صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

امير محبيان

اگر دولت فعلي بتواند مذاکرات را به جايي برساند؛ ظرفيت انتخاباتي اش بالا ميرود

در بحث انتخابات ،در هر دوره فاکتور هاي مختلفي مطرح هست؛ به عنوان مثال در حال حاضر فاکتور خارجي هم اضافه شده است.به عبارتي بايد ديد نتيجه مذاکرات چه مي شود ؛اين مسئله به فاکتور تاثير گذاري تبديل شده است. ما بايد منتظر اين باشيم که چه اتفاقي در اينده رخ مي دهد و...

کد خبر: 8366

مطلبي که مي خوانيد در خبرآنلاين منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
با توجه به نزديک شدن زمان انتخابات آينده مجلس شوراي اسلامي طيف اصولگرايان درصدد رسيدن به وحدت همه جانبه هستند.آسيب هايي براي شکل گيري وحدت در بين اصولگرايان همواره وجود داشته است در اين ميان امير محبيان رييس مرکز پژوهشي راهبردي آريا در گفت گوي خود در کافه خبر آنلاين آسيب هاي احتمالي براي رسيدن به وحدت اصولگريان را برشمرد و مي گويد که وحدت در عمل لازمه رسيدن به انتخابات موفق در مجلس مي باشد. مشروح اين گفت و گو در ادامه مي آيد:

به نظر شما چه آسيب هايي براي به وحدت رسيدن اصولگرايان در انتخابات آينده وجود دارد؟
به صورت کلي وحدت از دو منظرقابل درک مي باشد نخست، وحدت ايدئولوژيک است و ديگري، وحدت عملي يا وحدت در حوزه عمل سياسي. وحدت در حوزه ايدوئولوژيک فرآيند خاص خود را دارد و طبيعتا بعد از گذار از مسائل تئوريک و نزديک شدن به افق هاي ديد مشترک ميان افراد مختلف يا جريان هاي متفاوت به همديگر رخ مي دهد. به عبارتي ما شاهد آن خواهيم بود که اين افراد يا گروه ها، تحليلشان از شرايط يکسان مي شود و طبيعتا اين روي اعمالشان هم تاثير دارد. اما زماني هست که درصدي از اختلاف ها را در حوزه نظري مي پذيريم يعني تکثري در نظرها را در يک چارچوب خاص قبول مي کنيم؛ اما در حوزه عمل به دليل اينکه در هنگام انتخابات براي مجلس هستيم يا در زمينه هاي ديگر، محتاج جلب آرا هستيم لزوما بايد يک عمل مشترک صورت بگيرد يعني هر چند که درطيف هاي فکري، تحليل ها ممکن است متفاوت باشد ولي در عين حال در عمل ما ممکن است که به يک نتايج مشترکي برسيم که به آن وحدت در عمل مي گويند.

فراموش نکرده ايم که در بحث هاي تئوري که آغاز انقلاب اسلامي در ميان نخبگان تئوريک گروه ها هموار بحث مطرح بود ،که چه تفاوت بين «پراگماتيسم» و «پراکسيس» هست و در ميان اين دو کداميک رابايد برگزيد؟ طبعاًدربحث هاي آن دوران هم همواره پراکسيس ترجيح داده مي شد. اکنون نيز در تحليل بحث پراگماتيسم و تفاوت آن باعملگرايي اسلامي اين مبحث مجددا زنده مي شود. پراکسيس همانا عمل جهت دار است و پراگماتيسم گرايش بسوي عملي بودن يک گزاره است. درگزينش ميان اين دوپديده يعني «عمل جهتدار»و «عمل فيفسه» طبعاً عمل گرايي اسلامي به سوي «عمل جهت دار»گرايش مي يابد. مقام معظم رهبري در نظام ما نقش ترکيب عمل و نظر يا تبديل رفتارها به عمل صالح را بر عهده دارند. هر گاه مي بينند دولتي غرق عمل گرايي شده است بر آرمانها تاکيد مي کنند و هر گاه مي بينند دولتي گرفتار شعار شده است ؛ واقعيت هاي اجرايي را به آنها گوشزد مي کنند.اين بحث دراينجا هم به نوعي خودش را نشان خواهد داد.آيا مي توانيم اگردر حوزه نظري وحدت داشته باشيم ؛ لزوما در عمل هم به مي توانيم وحدت برسيم؟ ما در طول تعاملات سياسي شاهد اين بوديم که گاهي مواقع جريانات در حوزه نظري به هم نزديک بودند اما اختلاف منافع و جهت گيري هاي در مسير تامين منافع آنهاباعث مي شد که عملا مواضع متعارضي را بگيرند ، گاهي مواقع هم ما شاهد اين هستيم که افراد با ديدگاه هاي کاملا مختلف ولي در عمل حول يک محور و موضوع جمع مي شوند. يعني بااين حال که اختلافات تئوريک بين شان زياد است اما در عمل به همديگر نزديک مي شوند. به گمانم درست است ، از لحاظ عمقي ونزديکي تئوريک به همديگر، مي تواند منشا وحدت باشد ولي در حوزه سياست عملي ما ، آن چيزي که افراد را مي تواند به هم نزديک تر کند دو فاکتور است. يکي منافع مشترک و دوم دشمن مشترک که مي تواند افراد را به هم نزديک تر کند. گاهي مواقع ما شاهد آن بوديم ، زماني که جريان اصول گرا از رقيب اصلاح طلب احساس خطر مي کرد علي رغم وجود اختلاف نظر بين شان به سمت وحدت مي رفتند و گاهي نيز شاهد اين بوديم که رقيب اصلاح طلب خطرش کم انگاشته مي شد از اين رو در ميان اصولگرايان علي رغم وجود وحدت تئوريک، اختلافات شديدي بروز مي کرد. در نتيجه توصيه من اين است که به دليل اينکه اختلاف تئوريک و نيز اختلافاتي وجود دارد که بعضا به باور ها تکيه دارد و تغيرش بسيار دشوار است؛ ما تا حدودي نوعي از تکثر فکر را در جريان اصول گرايي به رسميت بشناسيم. اما در عمل بايد بتوانيم افراد را به سمتي ببريم که به نوعي از وحدت و همگرايي برسند .

يک زمان ما صحبت از وحدت مي کنيم ،يعني تطابق کامل ديدگاه ها و افق هاي فکري با همديگر؛ طبيعتا اگر اين نوع تطابق وجود داشته باشد، هيچ اختلافي را در هيچ جهتي نبايد شاهد باشيم . اما در جريان اصولگرايي، در عمل شاهد اختلافات زيادي هستيم ؛ حال پرسش کليدي اين است آيا ما مي توانيم به اين گونه از وحدت برسيم ؟ آيا اگر به وحدت چنيني برسيم ممکن است بقا يا استمرار داشته باشد؟ يا اينکه بعد از انجام يک پروژه خاص، اختلافات دوباره بروز مي کند؟ آيا اصلا اين گونه وحدت ها مي تواند مفيد واقع شود يا خير؟ ما هيچ گاه نميتوانيم خود را فريب بدهيم و تفاوت ديدگاه درون جريان اصولگرا را نپذيريم . در بالاترين سطح و سفيد ترين شکل، ممکن است به يک وحدتي برسيم. يعني افرادي که در جريان اصولگرا هستند هم در حوزه نظر و هم عمل مانند يک پيکره واحد عمل کنند. اما درصد تحقق اين وحدت در حوزه عمل بسيار کم است. لذا ما بايد توقعمان را يک درجه کاهش بدهيم يعني از وحدت تنزل پيدا کنيم به همگرايي ، در اين حالت مي گويند ، ما تکثر را مي پذيريم منتها در موقع عمل افراد به دلايل مختلف به هم نزديک مي شوند. اگر ما نتوانيم همگرايي را همانگونه که مي خواهيم شکل دهيم بايد به پايين ترين درجه يعني"عدم تنازع" تن دهيم . به عبارتي؛ گروه ها با هم صحبت کرده و توافق کنند که حداقل باهم درگير نشوند و تصوير آشفتگي جناحي را ايجاد نکنند .


در يک نظام ايدئولوژيک مانند نظام کشورمان مگر انتخابات مي تواند يک فرايند ايدئولوژيک را طي نکند؟چرا که بعضي جريان ها مانند اصولگرا ها به شدت ايدولوژيست هستند؟
واقعيت اين است که وقتي ما روند تحولات جريان ها و گروه ها را در پروسه تاريخي ولو کوتاه مدت مشاهده مي کنيم ؛گاهي تمرکز ما براي تحليل فقط برآن سخناني است که بر زبانشان جاري است ؛ يک وقتي هم آنها را در حوزه عمل مشاهده مي کنيم ؛ من معتقد هستم که روند تحولات نشان دهنده اين است که جريان هاي اصلي سياسي کشور منجمله اصولگرايان از يک جريان ايدئولوژيک در حال تحول به يک جريان پراگماتيست هستند؛ البته منظور من دقيقا پراگماتيسم غربي نيست.در جريان اصلاح طلب هم همين گونه البته شديدتر است و به نظر من بخش هايي از آنها اساسا از آرمان ها دل کنده اند. اصلا هر جرياني که به حوزه حکومتي نزديک مي شود پراگماتيست مي شود ؛به عبارتي ، مسئوليت هاي اجرايي عملا افراد را عملگرا تر مي کند. شما در اين جا مقايسه اي داشته باشيد ميان احمدي نژاد 84 و احمدي نژاد 91. آقاي احمدي نژادهنگام انتخاب شدن، بعد از دو دوره تحول يافت .ابتدا مبتني بر باور هايي که دارند مطالب را بيان مي کنند؛ اما واقعيت ها کم کم آنها را تنظيم مي کند که به شکلي آن ها را از رويا بيرون بياورند؛ پس بنابراين چيزي که ما شاهد آن هستيم عمدتا اين هست که جريانات تا زماني که منصب را نگرقته اند شديدا آرمان گرا هستند هر چقدر به حوزه عمل (مناصب حکومتي) نزديک تر مي شوند و بايد پاسخگو باشند ديد گاه هايشان نسبي تر مي شود.بنا براين در همين جريان اصولگرا نگاه کنيد ، دو گرايش را مي توانيد مشاهده کنيد. گرايشي که يک مرحله از قدرت سياسي را در اختيار داشته است اين ها به سمت عمل گرايي رفته اند و نگاه هايشان از جهاتي واقع گرايانه مي باشد؛ اما جرياناتي که مي خواهند کسب قدرت نمايند مبتني بر هيجانات حرکت مي کنند اين هيجانات هم توسط آرمان ها به حرکت درمي آيد.آرمان البته نه تنها بد نيست؛ منفي نيست ؛ بلکه چون جهت مي دهد خيلي هم ارزشمند است منتها ما بايد در ترجيح بين دگما و پراگما نظر و عمل به يک مرحله وسطي برسيم يعني عمل جهت دار و ترکيبي از از عمل و آرمان.يک زمان هست که سياست مداران ما کلا از آرمان روي بر مي گردانند و به عمل مي پيونندندو بعد از يک مدت باورهايشان را کنار ميگذارندو تبديل به سياست مدار عرفي مي شوند؛که با ماهيت نظام اسلامي در تعارض است. کساني هم هستند که آنچنان بر آرمان ها تاکيد مي کنند که گويا با واقعيت هاي اجتماعي ارتباطي ندارند؛اين ها ممکن است مصالح را ننگرند و هميشه عالي ترين شکل قضايا را مطرح مي کنند ؛اين خوب است ولي اين ها بعد با اين کمال گرايي محض سپس به واقعيت ها نگاه کرده و نظام را ناقص تلقي مي کنند و ممکن است ياس برآنها غالب شود.ما بايد همواره "حد وسطي" را داشته باشيم يعني در نظام جمهوري اسلامي ايران که نظاميست مبتني بر آرمان ها و ارزش ها و در عين حال مي خواهد در حوزه عمل هم کار انجام دهد و فقط شعار ندهد ؛ بايد به جايي برسيم که ضمن حفظ آرمان ها و چهارچوب هايي که وجود دارد؛ واقعيت ها را هم ببنيم به عبارتي نه واقع گرا باشيم نه واقع گريز بلکه بايد واقع بين بود واقع بيني که مي خواهد آرمان هارا تحقق بخشد.

بحثي که در مورد آرمان گرايي در بين اصولگرايان وجود دارد ممکن مصداقي تر وارد اين حوزه شويد که کدام يکي از گروه هاي سياسي اصولگراي ما به شدت ايدوئولوژي محور هستند وکداميک پراگماتيست؟
جريانات موجودي که ما داريم، عمدتا در حوزه بيان ديدگاه ها وقتي که بخواهند بيان نظر کنند آرمان گرايي را تاکيد کرده و شديدا تبليغ مي کنند ؛ اساسا آرمان يک سکو براي جهش است و نوعي از پتانسيل براي حرکت را به وجود مي آورد. لذا معمولا جريان هاي اپوزيسيون دولت ها، بر آرمان ها تاکيد مي کنند. به عنوان مثال آقاي خاتمي قبل از اين که دولت را در دست بگيرد شديدا در مورد موضوعاتي چون آزادي و.. بحث مي کرد. اما هنگامي که قدرت را به دست گرفت دائما در پي اين بود که به آرمان گرايان اصلاح طلب که راديکال بودند؛ واقعيت هاي جامعه را هم نشان بدهد در ميان اصولگرايان هم اين چنين است. هر چه ازعمريک جريان سياسي ميگذرد واقع بين تر مي شود به عبارتي به سمت عملگرايي نزديک تر مي شوند.اما باز هم بايد تلاش کند که آرمان هارا کنار نگذارد ؛در مقابل ،هر چه عمر جريان سياسي کمتر باشد آرمانگرايي و شعارهاي آن جريان بيشتر است؛ خوب نگاه کنيد مي بيند همه جريان ها اين مراحل را طي کرده اند.آغاز شکلگيري جمعييت ايثارگران را که شما مشاهده کنيد ميبينيد که در ابتدا شعار هايي را مي دادند اما با گذشت از چندين سال به مرور متوجه مي شويم که بيانيه ها و شعار هايي که داده مي شود عملي تر است و از ان حالت شعار خارج شده است .در حال حاضر جبهه پايداري در حال ايفاي اين نقش مي باشد، يعني تلاشش اين است که طيف هاي آرمان گرا را بهم نزديک کند. هر چند که من معتقد هستم که زماني که فرصت در اختيار اين ها قرار بگيرد اين ها عملگرا تر از هر جريان ديگري مي شوند.

اين مصداق ها آيا براي احمدي نژاد به کار مي رود؟ احمدي نژاد از اول شعار عدالت مي داد و تا آخر هم همين شعار را ادامه داد و فقط در آخر سر گفت که من مي خواستم ديگران نگذاشتند. چرا احمدي نژاد پراگماتيست نشد؟
يک زماني هست که ما آرمان را در پيش رو داريم يک زمان هم قالب آرمان را(يعني آرمان به مثابه شعار سياسي و نه راهنماي عمل) اين دو با هم متفاوت هستند. آقاي احمدي نژاد آرمان گرا بود و آرماني سخن گفت و عمل کرد. آن را هم به صورت هيجاني مطرح کرد؛ اما به مرور در عمل تغييراتي صورت گرفت . ولي قالب را حفظ کرد به خاطر اينکه احمدي نژاد هيچ گاه از موضع اپوزيسيوني کنار نرفت و به همان شکل آرمان گرا باقي ماند. معمولا همه روساي جمهور سعي مي کنند به شکلي از آرمان گرايي استفاده کنند؛ براي همين مسئوليت اعمالشان را بر عهده نمي گيرند؛يعني به جاي حل مسئله به فرافکني مسئله مي پردازند؛ اين ها هيچ گاه به هواداران خودشان توضيح نمي دهند که مطالبي که ما مطرح مي کرديم غلط بود؛بلکه شکست ها را گردن رقيب هايشان مي اندازند براي همين است که آقاي خاتمي در هنگام رياست جمهوري اپوزيسيوني عمل کرد ؛اين کار خطرناک است. زيرا به نوعي دولت در مقابل نظام قرار مي گيرد. در دوره آقاي احمدي نژاد هم اين وضعيت به وجود آمد، بنده فکر ميکنم روساي جمهور بايد شجاعت داشته باشند و خيلي صراحتا بگويند، اين چهارچوب هايي که ما مشخص کرديم در پيش از رسيدن به قدرت؛ فرضيه ما بود ولي در عمل ديديم که خيلي مسائل تغيير کرده است؛ مردم ما هم شريف و آگاه هستند ومي پذيرند.اين اتفاق مختص ايران نيست بلکه در همه کشور هاي جهان اينگونه است؛ يک سخني از چرچيل هست که ميگويد اگر يک جوان سوسياليست نباشد قلب ندارد اگر يک پير محافظه کار نباشد عقل ندارد؛ يعني جواني دوران آرمان گرايي است و هر چه سن بالا مي رود فرد محافظه کارتر مي شود؛اين روند عمدتا در همه جريان ها چه اصلاح طلب ها و چه اصولگرايان اين قضيه اتفاق مي افتد.

اگر حساب کنيد درصد کمي از اصولگرايان عمل گرا هستند اين آيا از نظر شما دليل خاصي دارد يا خير با اين حال که اصولگرايان بيشتر در کار هاي اجرايي حضور دارند تا اصلاح طلبان؟
اين مسئله چند دليل دارد. يکي از آن دلايل اين است که اصولگرايان بيشتر به ايدئولوژي انقلاب اتکا دارند و از طرف ديگر اصولگرايان به حاکميت نزديک ترند. براي همين هست که سعي دارند ، معمولا شعار ها را مدام تکرار کنند. در اين ميان اصلاح طلبان سعي مي کنند به بدنه جامعه نزديک شوند. اما نزديک شدنشان به اين معناست که خود را مقابل دولت مي گذارند. آن هم دولت و حاکميتي که ايدئولوژيک است. دوم اينکه وقتي به سطح جامعه مي رويد، مردم بيشتر نياز هاي روزشان را دارند. نه اينکه آرمان ها برايشان اهميت نداشته باشد منتها نياز هاي روزشان داراي اولويت بيشتري است.لذا اصلاح طلبان چون مي خواهند به نياز هاي روز مردم بيشتر تاکيد کنند؛ براي همين نوع نگاهشان به گونه اي با اصولگرايان تفاوت پيدا مي کند ؛گويي يک تقسيم کار صورت گرفته است که هر کدام چه مخاطبي را داشته باشند . در واقع مخاطب اصولگرايان جريان هاي انقلابي هستند؛ درست است که مخاطبان اصولگرايان توده مردم هستند، ولي توده انقلابي جامعه را در کانون توجه دارند. در حالي که اصلاح طلبان، ظاهرا توده عام مردم را جزو مخاطبين خود قرار داده است. ولي واقعيت اين است که اصلاح طلبان مخاطب خود را طبقه روشنفکر جامعه قرار داده اند؛بويژه طبقه متوسط رو به بالا . براي همين در آنها نوعي عمل گرايي محافظه کارانه رامي توان مشاهده کرد؛يعني گروه سرمايه دار ممکن است مخالفت هايي داشته باشند ،اما مخالفتشان انقلابي نيست . اما طبقات پايين چون چيزي براي از دست دادن ندارند، داراي ضريب آرمان گرايي بالايي هم هستند،و هر تغييري که در جامعه صورت گيرد ميتواند برايشان يک فرصت تلقي شود ؛لذا حمايت و مخاطبان قرار دادن قشر پايين به نفع است و اصولگرايان هم از اين منفعت استفاده مي کنند،اصلاح طلبان با توده مردم کار نميکنند چرا که اصلاح طلب هاي کشور ما اصلا مردمي نيستند؛بيشتر روشنفکر ماب هستند اما اگر بخواهند مردمي و با مردم کار کنند بايد چپ باشند چرا که دغدغه هاي اصلي مردم اقتصادي است؛ ضمن اينکه بدنه اجتماع مردم ما مذهبي مي باشد لذا اگر مي خواهند به آن سطح برسند بايد شعار هايشان چپ اسلامي باشد دقيقا همان شعار هايي که زمان امام مطرح بود کاري که احمدي نژاد انجام داد. وي شعار هاي چپ اسلامي را داد حتي پيش از انتخابات 88 اقاي مير حسين موسوي به بنده مي گفت من شعار هاي احمدي نژاد را قبول دارم من خودم به او مشورت ميدهم شعار هاي احمدي نژاد،شعار او نيست؛ شعار هاي امام بود و مخاطب وي توده مردم نيازمند بودند.بنده دروغ ميدانم که ميگويند براي احمدي نژاد راي سازي شد چرا که واقعا بيشترين طيف مردم به وي راي دادند ؛اصلاح طلبان ما هم بخواهند در جامعه منشا اثر بشوند بايد اينگونه باشند اما نمي توانند چرا که ليبرال شده اند.اين ها از لحاظ اقتصادي حتي قادر نيستند که شعار بدهند. شعار هايي هم که بعضا مطرح مي کنند ضد باورهايشان هست چه از لحاظ دين گرايي و چه از لحاظ اقتصادي و ....اين ها تبديل به جرياناتي شده اند که از سرمايه داري دفاع مي کنند. من از جريانات اصلاح طلب شعار مردم گرايانه آنچناني تا به حال نديدم بلکه همواره شعار هايي داده اند که مورد استقبال دانشگاه ها و طيف هاي خاص قرار بگيرند . ترديد نکنيد با وجود اين شرايط اين جريان هيچ کاري نمي تواند بکند. گروه و جرياني مي تواند در اين کشور منشا اثري شود که روي توده مردم بتواند سرمايه گذاري کند. و باور هاي آنها را بازتکرار کنند .

منظورتان از توده مردم چه قشري مي باشند؟
در اينجا منظور بنده طبقات ساکت جامعه نيست ؛ اگر ما يک تقسيم بندي داشته باشيم يک سري طبقات هستند که تقريبا دغدغه آينده را ندارند ؛ممکن است طمع و کمي جاه طلبي داشته باشند ولي دغدغه ندارند اما يک بخش زيادي از جامعه هستند که کم هم نيستند اما اين ها واقعا نگرانند و دغدغه آينده خودشان را دارند. خيلي به دنبال ثبات در زندگيشان هستند زماني هم که پاي صحبت آنها مينشينيم از گراني ها از مشکلات و آينده صحبت مي کنند. اين قشر در ظاهر سياسي نيستند اما چون در حامعه ما سياست همه چيز را تحت الشعاع قرار مي دهد؛ تبديل به مردمي سياسي شده اند واقعيت اين است که در اين سالها هر کسي که به روي کار مي آيد؛ غير از آقاي احمدي نژاد، اهدافشان تنها طبقات بالا بود در اين جا بايد صراحتا بگويم که آقاي احمدي نژاد در عمل کم و بيش توانست موفق عمل کند. بنده خودم به شخصه يکي از منتقدان عرضه اين گونه يارانه ها بودم و هستم ولي همين کار آقاي احمدي نژاد براي اين قشر مردم نتيجه داشت؛ حتي اگر چه در دراز مدت مفيد نباشد احمدي نژاد اين موفقيت را داشت اما مسائل ديگر را در نظر نگرفت همين باعث شد که ايشان افول بکند . اگر احمدي نژاد روي همان حرف هايي که امام زد يعني همان گفتمان امام تاکيد مي کرد و مخاطبش همان توده هاي مستضعف مردم بود؛ مي ايستاد و برنامه محکم و جامعي ميريخت من ترديدي ندارم که در تاريخ ماندگار ميشد.

ثبات سياسي در جامعه هايي وجود دارد اما هرم جامعه ما يک هرم عموديست که مستضعفان در آن خيلي زياد شده اند ، زماني که آقاي احمدي نزاد اين شعار را مي داد هرکس ديگر با هر منشي اينچنين استقبالي از وي مي شد. اين خطرناک نيست که طبقات متوسط آنقدر کوچک هستند که نمي توانند آن ثبات را داشته باشند ؟
خوب دليل آن است که طبقات متوسط ما بيش از حد فربه شده است و اين فربهي اقتصادي طبقه متوسط هم خاصيت اش اين است که وقتي به خواسته هايش نگاه مي کند خود را جز طبقه نيازمند نمي داند اما در عين حال زماني که به جيبش نگاه مي کند به قشر پايين نزديک است . به عبارتي، وقتي به آرمان هايش توجه مي کند با بالا نزديک است و همين به دليل به قول شما شرايط خيلي خطرناکي ايجاد مي شود و يک اضطراب ايجاد مي کند جامعه ما تبديل به جامعه اي شده است که طبقه وسط بسيار گسترده شده ، مشکل اصلي اينجاست که وقتي عدم ثبات ايجاد مي شود طبقه متوسط ترس از اين دارند که به طبقه پايين سقوط کنند. اما موقعي که طبقه متوسط جيبشان پر است و دغدغه مالي شديدي ندارند آرمان هايشان مانند طبقات بالا مي شود اين مسئله تا حدودي تعارض را به وجود مي آورد. اين تعارض و اين عدم ثبات بسيار خطر ناک مي باشد لذا بايد سريعا ساختار را سيستماتيک کرد؛ احزاب اين جا مهم هستند و مي توانند به خوبي عمل کنند زماني که حزب ايجاد مي شود سطح توقعات معقول مي شود و بايد مقداري از آرمان ها و شعار هم کاسته شود و در عين حال باعث مي شود نگراني و دغدغه مردم کمتر شود

همين قشر خاکستري مردم بيشتر براي کداميک فرصت محسوب ميشود اصولگرايان يا اصلاح طلبان ؟
بستگي به شعار ها دارد اين ها دغدغه هاي دوگانه محسوب مي شود فکرشان يک سري از نيازها را مطرح مي کند مانند آزاديهاي اجتماعي و .....جيبشان يک سري خواسته هاي ديگر را مطرح مي کند اگر اصولگرايان روي اين ها سرمايه گذاري و طرح هاي معقولي ارائه دهند مي توانند راي بالايي را جمع کنند. اصولگرايان بايد به روي گفتمان عدالت کار کنند و اصلاح طلبان فعلي هم که ليبرال شده اند تنها مي توانند يک بعد را در نظر بگيرند. هر جامعه عدم ثبات بيشتري پيدا کند طيفي چون طيف احمدي نژاد با گفتمان عدالت اقتصادي بيشتر مي توانند جلب راي کنند هرچه وضع مالي جامعه بهتر شود اصلاح طلبان مي توانند با شعارهاي خاص خودشان راي بيشتري جمع کنند؛ اصولگرايان ضمن اين که دغدغه هاي اقتصادي را مطرح مي کنند بايد تعديل کنند بين آرمان ها و شعار ها و نيزعمل. دو جريان بايد هم شعار هارا مد نظر داشته باشند و هم عمل را .

در انتخاباتات آينده در نتيجه اصولگرايان به سراغ شعار هاي اقتصادي مي روند ؟
متاسفانه اصلاح طلبان تا کنون نشان داده اند که هيچ انعطافي ندارند و همچنين درک دقيقي از توده مردم ندارند به اين دليل که خود را به قيودي وابسته مي دانند و هيچ گاه شعار هاي عدالت محور را مطرح نکردند. اگر شعار عدالت اقتصادي ميدادند خيلي جواب مي گرفتند؛في المثل من معتقد بودم که آقاي مير حسين موسوي به جاي اين کارهاي بي پايه، با شعارهاي امام جلو مي رفت و نقش کاريکاتور آقاي خاتمي را در نمي آورد؛ امکان پيروزي وي در انتخابات خيلي زياد بود. آقاي مير حسين خودش باعث ريزش رايش شد و با شعار هايي که سر داد ثابت کرد که مخاطبش توده مردم نيست اين در صورتي است که آقاي موسوي به همه اين ها اگاه بود. من در اواخر سال 87 به ايشان گفته بودم که اگر بر همين گفتمان عدالت تاکيد داشته باشيداحتمالا مردم بيشتربه شما راي ميدهند تا آقاي احمدي نژاد . در نهايت مير حسين کانديدا شد در روند انتخاباتي اقاي موسوي از ابتدا دچار مشکل شد؛ زماني که کانديداتوري خود را اعلام کرد توقع طرفداري اصلاحطلبان را داشت اولين واکنش اين بود که مجاهدين اعلام کردند که ايشان کانديداي ما نيست و گفتند کانديداي ما اقايان کروبي و خاتمي است؛ واکنش حزب مشارکت را ببينيد؛خانم زهرا اشراقي همسر دکتر محمد رضا خاتمي دبيرکل مشارکت در آن زمان مصاحبه اي کرد و گفت: ما مواضع آقاي مير حسين را نمي شناسيم و ترجيح ميدهيم از اقايان کروبي و خاتمي حمايت کنيم به طور کلي همه پشت آقاي مير حسين را خالي کردند ؛ ايشان بايد با اعتماد به نفس مي ايستاد چرا که گفتمان امام بسيار قدرتمند بود؛ اما وقتي آنها پشت وي را خالي کردند وي شروع کرد به ارايه پيام هاي جديد و در ديدار هايي که با مجاهدين انقلاب داشت اعلام کرد که من با شما هستم اين اولين چرخش موسوي بود و بعد در نهايت مجاهدين از وي حمايت کردند و پس از اين قضيه با مشارکتي ها ديدار کرد و حمايت آنها را هم گرفت و در آخر گفت که کارکزاران راکنار مشارکت و مجاهدين انقلاب قرار داد.

در اينجا فرضيات را در نظر بگيريم؛ فرض کنيد که ايشان قبل از بروز آشوب ها؛رئيس جمهور مي شد در اين حالت دولت او يا مطابق ميل اصولگرايان بود يا اصلاح طلبان. اگر مطابق ميل اصلاح طلبان بود دوباره همان وضعيت دوره آقاي خاتمي پيش مي آمد و بهتر از اين وضع نميشد؛اگرمطابق ميل اصولگرايان بود اصلاح طلبان پشت او را خالي مي کردند.يا فرض کنيد که که مير حسين بعد از آشوب ها رييس جمهور مي شد؛ فکر مي کنيد چه اتفاقي مي افتاد.طبعا مجلس اصولگرا با او در مي افتاد ؛مير حسين يا تمکين مي کرد يا درگير مي شد و طبق مدل رياست جمهوري هوادارانش را براي درگيري سراغ مجلس مي فرستاد که آشوب ها تکرار مي شد.اگر مجلس در برابر زور تمکين مي کرد که ديکتاتوري مي شد.البته من معتقدم اقاي مير حسين اگر مي آمد خيلي معقول و با همان گفتمان امام پيش مي رفت ؛احتمالا پيروز مي شد اصولگرايان را داشت و به همراه آن بخشي از اصلاح طلبان و توده مردم را هم به همراه داشت ؛ حکومت هم کاملا با او راه مي آمد همچنين وي مي توانست با اتکا به سياست هاي درست کارتوده مردم را به دست بگيرد، و خيلي راحت مشکلاتشان را حل کند. و يک محبوبيت خوبي به دست مي آورد ؛ولي مجاهدين انقلاب و مشارکتي ها با تحليل غلط از جامعه و قدرت واکنش نظام همان بلايي را سر موسوي آوردند که سر ساير افراد!

شما فکر ميکنيد که در انتخابات مجلس آينده تند رو هاي اصولگرا چه اسيبي ممکن است به فرايند موفقيت هاي احتمالي ساير اصول گرايان؟
در بحث انتخابات ،در هر دوره فاکتور هاي مختلفي مطرح هست؛ به عنوان مثال در حال حاضر فاکتور خارجي هم اضافه شده است.به عبارتي بايد ديد نتيجه مذاکرات چه مي شود ؛اين مسئله به فاکتور تاثير گذاري تبديل شده است. ما بايد منتظر اين باشيم که چه اتفاقي در اينده رخ مي دهد و تکليف مشخص تر مي شود. اگر دولت فعلي بتواند مذاکرات را به جايي برساند؛ظرفيت انتخاباتي اش بالا مي رود.گروهي فکر مي کنند که در آن زمان پول خوبي دست دولت مي آيد و مردم را جذب خود مي کند.من مطمئن نيستم حتي بسيار نگرانم چرا که اگر انبوهي از پول هم در کشور باشد باز هم مشکلات کشور به اين سادگي حل نخواهد شد ؛ زماني که سيستم ناکارآمد مديريت مالي در کشور وجود داشته باشد همه منابع مالي هرز ميرود و نيز باعث ظهور طبقات جديد و افزايش شکاف طبقاتي در جامعه مي شود؛ اولويت ما در هر وضعيتي بايد بهينه سازي ساختار مديريتي باشد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر