تؤخذ بنفقته إن احتاج، فوفّر على الرجال ذلک؛ علت اين که از ميراث به زنان نصف سهم مردها داده مي‌شود اين است که زن چون ازدواج کند، مي‌گيرد ولي مرد دهنده است. به همين جهت بر سهم مردها افزوده شده است؛ و علت ديگر اين که سهم مرد دو برابر سهم زن است، اين است که زن اگر احتياج پيدا کند تحت کفالت مرد است و مرد مکلف است امور معاش او را تأمين کند و نفقه‌اش را بپردازد، اما زن نه مکلف است معاش مرد را تأمين کند و نه در صورتي که مرد محتاج شود، وظيفه دارد نفقه او را بپردازد.» در روايت است که از امام صادق (ع) سؤال شد: «به چه دليل سهم ميراث مرد دو برابر زن شده است؟» حضرت فرمود: «لما جعل الله لها من الصداق؛ براي اين که خداوند براي او مهريه قرار داده است.»
خلاصه اين که خداوند سبحانه و تعالي وقتي از سهم زنان چيزي مي‌گيرد، در برابر آن وظايفي را به عهده مردان قرار مي‌دهد که زنان در قبال آن وظيفه‌اي ندارند. زن وظيفه ندارد که مهريه بدهد. تأمين مخارج زندگي خود، شوهر و فرزندان بر عهده زن نيست. ديه عاقله نيز به عهده زن نيست. ديه عاقله را فقط مردان فاميل مي‌پردازند. نتيجه اين که عملاً سهم زن از سهم مرد بيشتر مي‌شود. براي مثال: اگر فردي بميرد و ۳۰۰۰ دلار از خود به جاي بگذارد، سهم مرد(پسر) ۲۰۰۰ دلار و سهم زن(دختر) ۱۰۰۰ دلار است. زن سهم خود را مي‌گيرد و در بانک سرمايه‌گذاري مي‌کند. وقتي ازدواج کرد، مهريه نيز مي‌گيرد که به اندوخته‌هاي او افزوده مي‌شود. در حالي که مدام از سهم مرد کاسته مي‌شود. او بايد مخارج زندگي را تأمين کند. حتي در شير دادن، اگر زن از او مزد بخواهد (البته نبايد از مزد زنان شيرده ديگر بيشتر باشد) مرد بايد بدهد. از نظر احکام ديني، اگر در عقد ازدواج کار کردن در خانه شرط نشده باشد، زن مي‌تواند از مرد مزد کارهاي خود را بخواهد يا اين که از روي مهر و محبت، به خواست خود اين کارها را انجام دهد. در اين صورت آيا سهم زن بيشتر نيست؟ از اين رو از باب شوخي هميشه عرض کرده‌ام که اين مردان هستند که بايد خواهان حقوق برابر با زنان شوند؛ بنابراين نقصاني در بهره زن نيز وجود ندارد.
عبادت زن و نقصان در دين
اما قضيه برکنار ماندن از نماز خواندن و روزه گرفتن در ايام قاعدگي؛ درست است که به دليل ترک عبادت در ايام قاعدگي، زنان در بخشي از دين خود دچار زيان مي‌شوند، اما بايد توجه داشت که اين کار نيز در راستاي التزام به دستور الهي براي ترک نماز و روزه در اين روزهاست که اين نشان از کامل بودن دينشان دارد. به همين جهت مي‌بينيم بسياري از زنان هنگام حج يا در ماه رمضان، قرص‌هايي مصرف مي‌کنند که جلوي عادت ماهيانه‌شان را مي‌گيرد تا مجبور نشوند که روزه گرفتن، نماز خواندن و طواف کردن را ترک کنند. از اين بابت نيز دچار مشقات فراواني مي‌شوند. اين نشان دهنده التزام ديني‌شان است. اگر خداوند آنان از نماز خواندن و روزه گرفتن در روزهاي حيض نهي نکرده بود، حتماً زنان نماز مي‌خواندند و روزه مي‌گرفتند.
از اين رو حرف ما اين است که تعبير نقصان در دين، تعبيري است که بايد معناي واقعي آن را از اهلش بپرسيم و يا اين که اين عبارت به اقتضاي آن دوره بيان شده است. ممکن است برخي از تعابير در يک جامعه، يک معنا و در جوامع ديگري معاني ديگري داشته باشد. از علت‌هايي که براي نقصان در دين بيان شده‌اند، شايد بتوان اين‌گونه برداشت کرد که منظور نقصان در شکل و تعداد است و نه محتوا که با ماهيت عقل، بهره و دين همخواني دارد. و الله العالم.
تکليف مشترک و عقل مشترک
بنابراين اگر عقل زن از عقل مرد، کمتر بود، تکليف زن در واجبات و محرماتي که خداوند بر عهده مردم گذاشته است، کمتر از مرد بود؛ زيرا مسئوليت هر کس به ميزان عقلي است که دارد. اگر عقل زن کمبود و نقصاني داشت، نمي‌توانست عهده‌دار مسئوليت‌هاي يک عقل کامل باشد. وگرنه در حقوق او ظلم شده است؛ چون تکليف مالايطاق است. در حالي که خداوند متعال مي‌فرمايد: «لا يکَلِّفُ الله نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا» مي‌بينيم که در همه واجبات و محرمات شرعي مشترک، خداوند ميان مرد و زن فرقي نگذاشته است. تنها تفاوت‌هاي موجود، امور مخصوص زنان است؛ مانند حيض و نظاير آن. همين‌طور نمي‌توان گفت چون مرد مسئوليت خانواده را به عهده دارد و زن چنين مسئوليتي ندارد، عقل زنان ناقص است. مسئوليت نداشتن زن براي خود دلايلي دارد. از جمله اين که زن به حاملگي، شير دادن، عادت ماهيانه و امثال آن مبتلاست. در مجموع اين مسائل باعث مي‌شود که با توجه به شرايط جسمي، در زندگي خانوادگي مسئوليت‌هاي کمتري نسبت به مرد داشته باشد؛ چون اين موارد، بيشتر با توانايي‌هاي جسمي و بدني ارتباط دارد تا توانايي‌هاي عقلي و ...
از اين رو در مسائل منفي و مثبت، خداوند به صورت يکسان از زن و مرد سخن مي‌گويد. مي‌فرمايد: «الزَّانِيةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ» «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيدِيهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنْ الله»، در حالت انحراف نيز ميان زن و مرد فرقي نمي‌گذارد. وقتي به رهنمودهايي که خطاب به زن و مرد ايراد شده‌اند، نگاه کنيم، مي‌بينيم که مرد و زن برابر هستند: «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى الله وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يکُونَ لَهُمْ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يعْصِ الله وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينًا» در نظام پاداش براي عمل صالح نيز برابر هستند. خداوند مي‌فرمايد: «أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى»
زن، در کسوت الگوي بشري
در سوره احزاب، وقتي خداوند از زنان و مردان مبارز سخن مي‌گويد، از نظر دستاوردهاي مثبت عمل صالح، خداوند زن و مرد را برابر مي‌داند. مي‌فرمايد: «إنّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِينَ الله کَثِيرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ الله لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا»  به فرض اگر زن از مرد کمتر بود، نبايد اجر و پاداشي برابر مي‌داشت. در ادامه احاديثي از پيامبر اسلام (ص) و ائمه (ع) ذکر خواهد شد که مي‌گويند خداوند به هر کسي به اندازه عقل او پاداش مي‌دهد. اگر زن، عقلي کمتر از مرد داشت، به پاداشي برابر با مرد نمي‌رسيد.
در جنبه‌اي ديگر، خداوند براي مؤمنان و غير مؤمنان مثال مي‌زند؛ چرا که مثال بيانگر نمونه‌هايي بشري هستند که فکر و انديشه را (به مخاطب) مي‌رسانند. فرقي ندارد که اين انديشه مثبت باشد يا منفي. مي‌بينيم خداوند براي زنان و مردان با ايمان و زنان و مردان کافر، دو نمونه را ذکر مي‌کند. مي‌فرمايد: «ضَرَبَ الله مَثَلا لِلَّذِينَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَينِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَينِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يغْنِيا عَنْهُمَا مِنْ الله شَيئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» خداوند اين دو زن را به عنوان نمونه براي زنان و مردان کافر مثال مي‌زند و فرقي ميان مرد و زن قائل نمي‌شود.
در جنبه مثبت نيز خداوند مثال مي‌زند. مي‌فرمايد: «وَضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَکَ بَيتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» يعني: اي مردان مؤمن! اي زنان مؤمن! اين فرد يک نمونه فرد با ايمان است که مي‌تواند در راه خدا و آخرت به همه چيز نه بگويد. اين زن بايد الگويي براي مردان و زنان باشد. اين زن به ثروت، حاکميت و نعمت‌ها نه مي‌گويد؛ زيرا نمي‌خواهد در کنار انسان کافر زندگي کند. مي‌خواهد که خداوند از او راضي شود و او را وارد بهشت کند. کدام عقل از عقل او بزرگ‌تر است. خردي که معايب و مزايا را بررسي مي‌کند، سود و زيان را مي‌سنجد، او به فکر کردن بسنده نمي‌کند بلکه اين فکر را به تصميمي تبديل مي‌کند که بر سراسر زندگي او حکم‌فرما باشد.
خداوند در باره حضرت مريم (س) چنين مي‌فرمايد: «وَمَرْيمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنْ الْقَانِتِينَ» . او را که نمونه‌اي والا بود، خداوند متعال از ميان همه زنان دو جهان برگزيد و فرشتگان اين چنين او را مورد خطاب قرار دادند: «يامَرْيمُ اقْنُتِي لِرَبِّکِ وَاسْجُدِي وَارْکَعِي مَعَ الرَّاکِعِينَ»  و مي‌بينيم «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَيهَا زَکَرِيا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا» اين زن، سخت‌ترين شرايط را پشت سر گذاشت و توانست ثابت و استوار باقي بماند. خداوند هم از زنان و مردان با ايمان مي‌خواهد به او اقتدا کنند؛ زيرا مريم نمونه پاک‌دامني، التزام، تصديق کتاب الهي و خشوع و خضوع در برابر خداوند بود.
*عقلي فزونتر از عقل مردان
در جاي ديگر نيز از ملکه سبا سخن گفته‌ام. او کافر بود و قوم او نيز در برابر خورشيد سجده مي‌کردند. هدهد که از کارگزاران سليمان بود، اين قضيه را براي آن حضرت گزارش کرد. گفت: «وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ الله وَزَينَ لَهُم الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنْ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يهْتَدُونَ» . زني را ديدم که همراه قوم خود، خورشيد را مي‌پرستند و از برنامه‌هاي شيطان پيروي مي‌نمايند. اين زن ثروت و امکانات فوق‌العاده‌اي در اختيار دارد. تخت بزرگي دارد که روي آن مي‌نشيند و در ميان مردم حکم صادر مي‌کند. قرآن کريم روش خاصي براي بيان کفر، تمرد در بر خداوند متعال و شرک ورزيدن به او دارد. از اين رو ضمن نفي اين پديده، چنين مي‌فرمايد: «أَلا يسْجُدُوا لله الَّذِي يخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَيعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ* لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ». قرآن به روش خاص خود نمي‌گذارد که انديشه‌هاي نادرست در ذهن انسان جاي بگيرد. در هر جايي که سخن از اين پديده منفي است، قرآن کريم از اين روش استفاده مي‌کند. «قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ کُنتَ مِنْ الْکَاذِبِينَ * اذْهَب بِکِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهِ إِلَيهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يرْجِعُونَ» مانند يک پستچي، اين نامه را برايشان ببر، با کسي روبرو نشو و در حضور جمع اين نامه را به آنان عرضه کن. نامه به ملکه سبا رسيد و او نيز نامه را خواند. چه واکنشي از خود نشان داد؟ «قَالَتْ يا أَيهَا المَلأُ إِنِّي أُلْقِي إِلَي کِتَابٌ کَرِيمٌ» . ملکه سبا که با اطرافيان خود مشورت مي‌کرد و در مسائل مهم از آنان نظرخواهي مي‌نمود، احساس کرد مردي که براي او نامه فرستاده است، فرد برجسته‌اي است: «إِنَّهُ مِنْ سُلَيمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ألاّ تعلوا علي وأتوني مسلمين»  يعني من قدرت دارم و هيچ کس را ياراي مقاومت در برابر قدرت من نيست. از شما مي‌خواهم که مسلمان شويد. طبيعي است وقتي مسلمان شويد، به حاکميت من که حاکميت حق و ايمان است، تن خواهيد داد. «قَالَتْ يا أَيهَا المَلأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا کُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُون»  براي تصميم‌گيري حضور يابيد؛ زيرا شما بزرگان و نخبگان قوم هستيد.
به نظر مي‌رسد که اين مردم، با خردهاي خود نمي‌انديشيدند. فکر مي‌کردند نقش آنان براي ملکه و دولت اين است که از قدرت خود عليه تجاوزگران استفاده کنند. ملکه از آنان خواسته بود که عقل خود را به کار بيندازند، اما آنان زور بازوي خود را نشان مي‌دادند: «قَالُوا نَحْنُ أُوْلُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالأَمْرُ إِلَيکِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ» (۲۷). ملکه سبا وقتي ديد که حضور آنان فايده‌اي در برابر ندارد، خود اقدام به تصميم‌گيري کرد: «قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذَلِکَ يفْعَلُونَ * وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيهِمْ بِهَدِيةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ» (۲۸). اظهار داشت که اين فرد يا پادشاه است يا پيامبر. اگر پادشاه باشد، هديه را مي‌پذيرد؛ زيرا هديه فرستادن را نوعي صلح يا خضوع به حساب مي‌آورد. از اين رو مي‌توانيم مشکل او را اين گونه حل کنيم؛ اما اگر پيامبر باشد، خواستار سيطره بر کشور و مملکت ما نيست، بلکه خواسته‌اش اين است که بر انديشه ما سيطره يابد تا به جاي پرستش خورشيد، به خداوند تسليم شويم. «فَلَمَّا جَاءَ سُلَيمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِي بِمَالٍ فَمَا آتَانِي الله خَيرٌ مِمَّا آتَاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيتِکُمْ تَفْرَحُونَ * ارْجِعْ إِلَيهِمْ فَلَنَأْتِينَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ» ؛ زيرا آنان طرح پيشنهادي مرا رد کرده‌اند. سرانجام ملکه سبا احساس کرد که تهديد جدي است. از اين رو به همراه قوم خود، به ديدار سليمان رفت و با او وارد گفتگو گرديد. سليمان نيز بعد از اثبات خرافه بودن سجده در برابر خورشيد، او را به پرستش خداوند متعال فراخواند. ملکه نيز در پايان اظهار داشت: «قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيمَانَ لله رَبِّ الْعَالَمِينَ» . او در محاسبات فکري خود تجديد نظر کرد و جايگاه خود را پيدا نمود. از اين رو، به مانند ابتدا، بعد از انديشه‌اي عميق، همراه سليمان به خداوند ايمان آورد.
اين نمونه، براي ما ثابت مي‌کند که زنان مي‌توانند خيلي عاقل‌تر از مردان باشند؛ چون ملکه سبا از مردان قوم خود مي‌خواهد که براي حل مشکل جديدي که حاوي بيم و تهديد است، با او همفکري کنند؛ اما آنان فکري در اختيار او قرار نمي‌دهند. اين ملکه سباست که فکر مطرح مي‌کند، برنامه‌ريزي مي‌نمايد و سرانجام به ايده سليمان باور مي‌يابد. اگر زن ناقص است، چرا خداوند زن نمونه‌اي را به ما ارائه مي‌دهد که عقلي افزون‌تر از عقل مردان دارد؟
با توجه به مطالبي که ذکر گرديد، برداشت ما اين است، اين که در فقه اسلامي آمده است که زن شايستگي رهبري را ندارد، به خاطر حديث ضعيف السندي از پيامبر (ص) است که فرموده است: «لا يفلح قوم ملکتهم امرأة أو وليتهم امرأة؛ قومي که يک زن، عهده‌دار پادشاهي و ولايت آن‌ها باشد، رستگار نمي‌شوند.» که البته محل تأمل است.
مسئله قواميت
برخي ادعا کرده‌اند قواميت مردان بر زنان، دليلي بر ناقص بودن عقل زن است. خداوند مي‌فرمايد: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ الله بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ» بعضي از علما قواميت را به معناي رياست و رهبري گرفته‌اند. حتي برخي از مفسران و در طليعه آنان علامه طباطبايي (ره) صاحب تفسير الميزان معتقد است که قواميت مرد بر زن در همه چيز است؛ اما ما در کتاب "تفسير من وحي القران" خود نظر ايشان را مورد مناقشه قرار داده و گفته‌ايم که قواميت، به چارچوب زندگي زناشويي اختصاص دارد و قواميت به معناي مديريت است؛ يعني اولاً از نظر شرايط جسمي، وضعيت مرد به گونه‌اي است که بهتر از زن مي‌تواند عهده‌دار مسئوليت‌هاي مالي زندگي زناشويي شود و ثانياً اين مرد است که مخارج مالي خانواده را تأمين مي‌کند.
به نظر ما غير از ازدواج، هيچ حالت ديگري وجود ندارد که در آن بر مرد واجب باشد، مخارج زن را تأمين کند. ديگر اين که ولايت پيامبر (ص) و ائمه (ع) بر همه مردم است و هيچ فرقي ميان مردان و زنان نيست. همين طور ولايت فقيه و همين طور ولايت پدر؛ زيرا او بر فرزندان مذکر و مونث خود ولايت دارد. از اين رو ولايت مرد بر زن، فقط به خاطر اين است که زن، همسر اوست. براي اين است که مرد مدير خانه است. لذا آن‌گونه که برخي معتقدند، مسئله قواميت فراگير نيست. بلکه به زندگي زناشويي اختصاص دارد و مرد غير از تأمين مخارج و حق طلاق، خصوصيت ديگري ندارد. اين که خداوند مي‌فرمايد: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيهِنَّ دَرَجَةٌ» براي تأمين مخارج و طلاق است. به نظر فقها غير از اين، ارزش ديگري براي نشان دادن اين درجه وجود ندارد.
زن و زندگي احساسي
برخي نيز اين آيه قرآني را دستاويز قرار داده‌اند که خداوند مي‌فرمايد: «أَوَمَنْ ينَشَّأُ فِي الْحِلْيةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيرُ مُبِينٍ» يعني تربيت زن به گونه‌اي است که لباس‌هاي جذاب مي‌پوشد و از زر و زيور استفاده مي‌کند و به زينت و نظاير آن تمايل دارد. ولي اين نيز سبب نمي‌گردد که زن کمتر از مرد قرار بگيرد؛ زيرا همان‌گونه که از آيه کريمه برمي‌آيد، اين مسئله به ماهيت زن يا منش اسلام، بر نمي‌گردد، بلکه فضاي سنتي جامعه است که سبب مي‌شود که زن از اين پوشش‌ها و زينت‌ها استفاده نمايد.
نکته ديگري که بايد مورد بررسي قرار دهيم اين است که در گذشته عموماً زن از فضاي آموزش به دور بود و زندگي بي‌اهميتي مي‌گذراند. زن مانند انساني درجه دو و سه بود. اما به محض اين که به ميدان علم، تجربه و مسئوليت‌پذيري پا گذاشت، به موفقيت‌هاي افزون‌تري دست يافت و بيش از پيش خود را ثابت کرد.
مي‌بينيم که زنان به رغم برخي اشتباهات، رياست دولت‌ها را به عهده گرفته‌اند و به سطوح مديريتي بسياري از دستگاه‌ها راه‌يافته‌اند؛ يعني اين که زن مي‌تواند پيشرفت کند و در حد و اندازه خود، دستاوردهايي نيز داشته باشد. حرف ما اين است که در همه زمينه‌ها، شرايط به گونه‌اي فراهم شده است که زن در عرصه‌هاي معرفتي و مديريتي و ... رشد و پيشرفت کند. اين يعني زن مانند مرد توان پيشرفت فکري، مديريتي و رهبري را دارد. گاهي ممکن است زن برتر از مرد باشد و گاهي ممکن است مرد از زن برتر باشد و گاهي ديگر نيز ممکن است با هم برابر باشند.
خلاصه اين که تا هنوز براي ما ثابت نشده است که عقل زن از عقل مرد کمتر است؛ اما در ارتباط با ضعف زن بايد گفت که خداوند متعال از ضعف زن سخن نرانده است، بلکه از ضعف انسان سخن گفته است: «وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا». خداوند از انسان مي‌خواهد که تسليم اين ضعف نشود، بلکه بکوشد تا عناصري را در درون خود تقويت کند که سبب رهايي او از اين ضعف گردند. مرد و زن بايد با هم در اين زمينه تلاش کنند. اين‌ها چيزهايي بود که دوست داشتيم در باب جايگاه عقل در شخصيت زن، بدان بپردازيم.

باشگاه خبرنگاران

نظرات بینندگان

ارسال نظر