صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

مهدی اخوان ثالث کیست؟ از زندگی تا آثار اخوان ثالث چه می دانید؟

" من بنده ی لحظه هستم. آن دم،آن زمانی که مرا تسخیر کرده. من عاشق لحظاتم پر از لحظه ام. مگر آن لحظات خیلی خالی و مرگ اندود باشند و من نتوانم آن لحظه ها را از خودم کنم. "

کد خبر: 72662

برترین ها - محمودرضا حائری: مهدی اخوان ثالث در اسفند 1307 در مشهد به دنیا آمد. تحصیلات منظمی نکرد جز همان دیپلم آهنگری که از هنرستان گرفت. چند ماهی در مشهد به آهنگری و چاقو سازی مشغول بود. سپس در روستایی در ورامین به معلمی پرداخت. پس از آن در گلستان فیلم به سرپرستی دوبله ی فیلم های مستند پرداخت.

در 1333 دستگیر شد و مدتی زندانی بود. پس از آزادی در رادیو و تلویزیون ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1356 به تدریس ادبیات در دانشگاه های تهران، تربیت معلم و ملی پرداخت. پس از انقلاب بدون حقوق و با محرومیت دائم از خدمات دولتی بازنشسته شد. در شهریور 1369 در پی یک بیماری ساده در بیمارستان مهر تهران درگذشت.

مهدی اخوان ثالث شاعر دوران «شکست» است . دوران شاعری او پس از کودتای 28 مرداد شروع شد. هوشنگ گلشیری شکست در شعر او را چنین توصیف می کند: «بازتاب  این شکست در شعرهای اخوان ابتدا به یأس شخصی کشید: گسستن از یاران نیمه راه، دشنام باران کردن هر چیز و هر کس، آنگاه به یأس از این آب و خاک و به قول خودش این باغ: همان ره توشه برداشتنها و نفرین کردن به گیاه- آدمهایی که ریشه شان در خاکهای هرزگی مستور بود، سرانجام نیز به یأس فلسفی انجامید: قطع امید کردن از هرگونه تغییر. اما در همه ی این مراحل، حداقل به گواه اغلب مقدمه ها و مؤخره ها آن چهره ی عام و کلی «مردم» مخاطب او ماند. باز به استناد شعرها و نیز مقدمه ها و مؤخره هایش اغلب پنجه در پنجه ی قدرت زمانه می افکند»
 

زندگی و زمانه ی مهدی اخوان ثالث


دکتر شفیعی کدکنی تمایز اخوان را از سایر شاعر نوپرداز چنین می داند: «آنچه اخوان را در عالم ادب، از همه ی اقران او – شاعران نوپیشه و نوپرداز دیگر- جدا می کند دو چیز است: یکی صداقت در تجربه ی شعری و اهمیت دادن به انسان و زندگی انسانی و رسوخ  در اعماق لحظه های وجودی انسانی ایرانی و دیگری سیطره ی شگفت آور او بر زبان فارسی و فرم شعر. تسلط او بر زبان فارسی در همان حدی بود که بهار زبان فارسی را آزموده بود و آموخته»

سیمین بهبهانی شعر او را چنین می داند: « اخوان در تلفیق زبان و مکتب خراسانی و قالب نیمایی درخششی دارد که اورا در رده‌ی شاعران بزرگ این سرزمین قرار می دهد. بی‌تردید می‌توان اورا، پس از« نیما»، با عنوان« بزرگ» مشخص کرد. در شعر نو وجودش ستونی بود که یک گوشه از سقف این بنای تازه برپا شده را بر دوش خود نگاه می‌داشت. او واسطه‌ای بود میان جریانات محیط با شعرش. مثل یک عصب، کنش‌های بیرونی را به مغز انتقال می‌دهد، سپس شعر او واسطه‌ی این انتقال است. او همیشه راوی اوضاع جامعه‌ای بود که در آن می‌زیست. گاه با فریاد، گاه با ناله، گاه با آهی دردآلود.

شعر«اخوان» غالبا یک شعر روایی است. مثل یک داستان از همان اول دامنت را می‌گیرد و به دنبال خود می‌کشاند. می‌خواهی بدانی آخر کار چه می شود. « کتیبه»، « مرد و مرکب» و« قصه‌ی شهر سنگستان» نمونه‌ی خوبی برای این نوع از کار او هستند.

در این تردید نیست که «اخوان» با تسلط کم نظیری که در زبان فارسی داشت توانست شعر نیمایی را با ویژگی روایی و در کلامی حماسی یا با سیلانی تغزلی ادامه دهد. او در این قالب، محتوایی عرضه می‌کرد که پرشور بود و فاخر و درعین حال تصویرگر واقعیت خشن ایران معاصر. اگر سنت‌گرایان در بعضی موارد زبان «نیما» را نمی پسندیدند، برای زبان «اخوان» جز ستایش نمی‌توانستند داشته باشند. اما «اخوان» کم کم از تاثیر زبان نیمایی خارج می‌شود و ابداعاتی می‌کند. او زبان و مکتب خراسانی را در قالب نیمایی می‌نشاند. در شعر «زمستان» این توفیق کاملا آشکار می‌‌گردد و صلابت و زاویه های تند خراسانی در شعر «اخوان» نمودار می‌شود.

زندگی و زمانه ی مهدی اخوان ثالث


غزلی از اخوان
 

از بس که ملول از دل دلمرده ی خویشم
هم خسته ی بیگانه ، هم آزرده ی خویشم
این گریه ی مستانه ی من بی سببی نیست
ابر چمن تشنه و پژمرده ی خویشم
گلبانگ ز شوق گل شاداب توان داشت
من نوحه سرای گل افسرده ی خویشم
شادم که دگر دل نگراید سوی شادی
تا داد غمش ره به سراپرده ی خویشم
پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل
خون موج زد از بخت بد آورده ی خویشم
ای قافله! بدرود ، سفر خوش ، به سلامت
من همسفر مرکب پی کرده ی خویشم
بینم چو به تاراج رود کوه زر از خلق
دل خوش نشود همچو گل از خرده ی خویشم
گویند که « امید و چه نومید! » ندانند
من مرثیه گوی وطن مرده ی خویشم
مسکین چه کند حنظل اگر تلخ نگوید؟
پرورده ی این باغ ، نه پرورده ی خویشم

زندگی و زمانه ی مهدی اخوان ثالث


گزیده آثار مهدی اخوان ثالث

• ارغنون, چاپ اول 1330

• زمستان, چاپ اول 1335, انتشارات زمان

• آخر شاهنامه, چاپ اول 1338, بی‌نا

• از این اوستا, چاپ اول 1344, انتشارات مروارید

• منظومه شکار, چاپ اول 1345, انتشارات مروارید

• پاییز در زندان, چاپ اول 1348, انتشارات مروارید

این مجموعه در سال 1355 با نام « در حیاط کوچک پاییز, در زندان » توسط انتشارات توس انتشار یافت؛ و تا امروز به همین نام انتشار می‌یابد.

• زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست, چاپ اول 1357، انتشارات توکا

• دوزخ, اما سرد, چاپ اول 1357, انتشارات توکا

• ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم, چاپ اول 1368, انتشارات مروارید

• سواحلی ، چاپ اول 1381 ، انتشارات زمستان

=================================================

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی، اما،‌ اما
گرد بام و در من
بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
 


 

زندگینامه

مهدی اخوان ثالث ( م - امید ) در سال 1307 هجری شمسی در مشهد قدم به عرصهء هستی نهاد. نام پدرش، علی و نام مادرش مریم بود. پدر ِ مهدی از مردم یزد بود که در جوانی به مشهد مهاجرت کرده و در این شهر سکونت اختیار نموده و ازدواج کرده بود. وی به شغل داروهای گیاهی و سنتی مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با یک چشم واردِ این جهان شد اما پس از مدتی چشمِ دیگر او به‌روی عالم و آدم باز شد، خود در این باره می گوید: « پدر من عطار - طبیب بود و مادر هم کارش خانه‌داری و بعدها هم دعاگویی و نماز و طاعت و زیارت امام رضا و از این قبیل. بعد از مدتی با درمان‌های پدر و دعاهای مادر ونذر و نیازهایش آن چشم دیگر را هم به دنیا گشودم. خدا به من رحم کرد و الا حالا دنیا را با یک چشم می‌دیدم. اما حالا با دو چشم می بینم.»

مهدی اخوان ثالث تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید و فارغ التحصیل هنرستان صنعتی شد. گرایش به هنر موسیقی، قسمتی از فعالیت‌های دوران کودکی مهدی اخوان ثالث را تشکیل می‌داد او می‌گوید : « مشکلی که من داشتم در ابتدای کار پیش از کار شعر، پدرم مردی بود ـ یادش برایم گرامی ـ که به قول معروف قدما روی خوش به بچه نمی‌خواست نشان بدهد، به پسرش به فرزندش یعنی اخم‌ها در هم کشیده و از این قبیل و من مانده بودم چه کنم، پیش از شعر، من با موسیقی سرو کار پیدا کرده بودم، پیش استاد سلیمان روح افزا می‌رفتم و همچنین پسرش ساز می‌زدم، تار ... من نمی‌گذاشتم پدر بفهمد که من با ساز سر و کار دارم، چون می‌دانستم تعصبش را. برادرش را وادار کرد که تار را دور بیندازد و کار نکند و اینها، تار برادرش را که عموی من باشد، من گرفتم و خلاصه اینها. »

 

ازدواج

اخوان در سال 1329 با ایران (خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش ازدواج نمود. حاصل این ازدواج سه دختر به نام های لاله، لولی، تنسگل و سه پسر به نام های توس، زردشت و مزدک علی می‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگی اخوان می‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وی هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت کرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء کرج غرق گردید، این دو واقعه ضربهء سختی بر او وارد کرد.

شعر و سیاست

از دیگر رویدادهای زندگی مهدی اخوان ثالث، حوادث پیش از انقلاب و قرارگرفتن وی در صفِ مخالفین رژیم بود. پس از کودتای 28 مرداد سال 32، ایران چهرهء دیگری به‌خود گرفت و نظام سیاسی-فرهنگی جامعهء آن‌زمان به‌کلی دگرگون شد. اخوان نیز مانند بسیاری از اهل قلم، دستگیر و روانهء زندان شد. او در این زمان از امضای تعهدنامه جهت آزادی از زندان امتناع کرد و ناگزیر چند ماه در زندان ماند.

 پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر دیگر هیچ‌گاه برای حزب و دسته‌ای خاص فعالیت نکرد و در واقع از کارهای روزمرهء سیاسی کناره‌گیری کرد و برای امرار معاش به روزنامهء «ایران ما» پیوست. اما طولی نکشید که در سال 1344 برای دومین بار راهی زندان شد؛ اما این بار اتهام او سیاسی نبود، اگرچه اشعارش در این زمان حکایت از مردمی‌است که زیر فشار قدرت حاکمه قرار داشتند و او راوی قصه‌های آنان بود، اما قصه‌ای به نام «قصهء قصاب کش» یا «قصاب جماعت حاکم و م. امید جماعت محکوم» باعث شد مردی از او شکایت نماید؛

 

از آنجایی که دوست نداشت تا برای هیچ و پوچ زندگی خود را در پشت میله‌ها سپری نماید، خود را از نظرها پنهان کرد. با این اتفاق ماندنِ او در رادیو نیز میسر نبود، زیرا از نظر قانونی این امر با کار دولتی مغایرت داشت، از این رو تا مدت‌ها با نام همسرش برای رادیو نویسندگی می‌کرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفی کرد. زندانی شدن اخوان دردسرهای زیادی برای او ایجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگنای مادی قرار داد.

مرگ

مهدی اخوان ثالث در روز یکشنبه 4 شهریور 1369 در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و پیکرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسی در باغ توس به خاک سپردند.


نقل قول های از مهدی اخوان ثالث:

- من بنده ی لحظه هستم. آن دم،آن زمانی که مرا تسخیر کرده. من عاشق لحظاتم پر از لحظه ام. مگر آن لحظات خیلی خالی و مرگ اندود باشند و من نتوانم آن لحظه ها را از خودم کنم. مگر در خواب باشد آدم یا مرگ. غیر از این،هر لحظه برای من در صورتی لحظه است که پر باشد از حالتش. بنابراین من تسلیم آن احوالی هستم که بر من می گذرد و در من جاری است و می تراود. فرض کن تاملی است. یا خشم و خروشی یا هرچیزی که هست. لحظه،اگر از ظرفیتم بیشتر باشد مرا وادار به بیتابی می کند. آن وقت است که می توانم خودم را از از شر آن چیزی که مرا تسخیر کرده مثلِ کابوسی که روی خوابم افتاده،راحت کنم. آزاد کنم. آن وقت است که میتوانم پیاده کنم آن حال را…

- و پیش آمد که دیدم یک مقدار از حرف ها در آن شیوه های قدیم روی زمین می ماند کم می آید کوتاه می آید گفته نمی شود واقعا آن طور که باید گفته نمیشود. و در این احوال بود که با شعر نیما آشنا شدم.

- زبان نیما سرمشق نیست. قوالب و اسالیبِ او سر مشق است و به این ترتیب اسلوب نیما برای من سرمشق زنده ای شد.اما چون زبان من نوع دیگری بود پرورش دیگری داشت اسلوب را از او آموختم اما زبانم جور دیگری از آب در آمد.زبانِ من فارسی است.خراسانی…

- من می کوشم اعصاب و رگهای سالم و درست زبانی پاکیزه و متداول را که همه تار و پود زنده و استخوان بندی استوارش از روزگاران گذشته است- به خون و احساس و تپش امروز (از آنجا که بتوانم این وساطت و پزشکی را از عهده بر آیم) پیوند بزنم…

 - وزن به نظر من برای شعر موهبتی است.موهبتِ ترانگی و تری و روانگی،حالتِ تغنی و سرایش که سپهر و آفرینش در انسان به ودیعه گذاشته،حالتِ موزونی و هماهنگی در همه چیز.این است مبنای وزن،وزن چیزی از خارج تحمیل شده به شعر نیست.همزاد و پیکره ی روحانی-جسمانی شعر است.شکلِ پیروز و کالبد معنوی شعر است.

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر