صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

کمال رستمعلی

مردم؛ ضمیمه حداقلی یا متنِ حداکثری؟!

این میلی عمومی و فراگیر در سراسرِ جهان است که مردم باید این اطمینان را داشته باشند که در جریانِ یک انتخابات در کنارِ کاندیداهایی که به جریان ها و جبهه ها متصل و وابسته هستند، افرادی هم باشند که صراحتا بگویند تن به سازوکارهایِ جریان ها نمی دهند و مستقل از احزاب هستند.

کد خبر: 79700

دولت بهار - هرگاه مردم از حاشیه به متن آمدند و در اداره یِ کشور سهیم شدند و حلقه یِ بسته و تکراریِ مدیریتی شکست و فرزندانِ مردم به مسوولیت هایِ اجرایی رسیدند، انتخابات نیز با مشارکتِ گسترده، کم نظیر و حداکثری برگزار شد و لاجرم اثرِ جبهه ها و جریان ها هم به همان میزان کاهش یافت؛ این گونه است که در تمامِ جهان مشارکت و حضورِ حداکثری هیچ گاه مطلوبِ جریان هایِ سیاسی نبوده است.

 

تفاوتِ دموکراسی هایی که احزاب و جریان ها و جبهه هایِ سیاسی در آن واجدِ قدرت و نفوذ هستند و دموکراسی هایی که اراده یِ عمومی و توده ها واقعیتی پررنگ تر از احزاب هستند، تفاوتِ ضمیمه و متن است؛ تفاوتِ اصل و حاشیه!

 

آن گاه که احزاب و جبهه ها و جریان ها، مستحضر به پشتیبانی هایِ مالی، تصمیم گیرندگانِ موثر و قدرتمند در کشوری می شوند، به شکلِ کاملا طبیعی مردم از متنِ تصمیم گیری ها خارج و نقشِ ضمیمه یِ حداقلیِ را ایفا خواهند کرد.

 

در چنین دموکراسی هایی، احزاب، خواص و جریان هایِ سیاسی که به کانون هایِ قدرت و ثروت متصل هستند، متنِ انتخابات هستند و روشن است که ترجیح بدیهی شان هیچ گاه مشارکت حداکثریِ مردم نیست.

 

در مشارکتِ حداکثری خواه ناخواه مردم به متن می آیند و اراده و خواست و نظرِ اکثریتِ مردم محقق می شود؛ اراده ای که لزوما نظر و اراده یِ احزاب نیست.

 

هرگاه گروهی خود را دارایِ حق و فضیلت و دانش و تجربه ای بیشتر از مردم تصور کند تا در محافلِ محدود و مدیریت شده برای آینده و سرنوشتِ کشوری تصمیم بگیرد و همراهیِ حداقلیِ جمعی از مردم را در ضمیمه یِ تصمیمی که اتخاذ کرده است، انتظار داشته باشد، در حقیقت مردم را از متن به حاشیه تبعید کرده است.

 

سازوکارهای حزبی و جبهه ای هرگز منجر به مشارکت و دموکراسیِ حداکثری نمی شود و اساسا قدرت گیریِ جبهه هایِ سیاسی به معنایِ کنار گذاشتن مردم از فرآیندِ تصمیم گیری و اداره ی کشور است.

 

بیداریِ عمومیِ که در سراسرِ جهان علیهِ نظمِ حاکم شکل گرفته است را نیز باید در ساحتِ اعتراضِ حاشیه علیهِ متن فهم کرد.

 

مردم در بسیاری از کشورها به درستی بر این باورند که احزاب و جریان ها در پیِ دموکراسیِ مدیریت شده هستند؛ نوعی از دموکراسی که انتخابات به انتخابات مردم را محدودتر، کم رنگ تر و کم اثرتر می خواهد.

 

دموکراسیِ مدیریت شده، رسانه هایِ متصل به قدرت و ثروت را که همه یِ تحلیل ها و تیترها و افشاگری های شان معطوف به دعواهایِ حزبی ست و نه دغدغه ها و مطالباتِ مردم به خدمت می گیرد تا تحولاتِ جبهه ای و جریانیِ محدود را مردمی و گسترده جلوه دهد تا انگیزه هایِ مردم برای حرکت از حاشیه به متن تقویت نشود.

 

در این نوع از دموکراسی هر اقدامی که منجر به تقویتِ مردم شود اعم از دریافتِ تسهیلاتِ بانکیِ آسان، دریافتِ ماهیانه ای ثابت، مستمر و منظم از منابعی که متعلق به همه یِ مردم است، خانه دار کردنِ مردمی که سال ها مستاجر بوده و خوابِ خانه دار شدن هم نمی دیدند، سهام دار کردنِ مردم، برداشتنِ موانعِ خودساخته و بوروکراتیک بینِ مسوولان و مردم، بردنِ دولت به متنِ مردم؛ به شهرها و روستاها و هر اقدامی شبیه به این، با اسمِ رمزِ پوپولیسم و با انگِ اقداماتِ غیر علمی و غیر کارشناسی، موردِ هجوم قرار می گیرد.

 

بیداریِ عمومیِ جهانی بر این خواست و اراده مبتنی ست که مردم نباید صرفا ضمیمه ای کم اثر و تزیینی برایِ تصمیماتی باشند که جبهه ها و جریان ها در محافلِ بسته و کنترل شده می گیرند، بلکه مردم و همه یِ مردم باید در متن باشند.

 

این میلی عمومی و فراگیر در سراسرِ جهان است که مردم باید این اطمینان را داشته باشند که در جریانِ یک انتخابات در کنارِ کاندیداهایی که به جریان ها و جبهه ها متصل و وابسته هستند، افرادی هم باشند که صراحتا بگویند تن به سازوکارهایِ جریان ها نمی دهند و مستقل از احزاب هستند.

 

بدین ترتیب مردم این فرصت و حق را خواهند داشت تا در بینِ وابستگان به جبهه ها و جریان ها و افرادِ مستقل، در مشارکتی حداکثری، خود انتخاب کنند که کدام راه و روش را برای اداره یِ کشورشان می پسندند.

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر