صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

حسين شريعتمداري/ از سراب به آب

کد خبر: 6605

«از سراب به آب» عنوان يادداشت روز روزنامه کيهان به قلم حسين شريعتمداري است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

1- خداي مهربان و منّان بر درجات مرحوم علامه محمدتقي جعفري بيفزايد، ايشان با «برتراند راسل» فيلسوف بلندآوازه انگليسي درباره برخي از مسائل فلسفي و عقايد اسلامي مکاتباتي داشت. «راسل» در الهيات اهل شک -SCEPTICISM - بود. مرحوم علامه در يکي از نامه‌هاي خود به ايشان نوشته بود؛ شما در الهيات مؤمن‌تر از ما هستيد، زيرا ما به خدايي که شما توصيف مي‌کنيد کفر مي‌ورزيم و جنابعالي در وجود او ترديد داريد! (نقل به مضمون).
استاد در کلاس‌هاي جمعه شب خود براي دانشجويان - خيابان زيبا، کوچه حاج‌قاضي - بعد از شرح ماجراي ياد شده، اين سروده را زمزمه مي‌کردند؛

صورتگر نقاش چين
رو صورت يارم ببين
يا صورتي برکش چنين
يا ترک‌ کن صورتگري

مي‌گفتند؛ زنان مصر، بي‌آن که يوسف(ع) را ديده باشند، زبان به ملامت زليخا گشوده بودند و مي‌خواندند؛

گرش بيني و دست از ترنج بشناسي
روا بود که ملامت کني زليخا را

2- انگاره‌سازي-IMAGE MAKING- يکي از کارآمدترين شگردها در عمليات رواني است. اهميت اين شگرد و ضريب تأثير آن به اندازه‌اي است که بسياري از نظريه‌پردازان و اساتيد جنگ نرم، اين شگرد را موضوع اصلي عمليات رواني مي‌دانند و به گفته «مارک دافيلد»؛ ترفندهاي عمليات رواني هنگامي کارساز و مؤثر خواهد بود که خروجي آن، قبولاندن يک «انگاره» به فرد، جمعيت و يا جامعه حريف باشد.
و اما، انگاره، تصويرغيرواقعي از يک «واقعيت» است که مديران جنگ نرم مي‌کوشند آن را به جاي «واقعيت» در ذهن حريف جاي داده و به او بقبولانند.
3- بعد از شروع جنگ تحميلي، حضرت امام- رضوان‌الله تعالي عليه- در پيامي به پاپ رهبر مسيحيان کاتوليک از ايشان پرسيده بودند «اگر حضرت عيسي‌مسيح عليه‌السلام حضور داشتند، جانب ما را گرفته و از ما حمايت مي‌کردند يا آمريکا»؟! اين پيام از سوي پاپ بي‌جواب ماند و مرحوم سيدفخر‌الدين حجازي نماينده تهران که همراه چند نماينده ديگر براي تقديم پيام امام نزد پاپ رفته بودند مي‌گفت؛ پاپ بعد از شنيدن پيام فقط گفت؛ «OHE JESUS CHRIST- آه، يا عيسي‌ مسيح» و روزنامه‌هاي آلمان، انگليس، فرانسه و ايتاليا از انعکاس پيام حضرت امام(ره) خودداري کردند. آقاي محمد کيارشي- سفير وقت ايران در اتريش- بعد از نا اميدي از جلب موافقت نشريات آلمان و اتريش براي چاپ پيام ياد شده، به سراغ يک روزنامه محلي مي‌رود و با پرداخت مبلغي قرار مي‌شود پيام را به صورت «رپرتاژ آگهي» چاپ کنند ولي فرداي آن روز مدير روزنامه خبر مي‌دهد که «اجازه ندادند»!
آن روزها- اواخر سال 1359- نگارنده و چند تن ديگر به دعوت اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و براي شرکت در نشست سالانه اتحاديه به آلمان رفته بوديم. در يکي از خيابان‌هاي هامبورگ دو جوان مسيحي با پخش جزوه و توضيح براي رهگذران به تبليغ مسيحيت مشغول بودند.
مهندس يوسف فروتن- سردار سپاه- که دانش‌آموخته آلمان و مسلط به زبان آلماني بود با آنها درباره انقلاب و جنگ تحميلي و... به گفت‌وگو ايستاد. به ايشان گفتم؛ بپرس اگر حضرت مسيح(ع) حضور داشت، جانب ما را مي‌گرفت و از ما حمايت مي‌کرد يا آمريکا؟ و تصورم اين بود که خواهند گفت؛ آمريکا، اما دو جوان ياد شده بعد از طرح اين پرسش به گونه‌اي غيرمنتظره ساکت شدند و به فکر فرو رفتند. بعد از لحظاتي، صادقانه پاسخ دادند که «نمي‌دانيم، بايد بيشتر فکر کنيم. مسيح، شما يا آمريکا؟! پاسخ آن آسان نيست»! برادرم، فروتن به آنها يادآوري کرد اين پرسش امام خميني از پاپ است که رسانه‌هاي شما اجازه انعکاس آن را ندادند.
4- از مولاي مظلوم و شهيدمان، حضرت امير‌المومنين عليه‌السلام است که «الناس اعداء ما جهلوا... شماري از آدم‌ها دشمن جهل خويش هستند»، يعني با چيزي دشمني مي‌ورزند که برداشت و تصوير غلطي - انگاره - از آن دارند. اين تصوير غلط و حتي متضاد با واقعيت را مي‌توان در دوران خود آن حضرت آدرس داد. تا آنجا که وقتي در محراب مسجد کوفه، ضربت شمشير بدکارترين بدکاران بر فرق مبارکش نشست، کوفيان که از نزديک با حضرتش آشنا بودند، به قول جرج جرداق، انسانيت را يتيم شده مي‌دانستند و کساني در شام آن روز، انگشت حيرت به دندان مي‌گزيدند که «مگر علي(ع) نماز هم مي‌خواند که در محراب شهيد شده باشد»؟!
5- «جيمز مگوي» روزنامه‌نگار معروف آمريکايي دهه 1960 تا 1980 ميلادي به همکاران رسانه‌اي خود انتقاد مي‌کرد که چرا به جاي انعکاس واقعيات جنگ ويتنام و جناياتي که آمريکا در آن منطقه مرتکب مي‌شود، مردم ويتنام را خسته و سرخورده و حامي آمريکا معرفي مي‌کنند و آرزوهاي بر باد رفته ژنرال‌هاي آمريکايي را به خبر تبديل مي‌کنند. در همان روزها، هربرت مارکوزه از اصحاب مکتب فرانکفورت به جيمز مگوي دلداري مي‌داد که جاده خبري آمريکا براي هميشه يکطرفه نمي‌ماند و با بيداري مردم به جاده دوطرفه تبديل مي‌شود. مارکوزه درست حدس زده بود ولي بر اين تصور بود که آنچه از طرف مقابل وارد اين جاده مي‌شود آموزه‌هاي مارکسيسم است! غافل از آن که در پي انقلاب‌اسلامي، مارکسيسم فرو مي‌پاشد و قطب قدرتمند اسلام بعد از فرستادن مارکسيسم به تاريخ، در مقابل امپرياليسم جهاني تمام قد به مقابله برمي‌خيزد و امروز، همان روز است.
6- گفتني است در پي دوطرفه شدن نسبي- و نه کامل- جاده اطلاع‌رساني و تقريبا طي دو دهه اخير، واژه اطلاع‌رساني به روش اسرائيل
- ISRAELITE MEDIA METHOD- به فرهنگ رسانه‌اي دنيا وارد شده است. اين واژه درباره رسانه‌هايي به کار گرفته مي‌شود که حيثيت رسانه‌اي خود را فروخته و براي آن ارزشي قائل نيستند و مانند رژيم صهيونيستي، با وجود آن که مي‌دانند مخاطبان از دروغ بودن اخبار و گزارش‌هاي آنها باخبرند، دست به دروغ‌پراکني مي‌زنند. ورود اين واژه به فرهنگ رسانه‌، سايه روشني از هوشياري افکارعمومي در مقابل انگاره‌سازي‌هاي رسانه‌اي را نويد مي‌دهد و اين که جاده اطلاع‌رساني به تدريج از حالت يکطرفه به دوطرفه تبديل شده است و يا در حال تبديل شدن است.
7- باطل‌السحر «انگاره» و موثرترين راه مقابله با اين شگرد، دعوت از مخاطبان براي مراجعه مستقيم و بي‌واسطه به «واقعيت» است. چرا که در اين حالت، مخاطب مي‌تواند «واقعيت» را آنگونه که واقعا هست ببيند و به ارزيابي بنشيند و نه آنگونه که در هاله‌اي از توهمات و دروغ‌پردازي‌ها ارائه شده است. در اين‌باره گفتني است که براي عبور از لايه‌هاي انگاره و راهبري مخاطب از انگاره به واقعيت - بخوانيد از سراب که شبيه آب است به آب که واقعا آب است- دو راه‌کار شناخته و تعريف شده، پيش‌روي است.
اول: ارائه تصوير واقعي و روشني از «واقعيت» به گونه‌اي که مخاطب با مشاهده و ارزيابي آن و مقايسه اين تصوير واقعي با «انگاره»، از توهم خارج شود. بيشترين کاربرد اين روش در مجامع «آکادميک» است، چرا که اين روش به تحقيق و کاوش و بررسي‌هاي معمولا درازمدت نياز دارد و از حوصله افراد عادي بيرون است، مخصوصا اگر انگاره در حجم انبوهي از تبليغات رسانه‌اي پوشيده باشد.
دوم: که ضريب تأثير آن بسيار بالا و از موثرترين روش‌هاست، دعوت از مخاطب براي مراجعه مستقيم به «واقعيت» است. اين روش اگرچه کارآمدترين و مؤثرترين روش است ولي «دعوت از مخاطب» به تنهايي کارآمدي چنداني ندارد و اولين پرسشي که در ذهن مخاطب شکل مي‌گيرد و پاسخ مي‌طلبد آن که؛ چه ضرورت و نيازي به اين مراجعه دارد؟! و مراجعه مستقيم به واقعيت، کدام نياز مبرم او را برآورده مي‌کند؟ کدام زياني را از او دور مي‌سازد و کدام سودي را به او مي‌رساند؟!
پاره ديگر اين روش که تکميل‌کننده آن است و نياز براي مراجعه مستقيم به واقعيت را در مخاطب نه فقط زنده مي‌سازد بلکه او را براي کشف واقعيت به شدت تشنه مي‌کند، طرح پرسش‌هايي است که پاسخ آنها با حيات مخاطبان و سود و زيان غيرقابل چشم‌پوشي آنان گره خورده است. و اين دقيقا همان روش حکيمانه‌اي است که با نگاهي دلسوزانه و پدرانه در نامه اخير رهبر معظم انقلاب خطاب به جوانان اروپا و آمريکاي شمالي به کار گرفته شده است. بخوانيد:
8- حضرت آقا که در جايگاه يک رهبر الهي و با بينش و منش برگرفته از پيمان پيامبران نمي‌توانند شاهد گمراهي و فريب‌خوردگي خيل عظيم و پرشمار جوانان در اروپا و آمريکا باشند و آنان را در هجوم بي‌امان صاحبان زر و زور و تزوير تنها بگذارند، در نامه اخير خويش خطاب به جوانان اروپا و آمريکا، آنان را از اسارت طاغوت‌هاي مدرن زمان به رهايي و آزادگي فرا مي‌خوانند و براي درک واقعيت و تشخيص سره از ناسره و آب از سراب، از آنها مي‌خواهند که به‌دور از توهم‌پراکني‌ها و انگاره‌سازي‌هاي حاکمان غارتگر و خونريز، درباره اسلام و انقلاب اسلامي، مستقيم و بي‌پرده به اين واقعيت مراجعه کنند. اما چرا اين مراجعه ضروري و حياتي است؟
رهبر معظم انقلاب اين ضرورت را با طرح پرسش‌هايي نشان مي‌دهند که کمتر‌کسي- اگر نگوييم هيچکس- خود را از يافتن پاسخ براي آن بي‌نياز مي‌داند. چرا که سخن از اين سليقه و آن سليقه يا انتخاب اين رنگ و آن رنگ در ميان نيست، پاي چگونه زيستن و به سوي آب يا سراب رفتن در ميان است... هيچ پرسيده‌ايد که چرا سياستمداران شما چهره ترسناکي از اسلام نشان مي‌دهند؟ چرا همان کساني با اسلام در ستيز و مقابله هستند که هويت واقعي آنان با برده‌داري، خونريزي و جنگ‌افروزي، ستم به رنگين‌پوستان، برپايي جنگ‌هاي بزرگ، تفرقه‌افکني حتي ميان مسيحيان کاتوليک و پروتستان، انباشت ثروت‌هاي انبوه به بهاي فقر و تهي‌دستي - حتي - ملت‌هاي خود و... آميخته است؟! هيچ پرسيده‌ايد چه معاني و ارزش‌هايي در اسلام هست که مزاحم اين طيف از زورگويان غارتگر است؟! و...

نظرات بینندگان

ارسال نظر