صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

نعمت‌الله مظفرپور، پژوهشگر

دفاعی دیگر از توسعه مناسبات ایران و ترکیه

نعمت‌الله مظفرپور، پژوهشگر در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: ترکیه تنها کشور منطقه است که طی ائتلاف با آن می‌توان عملیات و تبلیغات جنگ شیعه- سنی را تعدیل و یا به هم ریخت.

کد خبر: 79196

توسعه مناسبات ایران و ترکیه علیرغم اختلافات درباره تحولات خاورمیانه و سوریه و عراق، بنا به دلایل منفعتی، مصلحتی، هویتی، تاریخی و فرهنگی یک بایسته اساسی است. گذشته از دولت – ملت ترکیه و اشتراکات هویتی، تاریخی و فرهنگی با ایران باید اذعان داشت حزب عدالت و توسعه نسبت به سایر نحله های فکری و سیاسی خاورمیانه مزیت قابل ملاحظه ای برای ما دارد. زیرا اولا از معدود حرکت هایی است که دارای سنخیت عقیدتی نسبی با جمهوری اسلامی ایران است. دوم اینکه از معدود حرکتهایی در جهان اسلام است که تفکر مدنی دارد و اسلام را در کنار عقل و علوم انسانی می بیند. سوم اینکه ضد تشیع نیست. چهارم اینکه دولت نفتی و رانتی نبوده بلکه اقتدار خود را از آرای تک تک شهروندان ترکیه می گیرد. از کسانی که مدام بردباری ایران در مقابل ترکیه را نکوهش کرده و فقط به تقابل می اندیشند باید پرسید اگر جمهوری اسلامی ایران با دولتمردانی که عمدتا آثار امام خمینی(ره) علامه طباطبایی، مرتضی مطهری و علی شریعتی را خوانده و مدام به آموزه های آنها ارجاع داده و محب اهل بیت(ع) هستند، نتواند رابطه قابل قبولی داشته باشد؛ پس با چه کسانی می تواند؟ مدلول و مصداق عینی وحدت جهان اسلام چه کسی خواهد بود؟ گذشته از خسارت های مادی، آیا آنها به خسارات معنوی این معضلات اندیشیده اند؟ عدم همکاری با ترکیه اعتقاد وحدت گرایی جمهوری اسلامی ایران را به مثابه عنصر برجسته قدرت معنوی ما با تبلیغات گسترده عربی- غربی در افکار عمومی زیر سوال برده و به ناصواب انقلاب اسلامی ایران را به مثابه انقلابی مذهب گرا و شیعه گرا معرفی خواهد کرد. برآیند جدال ایران و ترکیه، سلفی گری و افراط گرایی و ایجاد فضای تنفس برای وهابیت خواهد بود نه توسعه آموزه های جمهوری اسلامی ایران و نه نشو و نمای اخوان مدنی و نه فلسفه سیاسی توسعه گرا و اقتصاد پایه حزب عدالت و توسعه که ادعای جنبشی فراحزبی دارد. وضعیت کنونی مناسبات در حوزه منطقه ای تا حدودی مشمول قاعده بازی باخت- باخت است و به ضرر هر دو و به نفع سلفی گری و حرکتهای ضد عقل به مثابه دشمنان مشترک تمام خواهد شد.

در ارزیابی این امور باید بکوشیم از امور سیاست روزمره و حتی اختلافات منطقه ای فراتر رفته و تفکری دوربردی را سرلوحه کار خود قرار دهیم. خاصه اینکه امر سیاسی در ترکیه چندوجهی و بلکه چند هویتی است که خوانش های روزمره قادر به درک و قضاوت و تصمیم در این باره نیستند. حتی اگر سیاست رئال را هم مد نظر قرار دهیم باید متذکر شد که ثبات و صلح از طریق "مصالحه و شناسایی حوزه نفوذ " همدیگر و هدفگذاری متناسب و نه بهینه بدست می آید. به نظر می رسد به جز ده ها فاکتور منطقه ای و فرامنطقه ای در رقم زدن دایره خبیثه کنونی در خاورمیانه با الهام از علم عمران ابن خلدون در مطالعه فرهنگی خاورمیانه، دو نکته بیمارگونه درباره روان شناسی دولتمردان منطقه قابل توجه است: نخست اینکه آنها دنبال اهداف بهینه (Optimal) هستند نه متناسب (Appropriate ) یعنی خود را حداکثر و دیگران را حداقل می خواهند. دوم اینکه نگاه نرم افزاری به قدرت خود ندارند. خانم پروفسور آلتین اشیق استاد برجسته روابط بین الملل در ترکیه می گوید که عربستان، ترکیه و ایران همه امور را با سیاست رئال ارزیابی می کنند و اصلا به فکر مراقبت از موقعیت معنوی، پرستیژ و حیثیت و قدرت نرم خود نیستند. همین رمزگانه های رفتاری ما را بیشتر در دایره مجادلات بی پایان درگیر نموده است. اما همکاری ایران و ترکیه می تواند راهبرد صائبی برای خروج از دایره مزبور باشد.

  • دایره خبیثه خاورمیانه؛ زوال معنوی و خسارت مادی

تقریبا می توان ادعا کرد که تحولات خاورمیانه و ائتلاف ها و اتحادها عمدتا ماهیت ایدئواستراتژیک دارند. به عبارتی دیگر استراتژیها متاثر از ایده ها و هویتها هستند. به تعبیر بابی سعید نویسنده کتاب «هراس بنیادین»، چهار جهان بینی و روایت غربی، ایران انقلابی، سلطانیسم عربی و کمالیسم ترکی (اکنون حزب عدالت و توسعه) در کناکنش هستند. او می گوید با عنایت به اینکه رژیمهای سلطانی رو به زوال هستند جهان بینی های دیگر هیچکدام قادر به ارائه بدیل و جایگزین کامل و مطلق نیستند. نتیجه اینکه او 20 سال پیش تقریبا وضعیت نامعلوم و غیرمتعینی برای خاورمیانه متصور می شود که کمالیسم ترکی و اندیشه ایرانی با هم رقابت خواهند کرد. البته باید اذعان داشت که حتی کمالیسم و البته تفکر حزب عدالت و توسعه سرنوشت و مصالح مشترک و دشمنان مشترک با جهان بینی ایرانی دارند که آنها را به همکاری فرامی خواند اما عملا مشاهده می کنیم که مواجهه ناصواب جهان بینی ها، شکل گیری خلا فکری، معنوی و هویتی در کنار مداخلات خارجی و امنیتی، وضعیت تراژیک کنونی را رقم زده است. وقتی جهان بینی های عقل گرا انرژی هم را خنثی می کنند شکاف معنوی بزرگی بوجود می آید که با فضای امنیتی به جای فضای مدنی ممزوج شده و زمینه را برای داعش و النصره فراهم می آورد. حتی اگر داعش را یک پروژه ای از سوی قدرتهای بزرگ و با هدف دامن زدن به جنگ مذهبی در منطقه بدانیم باز هم باید اذعان داشت که این پروژه از سوی بازیگران و حرکت های ستیزشی و هیستریک منطقه ای بسترسازی شده است. می توان ادعا کرد که دعوای اقتصاد و انرژی نیز تا حدود زیادی متاثر از هویت و سیاست و امنیت است. به تعبیر دیگر بازیگران منطقه ای به نفوذ اقتصادی هم بسنده نکرده و همواره دنبال جایگاه امنیتی- سیاسی و مذهبی هستند زیرا اساسا در خاورمیانه، اقتصاد و مقوله های کارکردی تحت الشعاع سیاست و امنیت وهویت هستند. همین مهم هم، مذاکره و مصالحه را سخت می کند زیرا مصالحه معمولا از اقتصاد شروع شده و بر امنیت و سیاست تسری می باید.

نکته مهم دیگر اینکه خاورمیانه محل بازی بزرگ قدرتهای بین المللی است. در یک نگاه می توان گفت که آنها بازی ساز و تدوین کنندگان قواعد بازی هستند. اگر هم امور از دست آنها خارج باشد نتیجه تحولات کنونی به کام آنهاست و مسلمانان از این بابت منتفع نخواهند بود. درگیری مسلمانان وضعیتی است که الکساندر دوگین، سیاست شناس روس از آن به جنگ اسلام- اسلام به جای جنگ غرب- اسلام یاد می کند. امتیازی که قدرتهای فرامنطقه ای دارند این است که آنها در تنظیم مناسبات خود با منطقه انقدرها نیازمند توجه به سنخیت های هویتی با شرکای خود نیستند زیرا شرکای آنها ولو شرکای تروریست، آنقدرها توان دسترسی و تهدید مرزهای آنها را ندارند. مثلا جیش های عربی مستقر در سوریه می توانند هر لحظه کیان ترکیه و حتی همزیستی اقوام در کشورهای منطقه را تهدید کنند اما به آمریکا دسترسی کمی دارند. با دوری جغرافیایی عملا استفاده ابزاری از گروههای اسلامی و جنگ مسلمانان خطرات کمتری برای امریکا دارد. لذا منتفعین اصلی تحولات خاورمیانه قدرتهای فرامنطقه ای و رژیم صهیونیستی هستند. کما اینکه قدرتهای منطقه ای انرژی همدیگر را در این منطقه تخلیه می کنند.

خلاصه اینکه خاورمیانه به صحنه جنگ نیابتی قدرتهای فرامنطقه ای و منطقه ای تبدیل شده است که بیشترین خسارت را مردم منطقه متحمل می شوند. قدر مسلم اینکه تقریبا هیچ مسلمان و هیچ دولت- ملت منطقه از این وضع منتفع نخواهد شد.اگر کشورهایی مانند قطر، کوچک هم باشند باز می توانند با صرف مقداری پول در جنگ نیابتی بیش از ظرفیت خود اثرگذار باشند. اگر امریکا هم ضعیف شده باشد و یا بخواهد بر شرق آسیا تمرکز کند، باز هم می تواند با صرف مقداری پول مولد جنگ نیابتی باشد. لذا وضعیت کنونی منطقه بازی باخت- باخت برای مسلمانان است و سلسله تحولات موجب تحقق پیش بینی کیسینجر ناظر بر جنگهای صد ساله شیعه- سنی و همچنین نزاع های قومی داخلی خواهد شد. قدر مسلم اینکه چنین فضایی موجد بی حیثیتی همگان خواهد بود .

جمهوری اسلامی ایران در چنین فضایی در صدد دفاع از محور مقاومت از یک سوی و تامین امنیت ملی و توسعه نفوذ معنوی از سوی دیگر است. همچنین ایران می خواهد از تسلط بیشتر قدرتهای بزرگ غربی بر منطقه ممانعت آورد. خاصه در برهه پسابرجام و ظهور ایران نه تنها باعث شده است بازیگران و جهان بینی های غربی و عربی بلکه حزب عدالت و توسعه ترکیه نیز احساس رقابت با ایران کرده و گردونه نزاع و جنگ نیابتی در سوریه، عراق و یمن تشدید گردد. غربی ها با آغاز بیداری اسلامی سعی کردند ترکیه را اغوا نمایند که آمریکا با رفتن به شرق آسیا نقش ثبات بخشی منطقه را به آنها خواهند داد. با رخداد بیداری اسلامی و قدرت گرفتن اخوان در تونس و مصر، یکباره آنکارا با این گمان که موتور محرکه تحولات خاورمیانه اندیشه اخوانی است؛ برای اضافه کردن سوریه به این حلقه خیز برداشت. جالب اینکه ترک ها بعد از سه سال یک باره پشت سر خود را خالی دیدند و اکنون هم تحلیل می کنند که چگونه آمریکاییها و اروپاییها اول آنها را در این مسیر با لحنی حماسی تشویق و سپس جدیت خود در قبال بشار را کنار نهاده و ترکها را تنها گذاشتند.

 

  • همگرایی ایران- ترکیه به مثابه راهبرد موثر خروج

  • همانطوری که گفته شد در شرایط فوق الذکر هرگونه پیشرفت یک بازیگر منطقه ای توسط سایرین خنثی و همه چیز در مسیر جنگهای فرسایشی سیر خواهد کرد. بنابراین باید طی مصالحه و همکاری و گفتگو راه هایی جهت برون رفت از این دایره خبیثه یافت. در عین اختلاف نظرهای زیاد منطقه ای و عضویت ترکیه در ناتو یکی از سهل ترین راهکارها، توسعه همکاریهای فیمابین ایران و ترکیه است. اساسا ترکیه و ایران بنا به دلایل تاریخی و مذهبی و از آنجا که محل تبادل جهان بینی های مختلف بوده اند مروج اعتدال بوده و هستند. آنها اولا کمترین اختلافات مذهبی را با همدیگر دارند. به عنوان نمونه در سال جاری خطبه عاشورا در نماز جمعه در 90 هزار مسجد در ترکیه قرائت شد که بر آیه تطهیر اهل البیت و حدیث ثقلین ابتنا یافته بود. به راستی آیا می توان این خطبه را در مساجد کشورهای عربی، مصر و پاکستان نیز قرائت کرد ؟! دوم اینکه اشتراکات هویتی زیادی با هم دارند که نیاز به توضیح ندارد. سوم اینکه سرنوشت مشترکی در مقابل قدرتهای فرامنطقه ای دارند.

  • علیرغم وقوف به عمق اختلافات در حوزه منطقه ای و جهات اساسی سیاست خارجی ترکیه و نیز اصرار بر مبنای منطقی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، در وضعیت کنونی چهار نکته قابل تامل است: نخست اینکه مذهب گرایی ترکی ذاتی و فلسفی نیست و بلکه سیاسی – کارکردی است و دوم اینکه همه اطراف دعوای منطقه اعم از ترکیه از وضعیت کنونی خسته شده اند. سوم اینکه به عکس تصور عمومی، بخش اعظم رفتارهای کنونی ترکیه در عراق و سوریه ناظر بر کوشش برای بقای ذات خویش است. رفتارهای کنونی ترکیه اکنون بیشتر دفاعی و معطوف به خود حفاظتی است .چهارم اینکه هر دو هدف قدرتهای بزرگ بوده و نقاط آسیب پذیر مشترک دارند. لذا طرفین هنوز هم می توانند با جلب اعتماد متقابل و کمک به امنیت ملی یکدیگر و درک متقابل در مساله اقلیتهای قومی و مذهبی، مناسبات قابل قبولی رقم بزنند.

  • ترکیه تنها کشور منطقه است که طی ائتلاف با آن می توان عملیات و تبلیغات جنگ شیعه- سنی را تعدیل و یا به هم ریخت. اگر در طول جنگ تحمیلی انگاره جنگ عرب- عجم را از طریق همکاری با سوریه عربی خنثی کردیم اکنون هم محور تهران- آنکارا می تواند انگاره و عملیات جنگ شیعه- سنی را خنثی نماید. اگر جهان بینی ایرانی در کنار نزاع با جهان بینی وهابی، با جهان بینی اخوانی حزب عدالت و توسعه هم درگیر شود، سنتز آن خلا هویت و معرفت و مدنیت و در نتیجه افراط گرایی و تروریسم و مشوقی تاریخی برای وهابیت خواهد بود. جدال ترکیه با ایران، فروپاشی رژیمهای سلطانی خلیج فارس را به تاخیر خواهد انداخت. به عکس تصور بابی سعید که جهان بینی ترکی و اسلامی ایرانی را بدیل جهان بینی سلطانی می دید، اکنون دقایق مناسبات ایران و ترکیه در حال زمینه سازی برای سلفی گری و خردستیزی هستند که هر دو از این روند متضرر خواهند شد.

  • در سطح قدرت سخت نیز باید اعتراف کرد که اگر دو کشور در تقابل و یا همراهی با وهابیت و صهیونیسم وارد نزاع بشوند، سیاست داخلی و خارجی آنها کلا از فاز مدنی، اقتصادی، تجاری و توسعه گرایی خارج شده و بیش از پیش به فاز امنیت سقوط خواهند نمود و نفع آن به جیب غربیها و سعودیها خواهد رفت. گفتنی است متعاقب تحولات یمن و عراق، تل آویو و ریاض گام های بزرگی برای نزدیکی به آنکارا برداشته اند که نیازمند هوشمندی است. این روند اصلا به نفع ایران و ترکیه نیست. اساسا ترکها به دلیل ناسازگاری هویتی با سعودیها نمی توانند مشارکت دوربردی موفقی را رقم بزنند.

  • نکته دیگر اینکه اگر هر کدام از رقبا در جنگ نیابتی در خاورمیانه شکست بخورند، بازی تمام نمی شود. ممکن است آنها محل نزاع را به قفقاز و آسیای مرکزی منتقل نمایند. این گزینه بسیار باب میل واشنگتن است.

  • ما نیز در برهه کنونی بیش از هر بازیگری نیازمند هوشیاری هستیم. اندیشکده ها و رسانه های غربی در سال 2010 القا کردند که خلا خروج امریکاییها از منطقه و کوچ به شرق آسیا را کشورهایی مانند ترکیه پر خواهند کرد که سرنوشت آن را دیدیم! اکنون این القائات در خصوص تهران صورت می گیرد تا ما را با خوش بینی از گشایشها و پیروزیهای پیش رو به ورطه هولناک کشانده و همزمان منابع متضاد ما را تولید و تقویت نمایند. اگر از بابت پیشرویهای خود در خاورمیانه، خوش باوری کرده و با همسایگان از قبیل ترکیه همکاری نسبی و اعتماد سازی نکنیم، امریکا و صهیونیستها محیط پیرامونی ما را از طریق بازیگران منطقه ای به جهنم تبدیل خواهند کرد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر