صفحه نخست >> اجتماعی تعداد نظرات: 0

گفتگو با پسرشهید سرلشکر خلبان یاسینی

پدرم نیروی دریایی بعث عراق را نابود کرد/ ماجرای گرفتاری من و خواب فرمانده کل ارتش بهروز یاسینی، یادگار سوم شهید سرلشکر خلبان حاج علیرضا یاسینی و آخرین پسر شهید یاسینی است. متولد سال 1363 و فقط 10 سال داشت که شاهد پرواز زود هنگام پدرش بود.

کد خبر: 2696

بهروز یاسینی، یادگار سوم شهید سرلشگر خلبان حاج علیرضا یاسینی و آخرین پسر شهید یاسینی است. متولد سال 1363 و فقط 10 سال داشت که شاهد پرواز زود هنگام پدرش بود.

20 سال از شهادت شهید سرلشکر خلبان سیدعلرضا یاسینی می گذرد اما جدایی از پدر برای او معنایی ندارد، هرگاه نامی از شهید یاسینی برده می شود، بغض امان صحبت کردن را از بهروز می گیرد، می گفت: «هنوز هم پدر را حس می‌کنم، 20 سال از شهادتش گذشته اما لحظه‌ای از یادش غافل نشده‌ام». بهروز یاسینی، فرزند مردی است که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در وصف وی فرمودند:«یاسینی مردی مومن، پرتلاش، صادق و صمیمی بود. خود همین ها موجب شده بود که ما به ایشان امیدوار باشیم.»

شهید یاسینی و امیر سرتیپ خلبان شاه صفی در محضر رهبر انقلاب

 

فرا رسیدن سالروز شهادت شهیدان ستاری، یاسینی، اردستانی و ... فرصت خوبی بود تا پای صحبتها و درد دل فرزند شهید بزرگوار سیدعلیرضا یاسینی بنشینیم. گفتگوی ما با بهروز یاسینی را از زبان خودش بخوانید:

«این شهید بزرگوار در طول دوران حیات خود بجز این که همواره به عنوان افسر خلبان کابین جلو اف 4 خدمت می کرد، مسئولیت های فروانی هم داشتند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

- فرمانده عملیات پایگاه سوم شکاری همدان

- فرمانده پایگاه های شکاری همدان و چابهار از سال های 1363 تا 1365

- افسر هماهنگ کننده و سرپرست آموزش خلبانان ایرانی در پاکستان در سال 1364

- فرمانده پایگاه ششم شکاری بوشهر در سال 1367

- مدیریت جنگ الکترونیک و معاون عملیاتی نهاجا (اواخر سال 1369)

- فرمانده منطقه هوایی شیراز در سال 1371

- معاون هماهنگ کننده و رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی از 10/10/1372 تا زمان شهادت

پدرم در سال 1348 وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندان دوران مقدماتی پرواز با هواپیماهای تی 33، به منظور گذراندن دوره تکمیلی خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته شکاری، به آمریکا اعزام شد. در مدت حضور در آمریکا دوره های آموزش پیشرفته خلبانی را ابتدا با پرواز با هواپیمای تی 37 و سپس با پرواز با هواپیمای پیشرفته اف 4 با موفقیت کامل به پایان رسانید و موفق به اخذ کارنامه خلبانی با هواپیمای فانتوم گردید.»

 

مخالفت با واگذاری جنگنده ها به آمریکایی ها / کسی که نیروی دریایی عراق را نابود کرد

سال 1357 با اوج گیری حرکت انقلابی مردم، شهید یاسینی هم علیرغم فشارهای همه جانبه رژیم، با پخش اعلامیه در بین پرسنل متعهد دست به افشاگری زد و جزو خلبانانی بود که با انتقال هواپیماهای پایگاه بوشهر به چابهار، مخالفت کرد. زیرا طبق اطلاعاتی که به پایگاه بوشهر رسیده بود، قرار بود اگر اوضاع کشور بدتر شد هواپیماها به روی ناوهای آمریکایی انتقال پیدا کنند که تعدادی از خلبانان شجاع این پایگاه از جمله پدرم شهید یاسینی و شهید طالب مهر با عنوان کردن این نکته که این هواپیماها اموال بیت المال است، از این کار سرپیچی کردند که در نهایت هم با مقاومت خلبانان این طرح منتفی شد.

در روز اول جنگ (یکم مهرماه1359) با توجه به دستوری که از قبل برای انجام عملیاتی گسترده داده شده بود، تعداد زیادی جنگنده بمب افکن اف 4 از پایگاه ششم شکاری به پرواز در می آیند. شهید یاسینی به همراه سرتیپ خلبان مسعود اقدام هدایت یکی از فانتوم ها شرکت کننده در این عملیات را برعهده می گیرد. آنها در این عملیات در آسمان شهر بغداد با مانورهایی زیبا، هواپیما را از لابه لای ساختمان ها عبور می دادند. روز بعد خبرنگاران خارجی گزارش دادند که خلبانان ایرانی با مهارت خاصی هواپیما را از بین ساختمان ها عبور می دادند.

در تاریخ هفتم آذر سال 1359 شهید یاسینی به همراه شهیدان بزرگوار سرلشکر خلبان شهید عباس دوران، سرلشکر خلبان شهید حسین خلتعبری و سرگرد خلبان شهید حسن طالب مهر، در عملیاتی مشترک با نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به نام عملیات مروارید، توانستند نیروی دریایی عراق را نابود کنند. در این عملیات بزرگ، شهید یاسینی به تنهایی 8 سورتی پرواز داشت.

بیش از 90 پرواز عمقی در خاک عراق / جانبازی که برادرش از جانبازی او خبر نداشت

در طول مدت دفاع مقدس، وی بیش از 90 پرواز عمقی به خاک عراق داشت که این تعداد عملیات برون مرزی او بود، و ماموریت های بسیاری در جبهه های جنوب و بر روی نیروهای دشمن نیز انجام داد به طوری که با 2759 ساعت پرواز با هواپیمای فانتوم بیشترین پرواز در خاک عراق را با این هواپیما داشت. شهید یاسینی زمانی که از زادگاهش، آبادان با هواپیما پرواز جنگی انجام می دادند ارتفاع هواپیما را کم کرده و اشک می ریختند و بعد با خواندن آیه «وجعلنا» در سوره یاسین از مرز ایران خارج شده و برای انجام عملیات جنگی وارد عراق می شدند. شهید یاسینی به علت ایجکتی که از هواپیما داشتتند از ناحیه کمر و دست مجروح و جانباز 55 درصد بودند، ولی هیچ گاه درد کمر و مسئولیت های فراوانی که داشت مانع از پروازهای جنگی او نمی شد. به قدری متواضع بود که حتی برادرش خبر از جانبازی او نداشت. شهید یاسینی جانبازی گمنام بود.

 

راننده تاکسی خط ویژه عراق!

پدرم عاشق پرواز بود. او با انواع مختلف هواپیما از جمله اف 4، اف 5، میگ 29، سوخو 24 و پی  اف3 پرواز کرد که از این حیث، از خود یک رکورد بجای گذاشت ولی هواپیمای محبوب پدرم شهید یاسینی، اف 4 (فانتوم) بود.

پدرم تا زمان شهادت با این که به عنوان یکی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی بود و تمام فعالیت های ستادی را انجام می داد در کنار آن به عنوان یکی از استادان خلبان مشغول آموزش دانشجویان خلبانی بود

آن زمان شهید ستاری هنوز فرمانده نیروی هوایی نشده بود. ما هم او را به طور کامل نمیشناختیم. ازکارهای پدرم که شنیده بود تلفنی به او گفته بود: «شنیده ام راننده تاکسی خط ویژه عراق شده ای؟!» آنقدر که پرواز برون مرزی داشت از آن به بعد خلبانها بهش می گفتند :«راننده تاکسی»

شهید یاسینی ، شهید ستاری و شهید عباس محتشمی

 

بخشی از وصیت نامه شهید یاسینی

من یک خلبان هستم. سالها از بیت المال برایم هزینه کرده اند تا به اینجا رسیده ام. حال وظیفه دارم که دِینم را ادا کنم. مگر نه اینکه همواره آرزو کرده ایم که ای کاش در واقعه عاشورا می بودیم و فرزند زهرا (س) را یاری می کردیم؟

اکنون زمان آن فرا رسیده و همگان مکلفیم که برای لحظه ای روح خدا را تنها نگذاریم. بنابرین از من انتظار نداشته باشید که بیش از این در کنارتان باشم.

به یقین اجر شما نیز که به تربیت فرزندان و امور خانه همت می گمارید و زمینه را برای حضور بیشتر ما در صحنه فراهم می کنید نزد خدا محفوظ خواهد بود.»

جهان بینی انقلابی پدر شهیدم هم در پیامش هویداست:

«ما اعتقاد داریم و معتقد هستیم که این نظام جمهوری اسلامی یک نظام الهی است. این را استکبار جهانی نمی پذیرفت. اما الان می بینیم که رای دادند به ماندن نظام جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم شدند و پذیرفتند که نظام جمهوری اسلامی باید باشد و هیچ راهی برای شکست آن هم نیست...»

2759 ساعت پرواز جنگی شهید یاسینی، رکوردی دست نیافتنی

لازم به ذکر است که پروازهای متعدد جنگی شهید یاسینی در نیمه دوم سال 1359 و نیمه اول سال 1360، دو سال ارشدیت برای وی به ثبت رسانید و درجه نظامی اش از سروانی به سرگردی ارتقاء یافت.

همچنین شهید یاسینی 7 مورد تشویق در دستور، 5 مورد ارشدیت جمعی به مدت 60 ماه و اعطاء 2 مورد نشان درجه 2 فتح (از دست مقام معظم رهبری) در دوران حضور درخشانش در صحنه های سرنوشت ساز جنگ تحمیلی دریافت نمودند.

شهید یاسینی خلبانی بودند که در زمان جنگ بیشترین پروازهای برون مرزی را داشتند به میزان دو هزار و هفتصد و پنجاه و نه (۲۷۵۹ ) ساعت، و در عملیات های مهمی نظیر کمان99 و عملیات 140 فروندی و عملیات مروارید و..... شرکت داشتند.

خصوصیات بارز اخلاقی شهید یاسینی / اهل کار سفارشی نبود

پدرم مغرور نبود و نمی گذاشت غرور وجود او را بگیرد. زمانی که عمویم رضا در جنگ و در تنگه چزابه شهید شد، از طرف مقام معظم رهبری، یک لوح به پدرم هدیه دادند، رئیس دفتر پدرم می‌گوید روزی که شهید یاسینی در دفتر نبود رفتم و این لوح را بر روی دیوار نصب کرده و تصور می‌کردم که این شهید برزگوار خوشحال می‌شود اما با کمال تعجب دیدم ایشان نه تنها خوشحال نشدند بلکه عصبانی و ناراحت شدند.

رئیس دفتر پدرم می‌گوید وقتی از شهید یاسینی دلیل عصبانیتش را پرسیدم به من گفت که می‌ترسم غرورش مرا بگیرد و به همین دلیل از نصب آن بر روی دیوار خودداری ‌کرد.

پدرم اهل کار سفارشی نبود و سفارش را برای هیچ کس قبول نمی کرد.

زمانی که پدرم فرمانده پایگاه هوایی چابهار بود، یکی از نمایندگان مجلس که تنها فرزندش در چابهار دوران سربازی را می‌گذرانده، ازپدرم می‌‌خواهد که چون پسرش تک فرزند است و مادرش هم بی‌قراری می‌کند، پسر او را به تهران منتقل کند، بعد از چندین بار اصرار این نماینده مجلس، پدر بالاخره تسلیم می‌شود، اما برای اینکه به این کار سفارشی تن ندهد، دستور می‌دهد همه تک فرزندان پسر را که در چابهار خدمت می کنند، به شهرهایشان اعزام کنند!

پدرم هرگز به دنیا بها نمی داد و به مظاهر فریبنده آن پشت کرده بود و گامی برای تعلقات دنیوی خود بر نداشت. مردی مقتدر در کار ، شجاع در پرواز که در عین حال با زیر دستان همواره مهربان بود .

دارای تعهد و تخصص بالایی بود و کارش را با عشق انجام می داد برای هیچ کس تبعیض قائل نبود و سفارش را برای هیچ کس قبول نمی کرد. حرفهای منطقی را می پذیرفت و حرفهای غیر منطقی را منطقی پاسخ می گفت. فرمانده ای قاطع و در عین حال رئوف بود و درد دل پرسنل را صبورانه گوش می کرد و برای حل مشکلات آنان تلاش می کرد برای انجام کارها برنامه ریزی دقیق داشت و برای کسانی که بی نظمی می کردند بسیار سخت گیر بود .

شهید یاسینی روحیه سازش پذیری داشت. هیچ وقت نافرمانی نمی کرد و با کسانی که از نظر درجه نظامی از او پایین تر بودند بسیار مهربان بود. او افسر بی ادعا و منحصر به فرد نیروی هوایی بود.

حافظ بیت المال بود

در حالی که مسئولیتی مهم در نیروی هوایی داشت اما از آموزش دانشجویان خلبانی غافل نمی شد، یکی از دانشجویان ایشان نقل نقل می کرد:

«ایشان به علت سختگیری زیادی که در استفاده از بیت المال داشتند همواره به ما سفارش می کردند که قدر وسایل و امکانات را بدانیم. یک روز سر کلاس قیمت یک هواپیما را به دلار برروی تخته نوشتند و سپس آن را در ریال ضرب کردند و عدد بدست آمده را تقسیم بر جمعیت کشور کردند که آن عدد 26 ریال بود. سپس رو به دانشجویان کردند و گفتند : به اندازه این 26 ریال دل بسوازنیم و آن را حفظ کنیم. او به همه آموخت که هواپیما را جزئی از وجود خود بدانند».

«تعدادمان کم بود، به ناچار پرواز کردم»

با اینکه پدرم شهید یاسینی در میان همرزمانش به قهرمان پروازهای برون مرزی شهره بود، اما همیشه مصاحبه با او سخت بود و او را جلوی دوربین یا پای میکروفن کشیدن بسیار دشوار؛ به هیچ وجه علاقه نداشت از عملکردش بگوید، زیرا معتقد بود هر آنچه انجام داده است وظیفه‌ای بیش نبوده و شاید هم به خوبی انجام نداده باشد؛ روزی که غافلگیرش کردند و با هزار سلام و صلوات از او خواستند تا روزنه‌ای از سینه پر رمز و رازش را بگشاید و از ناگفته‌هایش بگوید، وقتی از او می‌پرسند «چطور شد که بیشترین پروازهای جنگی را انجام داده است؟» در پاسخ می‌گوید «تعدادمان کم بود و برخی دوستان برای کلاس آموزش رفته بودند؛ به ناچار پرواز کردم».

جوابش هر چند درست بود اما به خوبی نشان می‌داد که مناعت طبع و بزرگواری بی بدیلش مانع از خودستایی شده است؛ آن طور که درباره او روایت شده است، حتی زمانی که مسئولیت‌های مهم داشت و قانوناً از پروازهای جنگی بر حذر بود، پرواز می کرد و همین امر روحیه بقیه همرزمانش را برای جنگیدن تقویت می‌کرد.

حضور در بهداری پایگاه بوشهر به طور ناشناس

به مشکلات پرسنل با دل و جان گوش می داد و با سرعت زیاد تلاش در حل مشکلات می کرد.

خاطره‌ای از حضور پدر شهیدم در پایگاه ششم شکاری بوشهر را برایتان بازگو می کنم. وقتی پدرم در پایگاه بوشهر بودند به وی خبر می‌رسد که در بهداری این پایگاه برخورد مناسبی با مردم نمی‌شود.

یک شب پدرم به عنوان مریض به طور ناشناس به این بهداری می‌رود، زمانی که پرستار، بیماری پدرم را از وی جویا می‌شود به پرستار می‌گوید که سرما خورده‌ام، پرستار به پدرم می‌گوید که دلت خوش است و برو منزل و استراحت کن.

و پس از اصرار پدرم برای معاینه، پزشک مربوطه حاضر می‌شود و در زمان نوشتن نسخه وقتی نام بیمار را می‌پرسد به پزشک می‌گوید که علیرضا یاسینی هستم.

در این لحظه پزشک درجه پدرم را می‌پرسد که وی اعلام می‌کند سرتیپ علیرضا یاسینی که تازه پزشک متوجه می‌شود این بیمار فرمانده پایگاه است.

پس از این صحنه و برخوردهای صورت گرفته در پایگاه بوشهر دیگر کسی در بیمارستان جرات بی احترامی به بیماران را نداشت.

بار مسئولیت او را عوض نکرد

با توجه به مسئولیتی که داشت بیشترین امکانات را به بخشهایی واگذار می کرد که بالاترین بازدهی را داشتند و این خود باعث ایجاد انگیزه در بین پرسنل شده بود . در عین حال که فرمانده بود و می توانست بیشترین امکانات را برای خود فراهم کند ولی هرگز چنین نکرد درب اطاق او به روی همه باز بود و اغلب اوقات بعد از نماز عصر در مسجد برای حل مشکلات ساکنان پایگاه می ماند و با دقت به مشکلات و گرفتاریهای آنان گوش می کرد.

پدرم همیشه می گفت: ما متعلق به قشر و گروه خاصی نیستم ما متعلق به قلب هایی هستیم که برای من می تپند ،برای این قلب ها من خون خود را فدا می کنم.

دیدار تلخ و شیرین با رهبر انقلاب / ساعت اهدایی آقا، تنها یادگاری از پدر

حدود دو ـ سه هفته بعد از شهادت پدرم، افرادی به در منزل ما آمدند و گفتند از صدا و سیما می‌خواهند بیایند خانه شما، اگر عکسی از پدرتان دارید آماده کنید و اگر می‌خواهید به پدر و مادر شهید هم بگویید بیایند. ساعت حدود 7 شب بود که در خانه ما را زدند. اما ناباورانه دیدیم حضرت آقا دم در هستند، وارد شدند و متأسفانه چون فکر می‌کردیم از صدا و سیما می خواهند بیایند، پدربزرگ و مادر بزرگم حضور نداشتند.

 

 

رهبر انقلاب فرمودند:  «بروید عکس های شهید یاسینی را بیاورید»، آلبوم عکس های پدر را که تورق می‌کردند رسیدند به عکس هایی که  پدرم کنار ایشان نشسته اند. به این عکس ها که رسیدند، آقا اشک هایشان را از گوشه چشم پاک کردند. رهبر معظم انقلاب برای شهادتش اشک ریختند.

همین ارادت و علاقه نیز در وجود پدرم نسبت به حضرت آقا وجود داشت؛ پدرم ساعت 9:5 دقیقه شب در هواپیما به شهادت رسید و تنها یادگاری که از پیکر مطهر پدرم به ما دادند ساعتی بود که رهبر معظم انقلاب به پدرم هدیه داده بودند. این آخرین هدیه ای بود که از رهبرش گرفته بود؛ پدرم ساعت های متنوعی داشت اما آن ساعت را جور دیگری دوست داشت.

بیانات مقام معظم رهبری در وصف شهید یاسینی

مقام معظم رهبری در مراسم این شهید بزرگوار در وصف او فرمودند:

- فقدان بزرگی بود؛ نه فقط برای شما برای من هم این طور بود. ولی خوب چاره ای نیست باید تحمل کرد. شهید یاسینی مردی مومن بود، پرتلاش بود، صادق بود، صمیمی بود و خود همین ها موجب شده بود که به ایشان امیدوار باشم. در این حوادث سخت است که جوهر ما آشکار می شود و نیروها و توانایی های درونی ما آشکار می شود.

در جایی دیگر فرمودند:

- من به شهید یاسینی خیلی امیدوار بودم من همین حالا به ایشان (سرتیپ بقایی فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش) می گفتم خیلی به این جوان امید داشتم برای آینده، ولی حالا خداوند متعال این جوری مقدر کرده بود، چاره ای نیست باید تحمل کرد و این تقدیرات الهی است.

بزرگترین درسی که از پدر گرفتم / دست آجودان خود را بوسید

 پدرم خصوصیت بارزی داشت و این بود که کم حرف می زد و بیشتر عمل می‌کرد؛ همیشه دوست دارم مانند پدرم باشم، در محل کار هم همیشه سعی می‌کنم، بیشتر اهل عمل باشم تا حرف.

مرحوم سید محمد موسوی از کارکنان نیروی هوایی در مورد پدرم می گفت:

«شهید یاسینی نسبت به افرادی که صادقانه و از روی صدق و صفای باطنی خدمت می کردند علاقۀ فراوان داشت . بارها در جمع همکاران می گفت :«من دست تمامی عزیزانی را که مخلصانه تلاش می کنند تا وابسته به بیگانگان نباشیم به گرمی فشرده ، می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم.»

کلام آن روز ایشان همواره در ذهنم تداعی می شد . روزی که در شرف انتقال از چابهار به تهران بود ، به منظور قدردانی از تلاش و پی گیری های همه جانبه و شبانه روزی اش در امور عملیاتی و رفاهی پایگاه جلسۀ تودیع بسیار باشکوهی از سوی مسئولان و پرسنل برگزار شد. فردای آن روز به اتفاق سایر دوستان و همکاران برای بدرقۀ او به فرودگاه رفتیم. در جمع ما مرحوم ستوانیار محمد محمدی مطلق–که تا آن زمان آجودان جناب سرهنگ یاسینی بود – هم حضورداشت.

جناب یاسینی لب به سخن گشود و از همراهی سایرین تشکر و قدردانی کرد و آنگاه رو به آقا محمدی – که فرد لایق و کاردان و درضمن سنی هم از او گذشته بود– کرد و گفت: جناب محمدی شما خیلی مرا شرمنده کردید. چگونه قادرم این همه محبت و  صفای شما را جوابگو باشم . سپس چند قدمی به سوی او برداشت و برای مصافحه دستش را دراز کرد . محمدی نیز دستش را دراز کرد. ناگاه شهید یاسینی خم شد به دستان او بوسه زد . با مشاهدۀ چنین صحنه ای همه تحت تأثیر قرار گرفته و می گریستیم ، مانده بودیم که چگونه فراق او را تحمل خواهیم کرد . چندی گذشت و این درحالی بود که محمدی هنوز شوکه بود و می گفت : « غم فراق او سراسر وجودم را فرا گرفته و قادر نیستم تا برای لحظه ای عمل آن روزش را به فراموشی بسپارم . او آنچنان تحولی در من ایجاد کرد که هرگز به یاد ندارم کسی موفق به انجام آن شده باشد . » پس از چندی خدمت ایشان رسیدم و پرسیدم :

- می شود برایم بفرمایید به چه دلیل دستان محمدی را بوسیدید ؟

- برای چه این همه کنجکاو شده ای ؟

- خیلی دوست دارم تاهدفتان را از انجام این کار بدانم .

تأملی کرد و گفت :

- حال که دوست داری بدانی اشکالی نداره برایت می گویم .

- بفرمایید. سراپا گوشم .

- سید! به یاد داری که در جلسات متعدد می گفتم دستان بچه های مخلص را می بوسم و...

- بله . همیشه این کلام شما در ذهنم بوده .

- پس همه چیز باید برایت روشن شده باشد .

- سری به نشانۀ رضایت تکان دادم و در دل، یکدلی و یک زبانی او را تحسین گفتم . او به آنچه می گفت اعتقاد داشت و یا بهتر بگویم قبل از آنکه سخنی بگوید به آن عمل می کرد.»

پدربزرگم، پدر دو شهید و یک جانباز بود / اظهار لطف همه در زمان بیماری پدربزرگ

تربیت فرزندانی ولایت مدار و صالح ، چراغی روشن و افروخته از باقیات و صالحات برای پدر شهیدان یاسینی بر جا گذاشت.

آنان که پدرم، شهید یاسینی را می­شناسند، فروتنی توأم با غیرت و دلاوری و قناعت و از خود گذشتگی و ولایت مداری او را به خاطر دارند. بی­شک مجموعه این فضایل قابل تعظیم و تکریم، آموزه­هایی بود که در کانون خانواده­ای مذهبی و در سایه تربیت پدری متخلق به اخلاق حسنه و مؤدی به آداب اسلامی به وی منتقل شده بود، زمانی که پدربزرگم در بیمارستان اصفهان بستری شدند موضوع را به دفتر مقام معظم رهبری اطلاع دادم و خواستم که امام خامنه ای برای بهبودی پدر شهیدان یاسینی (علیرضا و رضا و جانباز عباس) دعا بفرمایند و از طرف ایشان آیت الله طباطبایی نژاد، نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه اصفهان به ملاقات پدر شهیدان یاسینی رفتند و از نزدیک از روند درمان ایشان مطلع شدند و همچنین بعضی ازمقامات لشگری و کشوری به عیادت پدر بزرگم رفتند و همچنین در طول این مدت دفتر مقام معظم رهبری پیگیر روند درمانی پدر شهیدان یاسینی بودند. بعد از درگذشت پدر شهیدان یاسینی، در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)، عکس های مقام معظم رهبری و شهید یاسینی را به نمایش گذاشتند.

 

در 24/5/93 زمانی که پدر بزرگوار شهیدان یاسینی به ملکوت اعلی پیوست، رهبر معظم انقلاب، ریاست جمهوری (جناب آقای روحانی)، ریاست جمهوری پیشین (جناب آقای احمدی نژاد)، حجت الاسلام شهیدی محلاتی معاون رییس‌جمهور و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران، نمایندگان مجلس ،سرلشگر فیروز آبادی (رییس کل ستاد نیروهای مسلح)، سرلشگر صالحی (فرمانده کل ارتش)، امیر شاه صفی (فرمانده نیروی هوایی ارتش)، رئیس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران (حجت الاسلام آل هاشم) ، امیر پوردستان (فرمنده نیروی زمینی ارتش)،استاندار بوشهر، حجت الاسلام ابراهیمی پورامام جمعه محترم آبادان، شهردار آبادان، شهردار بوشهر،آقای حاجی نماینده مردم شاهین شهر در مجلس،رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های ارتش،سرتیپ گلفام و جمع بسیاری از مقامات لشگری و کشوری، مراتب تسلیت و عنایت خود را خانواده شهیدان یاسینی ابراز داشتند.

قسمتی از اقدامات مهم شهید یاسینی در طول حیات

به نظرم اقدامات شهید یاسینی در طول حیات پربارش اصلا قابل شمارش نیست و پاداش هر یک از پرواز های جنگی پدرم با هیچ پاداشی قابل جبران نمیباشد زیرا او با خدای خودش معامله و عهد بسته بود در پاسخ به این سوال بی پایان، به بخشی از موارد اشاره میکنم.

-پاسخ دادن گستاخی صدام حسین و تحقیر کردن آن

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلویزیون عراق گفت: به هر جوجه کلاغ (خلبان) ایرانی که بتواند به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد….

تنها 150 دقیقه پس از این مصاحبه صدام، به پیشنهاد پدرم برای حمله ، شهید یاسینی و شهید دوران وکیومرث حیدریان، نیروگاه بصره را بمباران کردند. پس از چند روز از این واقعه، صدام حسین فرمانده پدافند هوایی عراق را به دلیل بی کفایتی برکنار و زندانی کرد. جنوب عراق در خاموشی فرو رفت و چراغ قوه در بازارهای عراق بسیار نایاب و گران شد، چون با توجه به خسارات وارد به نیروگاه، تا چند روز برق وصل نشد. با این عملیات پاسخ گستاخی صدام داده شد و در حقیقت خود صدام تحقیر شد.

-نابودی نیروی دریایی عراق بطوری که کمر نیروی دریایی عراق راشکست

پدرم شهید یاسینی بیشترین نزدیکی و دوستی را با شهید عباس دوران داشت..

شهید یاسینی در خاطرات خود می گوید: «من ماموریتهای زیادی روی خلیج فارس داشتم. ما دو نفر بودیم که در اوایل جنگ می توانستیم موشکها را بزنیم. تنها دو نفر؛ من بودم و شهید عباس دوران. اکثر ماموریتهای خلیج فارس را ما انجام می دادیم و نیروی دریایی عراق را به جایی رساندیم که برای دستگیری و یا زدن ما جایزه تعیین کرده بودند».

یک از شاهکارهای پدرم شهید یاسینی و دوستانش عملیاتی بود که در آن کمر نیروی دریایی عراق را شکست: عملیات مروارید.

در تاریخ هفتم آذر سال 1359 شهید یاسینی به همراه شهیدان بزرگوار سرلشکر خلبان شهید عباس دوران، سرلشکر خلبان شهید حسین خلتعبری و سرگرد خلبان شهید حسن طالب مهر، در عملیاتی مشترک با نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به نام عملیات مروارید، توانستند نیروی دریایی عراق را نابود کنند. در این عملیات بزرگ، شهید یاسینی به تنهایی 8 سورتی پرواز داشتند.

 

-رکورد دار پرواز با هواپیمای فانتوم و پرواز های عمقی به خاک عراق در طول مدت دفاع مقدس

بیش از 90 پرواز عمقی به خاک عراق داشت که این تعداد، تنها عملیاتهای برون مرزی او بود و ماموریت های بسیاری نیز در جبهه های جنوب بر روی نیروهای دشمن انجام داد به طوری که بعد از تیمسار محققی با 2759 ساعت پرواز با هواپیمای فانتوم، بیشترین پرواز را با این هواپیما داشت.

- راه‌اندازی زورخانه در پایگاه‌های هوایی یکی از ابتکارات شهید یاسینی بود

پدرم به ورزش‌های باستانی علاقه زیادی داشت، فضای زورخانه را دوست داشت و شیفته حضرت علی (ع) بود. پدرم به شیعه‌بودن خود شدیدا افتخار می‌کرد. او زیاد به زورخانه می‌رفت و مرا هم با خود می‌برد،‌ این قدر به این ورزش علاقه داشته که در چندین پایگاه هوایی همچون شهید نوژه همدان، پایگاه هوایی شیراز و پایگاه هوایی بوشهر زورخانه راه‌اندازی کرد. ازاینکه درهنگام این ورزش نام امیرالمؤمنین برده می‌شد، لذت می‌برد؛‌ می‌گفت ورزش باستانی، ورزش اصیلی است که دارد به فراموشی سپرده می‌شود، از طرفی هم ورزشی است که بر مرام مردانگی و وفاداری و جوانمردی امیرالمؤمنین بسیار تکیه دارد.

 

آقای ابوطالبی همرزم پدرم، بعد از شهادت او در شهرک توحید یک زورخانه به یاد پدرم راه‌اندازی کرد.

- پدرم همچنین خدمات زیادی را در سازندگی پایگاه بوشهر انجام داد؛ از جمله: احداث بیمارستان و مراکز درمانی، تامین آب شرب پایگاه، احداث بازارچه خیریه برای رفع امور و مشکلات سربازان یگان.

شهید یاسینی در کنار «روح الدین ابوطالبی» و دوستان دیگر در پایگاه ششم شکاری، شش مدرسه و یک ورزشگاه بزرگ در شهرستان بوشهر احداث کردند. همچنین ساخت مدرسه در روستاهای محروم بوشهر از دیگر اقدامات ماندگار وی بود.

تا مدتها شهادت پدرم را باور نمی کردم / مگر جنگ تمام نشده است

 سال 1373 من 10 سال داشتم. شب ولادت امام حسین (ع) بودکه پدرم به شهادت رسید. پدرم روز پنجشنبه شهید شد و به دیدار برادر شهیدش رضا رفت و یکشنبه پیکر مطهرش را به خاک سپردند. مراسم تشیع پیکر مطهر شهید یاسینی هم با حظور مقام معظم رهبری انجام شد؛ روز پنجشنبه به من و خواهرم گفتند که پدر بزرگتان به رحمت خدا رفته و ما را به منزل عموی‌مان بردند که تا یکشنبه آنجا بودیم؛ وقتی به خانه آمدیم دیدم دم در خانه‌مان پارچه زده‌اند و اسم پدرم را نوشته‌اند اما باز هم در عالم بچگی درک ماجرا برایم سخت بود، اصلاً باورم نمی‌شد که پیام تسلیت برای پدر من است؛ با خودم می‌گفتم جنگ که تمام شده، پس بابا چطور شهید شده؟

دست نوازش حاج احمد آقا را هیچگاه فراموش نمی کنم

خبر شهادت پدرم را شخصی به من اطلاع دادند که با بقیه فرق داشتند. خبرشهادت پدرم را از حاج سید احمد خمینی عزیزی که بوی امام خمینی(ره) را می داد شنیدم.

مرحوم حاج احمد آقا یک شنبه به خانه ما آمدند؛ من و خواهرم هنوز با شهادت پدر کنار نیامده بودیم، من روی یک زانوی او نشسته بودم و خواهرم زهرا روی زانوی دیگرش. حاج احمد آقا واقعاً آن روز از عمق قلب‌شان اشک می‌ریخت، دیدار به یاد ماندنی بود، با اینکه من بچه بودم اما تصویر آن دیدار هنوز در قلبم هست، به من گفتند: هواپیمای پدرت دچار سانحه شده، بعد پدرت با چتر از هواپیما پریده پایین و دست‌و پایش شکسته و در بیمارستان است، اگر پسر خوبی باشی می‌برم تا پدرت را ببینی، من و خواهر کوچکم را نوازش می کرد و نوازش پدرانه مرحوم حاج احمد آقا تسلی دل ما بود. بعد در خلال سؤال‌‌های ما آهسته آهسته گفتند که پدرت شهید شده اما باز هم این خبر را هضم نمی‌کردم چون دائم می‌گفتم جنگ که تمام شده پس پدرم چگونه شهید شده. بعد از رفتن او من خواب پدرم را دیدم در خواب دیدم که در یک سالن بزرگ آمفی‌تئاتر به همراه مادرم نشسته‌ام؛ پدرم از در عقب سالن وارد شد در حالی که لباس پرواز به تن داشت؛ به او گفتم بابا چند شب  است که خانه نمی‌آیی؟ همیشه اطلاع می‌دادی کجا رفتی، گفت «من گرفتار شدم؛ فعلاً نمی‌تونم بیایم».

از زمان شهادت پدرم تاکنون فقط یک ساعت از او برایم به یادگار باقی مانده است که این ساعت هم هدیه مقام معظم رهبری به پدرم بوده است. پدرم این ساعت را در لحظه شهادت بدست داشتند. اکنون عقربه‌های آن به صورت مچاله ساعت 9:5 شب را نشان می‌دهد و بندش سوخته است.

ماجرای مشکل من و خواب فرمانده کل ارتش

اگر مشکلی برای من پیش بیاید، پدرم کار مرا راه می‌اندازد دلیلش هم این آیه قرآن است «و لا تحسبن‌الذین قتلو فی سبیل‌لله امواتا ...» پدر من نمرده است، او هنوز هم هست و برای ما پدری می‌کند.

یک بار مشکلی برایم پیش آمد که نمی‌تواستم به کسی بگویم چون می‌دانستم که رفع آن از دست اطرافیانم ساخته نیست؛ سر مزار پدرم رفتم و این موضوع را با او مطرح کردم؛ چند وقت بعد از آن به امامزاده صالح (ع) رفته بودم. سومین شب قدر بود. جلوی در امام زاده که داشتم می‌آمدم بیرون، سرلشکر صالحی (فرمانده کل ارتش) را دیدم که به بنده گفتند، بهروز چه مشکلی داری چرا ناراحتی؟ گفتم من مشکلی ندارم و خوشحالم که شما را اینجا دیده‌ام؛‌ گفت «نه من خواب پدرت را دیده‌ام؛ در خواب پدرت را دیدم که گفت بهروز من مشکلی دارد، برو ببین مشکلش چیست» بعد از آن دیدار درخواستی برای امیر نوشتم که تا حدود زیادی مشکلم حل شد.

شهید یاسینی به مشکلات افراد گرفتار رسیدگی می کرد

مراسم شب هفت پدر شهیدم پایان یافته بود. با خانواده در منزل نشسته بودیم که زنگ خانه به صدا در آمد . برادرم رفت در را باز کرد. زن و مردی وارد خانه شدند . به محض ورودشان به منزل، بغض زن ترکید . سکوت کردیم تا کمی آرام بگیرد. دستمالی از کیفش بیرون آورد و اشکهایش را پاک کرد .پرسیدم: بگو چی شده ؟

گفت : همین دو سال پیش که فرزندمان سخت بیمار بود و نیاز به عمل جراحی داشت.  به خاطر ناتوانی مالی نمی توانستیم او را بستری کنیم و برای فراهم کردن پول  به هر دری زدیم اما کاری از پیش نبردیم و پول عمل فراهم نشد. یک روز شوهرم گفت: بهتر است نزد فرمانده پایگاه بروم شاید فرجی شود. روز سه شنبه بود صبح اول وقت به دفتر شهید یاسینی رفت و یک ساعت بعد خوشحال و شادمان بازگشت . به او گفتم : مثل اینکه با دست پر برگشته ای ؟!

در این حال شوهرش دنباله حرف را گرفت و ادامه داد :

آره وقتی که وارد دفتر تیمسار شدم ، گفت : بفرمایید بنشینید .

بعد از اینکه روی یکی از صندلی های کنار میزش نشستم ، گفتم : ببخشید تیمسار ، یک مشکلی دارم می خواهم با شما در میان بگذارم .

با آرامش خاصی گفت : بگو ببینم مشکلت چیست ؟

گفتم : فرزندم بیمار است و احتیاج به عمل دارد . برای بستری کردنش پول کافی ندارم و به هر دری زده ام نتوانسته ام وجه مورد نیاز را تهیه کنم .

دراین موقع شهید یاسینی کشوی میزش را بیرون کشید و گفت :

این دو عدد سکه که مال خودم است می توانم تقدیم شما کنم . گفتم : نه تیمسار به این شکل راضی نیستم . اگر وامی برایم جور کنید خیلی ممنون می شوم . تبسمی روی لبانش نشست . من آن روز دو عدد سکه را گرفتم و مشکلم را برطرف کردم. از آن روز تا به حال هر چه سعی کرده ام تا آن امانتی را تهیه کنم و به ایشان پس بدهم نتوانسته ام . امروز خود را مدیون او می دانم . خدمت رسیده ایم که بگوییم شما دو عدد سکه از ما طلبکارید و درصدد هستیم یا وجه آن را بپردازیم یا دو سکه را .

وقتی شرایط آنها را آنگونه دیدم ، گفتیم : حلالتان باشد ! حتماً آن شهید عزیز سکه ها را به شما بخشیده است دیگر لازم نیست بپردازید . آن زن و شوهر در حالی که زیر لب دعا می کردند خداحافظی کردند و رفتند .

شهید یاسینی پدری مهربان برای فرزندان شهدا بود

سال 70 ـ 71 بود، آن موقع شیراز زندگی می کردیم؛ پدرم همیشه دیر از سرکار می آمد، یک شب وقتی بابا به خانه آمد همسر و فرزند شهید «عباس دوران» هم همراهش بودند؛ آن شب پدرم خیلی به پسر شهید دوران محبت کرد، او را صندلی جلوی ماشین نشانده بود و با هم به گردش رفته بودند، در خانه هم خیلی به او توجه کرد و آنها را بعد از شام به خانه شان رساند، آن شب من چون سنم کم بود و از طرفی علاقه عجیبی به پدرم داشتم، خیلی به پسر شهید دوران غبطه خوردم؛ پدرم به خانواده شهدا احترام به معنای واقعی می‌گذاشت، نه فقط به زبان که در عمل این را نشان می داد.

این گذشت تا بعد از شهادت پدرم که من کلاس پنجم دبستان بودم، یکی از همرزمان او به نام آقای «روح‌الدین ابوطالبی» همان کارهایی که پدر برای پسر شهید دوران انجام داد، او نیز همان توجه‌ها و محبت‌ها را در حق من کرد؛‌ هر وقت مسافرت می‌رفتند، مراهم باخودش می‌برد یا اگر به گردش می‌رفت به همراه پسرش مرا نیز با خود می‌برد؛ اینها برای من درس شد که با هر دستی بدهی با همان دست می‌گیری.

همه ما مدیون ایثارگری شهدا و صبر خانواده های آنان هستیم

آرامش، امنیت و پیشرفت امروز کشور در تمام زمینه ها مرهون شهدا، ایثارگری جانبازان و رزمندگان است و ما در همه حال مدیون صبر و تحمل و استقامت خانواده معظم شهدا هستیم. سرلشکر شهید خلبان حاج علیرضا یاسینی یکی از حماسه سازان دفاع مقدس بوده و باید یاد و خاطره این شهید در اذهان باقی بماند .شهدا غریب نیستند ما غریبیم و غصه ما این است که چرا ابرهای جهلمان باعث غفلت شده و این دردناک است که امثال شهید یاسینی ها توانسته اند در آسمان ایران بدرخشند ولی ما نسبت به آنها کوتاهی روا داشته ایم.

باید جریان سازی کنیم و از خانواده بزرگوار خود شهدا برای این مهم استفاده بنماییم چرا که عاشورا را خانواده و بازماندگان شهدای کربلا معرفی کردند.

شهید یاسینی الگو و چراغ راهنمای مرزبانان هوایی است چراکه شجاعت این شهید جاوید به عنوان افتخارایران اسلامی در پهنه گیتی می‌درخشد. شجاعت این شهید جاوید و قهرمان برهیچ کس پوشیده نیست اقتدار و توانمندی سرلشگر یاسینی و شهدا و همرزمان آنها سبب شده تا دشمنان فکر هرگونه تعرضی به مهین اسلامی نداشته باشند. شهید علیرضا یاسینی شخصی فروتن و آزاد اندیش بود ، که درجات نظامی او هیچ وقت باعث کمرنگ شدن فروتنی اش نشد.

انتهای پیام/

باشگاه خبرنگاران

نظرات بینندگان

ارسال نظر