صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

مردي که اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا بود

کد خبر: 8120

روزنامه جوان/ «مردي که اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا بود» عنوان يادداشت روز روزنامه جوان است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

اين روزها که هم مصادف با سالگرد انقلاب اسلامي و هم سالگرد فوت مرحوم مهندس بازرگان است، افراد سياسي، رسانه‌هاي اصلاح‌طلب و ملي- مذهبي از زواياي مختلف به تحليل شخصيت و عملکرد مهندس بازرگان مي‌پردازند. البته افراد حاضر در قدرت از زاويه‌اي خاص و منفعت‌محور به تحليل وي و امام پرداخته‌اند، چرا که بزرگان عالم سياست معمولاً تاريخ را طوري تفسير مي‌کنند که با نقطه‌اي که خود ايستاده‌اند کاملاً همسو و منطبق باشد.

وضعيت حال کشور که به ظاهر جريان اعتدال بر آن هژمون است به صورتي است که آيت‌الله هاشمي امام را «اصلاح‌طلب اعتدال‌گرا» مي‌خواند. رئيس‌جمهور هم امام را «اعتدال‌گرا» معرفي مي‌کند (هشتم بهمن در حرم امام (ره)) عده‌اي ديگر همين واژه‌ها را براي مهندس بازرگان به کار مي‌برند. علي مطهري وي را يک اصلاح‌طلب معرفي و ماهنامه مهرنامه نيز در شماره 39 خود با انجام مصاحبه‌هاي مفصل با بازماندگان نهضت آزادي و اصلاح‌طلبان، مرحوم بازرگان را يک اصلاح‌طلب معتدل معرفي مي‌کند که «تجربه‌اي ناتمام» بوده است و «راه ناتمام بازرگان» بايد ادامه يابد يا «انديشه‌هاي بازرگان به چه کار امروز مي‌آيد؟» براي فهم اصلاح‌طلبي در عرصه سياست بايد آن را از بحران معنا خارج کرد.

اصلاحات در پزشکي، کشاورزي، عرصه اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اقتصادي و در همه شئون فردي و اجتماعي به وقوع مي‌پيوندند. اما اصلاحات در عرصه سياسي معني خاص و انحصاري دارد. اصلاحات در عرصه سياسي عبارت است از عمل رفرم‌گونه‌اي که حاکميت براي پيشگيري از وقوع انقلاب به آن دست مي‌زند. اصولاً در عالم سياست معتقدند براي پيشگيري از انقلاب بايد دست به اصلاحات زد. بنابر اين در عالم سياست اصلاحات نقطه مقابل انقلاب است نه مکمل يا مقوم آن. با اين تعريف که جامعيت در پذيرش آن وجود دارد، مرحوم بازرگان واقعاً يک اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا بود.

همانگونه شاه نيز يک اصلاح‌طلب بود و لوايح شش‌گانه را در سال 1341 براي پيشگيري از وقوع انقلاب به کار گرفت که البته بي‌فايده بود. بازرگان به معني واقعي کلمه در نگاه به عرصه سياست يک اصلاح‌طلب معتدل بود. اما تفاوت آن با اصلاح‌طلبان ما اين بود که وي در زمان شاه اصلاحات را «در حاکميت» و بعد از انقلاب اسلامي اصلاحات را «بر حاکميت» مي‌خواست. يعني آنچه بازرگان در سال‌هاي 1364 تا 1372 مي‌گفت و مي‌خواست، قلب ماهيت آورده امام بود. تفاوت بازرگان با اصلاح‌طلبان امروز ما دوري وي از نفاق و حاکميت اخلاق در سياست بود. اگر چه بازرگان در عرصه نظري دين را از سياست جدا نمي‌دانست اما بدشانسي وي باعث شد که با وقوع انقلاب اسلامي،‌ انديشه سياسي‌اش در عرصه عمل محک بخورد و اين‌چنين بود که متوجه شد اسلام مدنظر وي قابليت تبديل به نظام سياسي را ندارد يا حداقل با چارچوب سياسي انديشه امام همسو و همخوان نيست.

بنابر اين بازرگان هيچ موقع يک انقلابي نبود و مدعاي آن را هم نداشت. با همه خوبي‌هاي شخصيتي و مشکلات فکري که بازرگان داشت نمي‌توانست سوار بر قطار امام شود. به تعبير ديگر معتقدين به انقلاب اسلامي و امام نمي‌توانند بين بازرگان و امام در عرصه سياست و حکومت جمع ببندند.

لذا ناروا نيست اگر بگوييم کساني که انديشه بازرگان را در قالب نظام جمهوري مامائي مي‌کنند از امام عبور کرده‌اند و اين اصلاح‌طلبي و اعتدال‌گرايي را مي‌توان نقطه مقابل امام تعريف کرد. بازرگان ضمن پايبندي به اخلاق، تفاوت‌هاي ماهوي با امام داشت به همين دليل امام در نامه 68.1.6 به آيت‌الله منتظري، ضمن اينکه قسم جلاله مي‌خورد که: «والله قسم، من از اول با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم.» بلافاصله مي‌فرمايد «البته ايشان را آدم خوبي مي‌دانستم» اما اين خوب بودن واجد ورود به سياست و قدرت در جغرافياي انديشه امام نبود. بازرگان در حوزه دين‌پژوهي به «وحدت دين و سياست» آنگونه که در انديشه امام است، قائل نبود. بلکه به سازگاري اين دو اعتقاد داشت بنابر اين در مطالعات و نوشتارهاي ديني خود سعي در گسترش اسلام نداشت که به دنبال تبرئه اسلام در نزد غرب بود.

تراز بازرگان براي سنجش اجتماعي اسلام متدها و استانداردهاي غربي بود به همين دليل نتوانست با امام همراهي کند. لذا اگر اعتدال‌گرايان و اصلاح‌طلبان نيازمند‌ باز تعريف مهندس بازرگان در تراز نظام ديني هستند مي‌توان آنان را به عدول از امام و حرکت به سمت بازرگان متهم کرد. بازرگان با صراحت مي‌گويد: «امام ايران را براي اسلام مي‌خواست و من اسلام را براي ايران مي‌خواهم» اين دو آبشخور از دو دستگاه معرفتي سرچشمه مي‌گيرد. بازرگان اصولاً انقلاب را مقوله‌اي شرقي (مارکسيستي- کمونيستي) مي‌دانست به همين دليل اصلاح‌طلب معرفي مي‌شود. اما امام بنيان‌کن بود.

از سه ويژگي رهبران انقلاب يعني ايدئولوگ، دگرگون‌ساز و مدير، امام داراي هر سه بود، حال آنکه مرحوم بازرگان دگرگون‌ساز و حتي ايدئولوگ براي يک تغيير اساسي و ساختاري نبود. اصلاح‌طلبان و اعتداليون مدعي امام اگر بخواهند به جاي شاخص‌هاي ابداعي خود براي تفسير مهندس بازرگان از ديدگاه‌ها و شاخص‌هاي امام استفاده کنند به صورت قطعي بايد امام را رها کنند، کما اينکه سال‌هاست اين مهم انجام شده است؛ چراکه امام در هيبت يک انقلابي به نهضت آزادي و مهندس بازرگان مي‌نگريست.

علاوه بر آن امام با ديدن عملکرد دولت موقت بازرگان خود را ملامت مي‌کرد که «ملت ما انقلابي عمل کرد اما ما انقلابي عمل نکرديم.» در بين رهبران انقلاب اسلامي هيچ‌کس مانند امام به نهضت آزادي نتاخت. امام واژه ليبرال‌ها را براي بازرگان و دوستانش مفهوم‌سازي کرد و جالب اينکه در اکثر جاها خصوصاً در پيام‌هاي سال 1367 و نامه‌هايش به آيت‌الله منتظري «منافقين و ليبرال‌ها»‌را توأمان به کار مي‌گيرد. امام معتقد بود که اگر دولت بازرگان در قدرت باقي مانده بود «ملت ما در زير چنگال امريکا دست و پا مي‌زد» و مي‌فرمود: «نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي کشور به امريکاست»، «منافقين فرزندان عزيز مهندس بازرگان هستند» بنابر اين خود امام به عنوان يک سد جدي براي گرايش به بازرگانيسم در ايران است و جملات فوق ‌بسان فرقاني است که مانع از سوار شدن امام و بازرگان در يک واگن مي‌شود. واقعاً بازرگان از زمان ورود به عرصه سياسي در دوران پهلوي تا پايان حيات يک اصلاح‌طلب بود. يعني خشونت را نفي مي‌کرد. اهل مبارزه نبود. مباني ليبراليسم را سازگار با دين علمي- اجتماعي مي‌دانست و معتقد به حکومت مسلمانان به جاي اجراي شريعت اسلامي بود.

با اين شاخص‌ها بازرگان از امام به اصلاح‌طلبان ما نزديک‌تر و از جنبه اخلاق قدري از آنان برتر و صادق‌تر است. بنابر اين اگر کساني بخواهند تصويري کاريکاتوري از بيانات و مواضع مهندس بازرگان درصدر انقلاب اسلامي را به امروز منتقل کنند معني آن تعديل يا عدول از چارچوب فکري امام و خصوصاً نظريه ولايت فقيه است. البته اگر اصلاح‌طلبان شجاعانه و روي پرده اين عدول و تعديل را بپذيرند محلي براي منازعه باقي نخواهد ماند. اما اگر «خط امام» را به عنوان تابلو بالاي سر خود بگيرند ولي بر قطار اصلاح‌طلبي و اعتدال‌گرايي مهندس بازرگان سوار شوند بايد در اندرون آنان نورتابي شود تا زواياي متناقض مشخص و متمايز شود. بين اينکه «بازرگان نياز امروز» است يا امام، در عرصه سياست قابليت جمع بستن وجود ندارد. اگر از امام عبور کرده‌ايد سر را بالا بگيريد و اعلام کنيد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر