صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

رطبی بدون هسته از طرف حضرت فاطمه(س) برای سلمان

در کتاب "چهل داستان و چهل حدیث از حضرت فاطمه سلام الله علیها" نقل شده است که عبداللّه فرزند سلمان فارسى از قول پدرش حکایت کرد:

کد خبر: 17734

جام نیوز/ در کتاب "چهل داستان و چهل حدیث از حضرت فاطمه سلام الله علیها" نقل شده است که عبداللّه فرزند سلمان فارسى از قول پدرش حکایت کرد:

پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله ، از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علىّ بن ابى طالب علیه السلام مرا دید وفرمود: اى سلمان! تو بر ما جفا و بى انصافى کردى.

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین! کسى مثل من بر شما جفا نخواهد کرد. ناراحتى و اندوه من براى رحلت رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفّق شوم.

امام علیه السلام فرمود: اى سلمان! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه سلام اللّه علیها؛ چون او علاقه دارد تو را ببیند و مى خواهد که تحفه و هدیّه اى را از بهشت تقدیم تو نماید.

گفتم: آیا بعد از وفات رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها براى من تحفه بهشتى در نظر گرفته است؟!

حضرت فرمود: بلى، دیروز فراهم شده است.

پس من با سرعت روانه منزل آن بانوى والامرتبت گشتم. هنگامى که وارد منزل ایشان شدم، حضرت را مشاهده کردم که در گوشه اى نشسته و چادر کوتاهى بر سر خود افکنده است.

وقتى نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت: اى سلمان! پس از وفات پدرم بر من جفا نمودى!

گفتم: اى حبیبه خدا! فردى چون من چگونه مى تواند بر شخصیّتى مثل شما جفا کند؟!

حضرت زهراء سلام اللّه علیها پس از آن فرمود: آرام باش، بنشین و در آنچه برایت مى گویم دقّت کن و بیندیش. روز گذشته در حالى که درب منزل بسته بود، من در همین جا نشسته بودم و در غم و اندوه فرو رفته بودم.

ناگهان متوجّه شدم که درب منزل باز شد و سه حوریّه بهشتى که تاکنون فردى به زیبائى آن ها ندیده بودم با اندامى نمونه و بوى عطر دل انگیز عجیبى با لباس هاى عالى وارد شدند و من با ورود آن ها از جاى خود برخاستم و پس از خوشآمدگوئى به آنان اظهار داشتم: آیا شما از اهالى شهر مکّه یا مدینه هستید؟

گفتند: ما اهل مکّه و مدینه و بلکه از اهل زمین نیستیم. ما حورالعین مى باشیم و از دارالسّلام بهشت برای دیدار با شما به اینجا آمده ایم.

پس من به یکى از ایشان که فکر مى کردم از آن دو نفر دیگر بزرگتر است گفتم : نام تو چیست؟

پاسخ داد: من مقدوده هستم؛ و چون علّت نامش را پرسیدم، گفت: خداوند مرا براى مقداد آفریده است.

سپس به دوّمى گفتم: نام تو چیست؟

گفت: ذرّه؛ وقتى علّت آن را سؤ ال کردم، جواب داد: من براى ابوذر غفارى آفریده شده ام.

و هنگامى که نام نفر سوّم را جویا شدم، گفت: سلمى هستم؛ و چون از علّت آن پرسیدم، اظهار داشت: من از براى سلمان فارسى مهیّا گشته ام.

و پس از آن مقدارى رطب بسیار خوش رنگ و لذیذ و خوش بو به من هدیه دادند.

سپس حضرت زهراء سلام اللّه علیها فرمودند: اى سلمان! این خرما را بگیر و روزه خود را با آن افطار نما و هسته آن را برایم بیاور.

سلمان گفت: من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ایشان خارج شدم و چون به هرکس مرور کردم، اظهار داشت: آیا با خود مشک عطر همراه دارى؟ و من مى گفتم: بلى.

و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم، هسته اى در آن نیافتم! فرداى آن روز بر حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم و عرض کردم: رطب بدون هسته بود.

فرمودند: آرى، درخت آن را خداوند در دارالسّلام بهشت، کشت نموده است با کلام و دعائى که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم.

عرضه داشتم: اى سرورم! آیا آن را به من تعلیم مى نمائى؟

حضرت فرمودند: هرگاه خواستى تب و ناراحتى تو برطرف گردد، این دعا را بخوان:

نُّورَ مِنَ النُّورِ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَ أنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ، فى کِتابٍ مَسْطُورٍ، فى رِقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلى نَبىٍّ مَحْبُورٍ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَ عَلىَ السَّراءِ وَ الضَّراءِ مَشْکُورٌ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَیِّدنا مُحَمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.

سلمان فارسى گوید: من این دعا را به بیش از هزار نفر از اهالى مدینه و مکّه که مبتلا به تب شدید بودند تعلیم نمودم(1) و به برکت این دعا و لطف خداوند، جملگى شفا یافتند.(2)

 

پی نوشت‌ها:

1)حقیر گوید: شفا گرفتن براى امراض و دردها به وسیله دعاها نیاز حتمى به ایمانى راسخ و عقیده اى کامل دارد، ضمنا شاهد احوال چندین کودک و بزرگسال بوده ام که به وسیله و برکت همین دعا شفاء یافته اند.

2)دلائل الامامة : ص 107، ح 35، بحارالا نوار: ج 43، ص 66 68، ح 59، الخرایج و الجرایح ، ج 2، ص 533، ح 9.

نظرات بینندگان

ارسال نظر