صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

علیرضا رضاخواه

آمریکا دیگر «بتمـن» نیست

"خاورمیانه مانند "گاتم”، کلان شهر غرق در فسادی است که تحت کنترل کارتلی از آدمکشان قرار دارد…بعد جوکر می آید و تمام شهر را به آتش می کشد… داعش آن جوکر است.” این تعریفی است که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا از داعش دارد.

کد خبر: 77210

"خاورمیانه مانند "گاتم”، کلان شهر غرق در فسادی است که تحت کنترل کارتلی از آدمکشان قرار دارد…بعد جوکر می آید و تمام شهر را به آتش می کشد… داعش آن جوکر است.” این تعریفی است که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا از داعش دارد.

او در مصاحبه اخیرش با نشریه آتلانتیک تلاش می کند تا با تشبیه اوضاع خاورمیانه به فیلم سینمایی "شوالیه تاریکی”، فیلمی ابرقهرمانی که قهرمان آن بتمن افسانه ای است، اینگونه القا کند که واشنگتن دیگر تمایلی به بتمن بودن ندارد. او می گوید همپیمانان آمریکا در خاورمیانه و اروپا باید یاد بگیرند روی پای خودشان بایستند.

اوباما خسته از درخواست های دائم و انتظارات از آمریکا درباره تحولات بین المللی و متحدان آمریکا در دوره حضورش در کاخ سفید می گوید : ” شماری از متحدان آمریکا در خلیج فارس و همچنین در اروپا "سوء استفاده کنندگانی” بودند که می خواستند پای ایالات متحده را به مناقشات خرد کننده فرقه ای تقریبا بی ارتباط با منافع آمریکا بکشانند.” هرچند این اولین باری نیست که اوباما درباره راهبرد انزواگرایی در سیاست خارجی آمریکا سخن می گوید اما کمتر دیده شده او چنین صراحتی نشان بدهد.

 او به صراحت از عدم مداخله  نظامی در سوریه، عدم درگیری با مسکو در اوکراین، اشتباه در حمایت از حمله به لیبی و عدم تمایل به مداخله در خاورمیانه سخن گفته است. شاید بتوان این گونه گفت که این مصاحبه مانیفستی است برای سیاست خارجی دکترین اوباما، دکترینی که در چارچوب سیاست خارجی غیر مداخله جویانه قرار می گیرد.

از جفرسون تا جورج بوش

سیاست خارجی آمریکا تا پیش از جنگ جهانی اول  بر اساس توصیه توماس جفرسون بر مبنای عدم گرفتار شدن در ائتلاف با سایر کشورها و مسائل اروپا بود (non-entanglement). بعدها این تئوری از مرزهای اروپا فراتر رفته و به تئوری انزواگرایی (isolationism) در سیاست خارجی آمریکا تبدیل گشت.  اولین تغییر در این سیاست در سال ۱۸۲۳ رخ داد. رئیس جمهور وقت ، جیمز مونروئه، در یک سخنرانی در کنگره به اروپاییها هشدار داد که از حضور و دخالت در مسائل نیمکره غربی اجتناب ورزند. به بیان دیگر، از زمان مونروئه، قاره آمریکا به حیاط خلوت ایالات متحده تبدیل شد که سایر کشورها اجازه مداخله در آن را نداشتند.

احتمال حضور و یا دخالت اروپایی ها در آن قاره تهدیدی برای صلح و امنیت آمریکا تلقی می شد. در سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۹، تئودور روزلت اقداماتی جهت جایگزینی سیاست سنتی انزواگرایی به جهان گرایی (internationalism) انجام داد. روزولت اعتقاد داشت که قدرت روزافزون کشورش، شرایط و فرصتهایی را به وجود آورده که آمریکا برای گسترش و تامین منافعش باید نگاهی به اعمال نفوذ در سراسر دنیا داشته باشد. پس از روزولت، در سال های ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۱، وودرو ویلسن اعتقاد داشت که مسئله امنیت آمریکا امری جدا از امنیت جهانی نیست. ویلسن معتقد بود که آنچه وی آنها را "ارزش‌های آمریکایی” خطاب می‌کرد ، ارزش‌هایی جهان شمول هستند وبه همین دلیل کمر به گسترش آنها در سراسر جهان بسته بود.

سیاست خارجی کاخ سفید در دوران جورج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا بر اساس تفسیری نئومحافظه کارانه از ویلسونیسم مفصل بندی شده بود، رویکردی که هزینه سرسام آوری را برای این کشور به همراه داشت. با این حال اوباما که معتقد بود کشیدگی بیش از حد ساختار نظامی امنیتی آمریکا فروپاشی این کشور را به دنبال خواهد داشت تلاش کرد تا این رویه را اصلاح کند.

ستاره راهنما یا مبلغ دموکراسی

اوباما همواره در سخنرانی هایش تاکید داشته که "آمریکا باید مانند ستاره راهنما برای کسانی که به دنبال آزادی هستند باقی بماند”. هنری کیسینجر، در کتاب دیپلماسی، به این موضوع اشاره می کند که دو مکتب "آمریکا به مثابه ستاره راهنما” (America as beacon) و "آمریکا به مثابه مبلغ” (America as missionary) همواره در رقابت جهت کسب قدرت و نفوذ بیشتر در صحنه سیاست خارجی این کشور بوده اند. گروه اول، بر تقویت دموکراسی در ایالات متحده تاکید دارند و ترجیح می دهند که آمریکا نقش ستاره راهنما را برای جهانیان بازی کند. حامیان مکتب دوم خواستارایفای نقش دولت در ترویج و تبلیغ ایده آلها و ارزشهای آمریکایی در جهان هستند. هدف اصلی هر دو مکتب تقویت و گسترش منافع ملی آمریکا است ولیکن دو گروه در مورد نحوه دستیابی به این اهداف اختلاف نظر دارند.

بازگشت اوباما به عصر مونروئه

اوباما در مصاحبه اش با نشریه آتلانتیک تصریح می کند که آمریکا بایستی تمام تلاش خود را به کار گیرد تا خود را از گرداب خونین خاورمیانه، جایی که دیگر منافع آمریکا حضور ندارد، بیرون کشیده تا به گفته او بتواند بر بخش های امیدوار کننده تر و به سرعت در حال رشد جهان چون آسیا و آمریکای لاتین متمرکز شود. تمرکز منطقه ای با تاکید بر منافع آمریکا به جای تاکید بر جهان شمولی و یا تلاش برای  تشکیل یک امپراتوری جهانی رویکردی است که پیش از این نیز در چارچوب سیاست مونروئه در تاریخ دیپلماسی آمریکا وجود داشته است. اما سوال اساسی اینجاست که این رویکرد در سال آینده هنگامی که کاخ سفید صاحبخانه ای جدید پیدا کند چگونه خواهد بود. آیا جانشین اوباما تلاش خواهد کرد بار دیگر نقاب بتمنی جدید را برای آمریکا طراحی کند یا مسیر اوباما به سمت انزواگرایی را ادامه خواهد داد؟

البته شاید این سخنان اوباما را بتوان درقالب همان رویکرد یکی دوسال اخیر وی مبنی بر ایجاد یک چهره از خود درتاریخ آمریکا به عنوان فردی مخالف رویکردهای معمول وگاه ناخوشایند  و غلط آمریکا قابل تحلیل دانست.

 

 

منبع : روزنامه خراسان

برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی «جدیدترین اخبار» اینجا کلیک کنید

شبکه خبری زمان http://www.zamannews.ir/

 

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر