صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

مردي که يک عمر براي اعتدال ناليد

دکتر علي شريعتي در وصف دکتر محمد مصدق گفته بود "مردي که يک عمر براي آزادي ناليد". درباره بازرگان هم چه بسا بتوان گفت " مردي که يک عمر براي اعتدال ناليد."

کد خبر: 5739

عصر ايران/ متن پيش رو در عصر ايران منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

دکتر علي شريعتي در وصف دکتر محمد مصدق گفته بود "مردي که يک عمر براي آزادي ناليد". درباره بازرگان هم چه بسا بتوان گفت " مردي که يک عمر براي اعتدال ناليد."
20 سال پيش و در شامگاه جمعه سي اُم دي ماه 1373 خورشيدي و در حالي که همه جا صحبت از بازي پُر برخورد و حاشيه ساز دو تيم فوتبال پرسپوليس و استقلال در عصر همان روز دلگير زمستاني بود - و البته هنوز اصطلاح " دربي" رايج نشده بود- گوينده اخبار تلويزيون خبر درگذشت مهندس مهدي بازرگان نخست وزير دولت موقت انقلاب اسلامي را با لحني سرد قرائت کرد.

در خبر تاکيد شده بود: مهدي بازرگان در زوريخ سوييس درگذشت بي آن که اشاره کند تنها يک هفته قبل و به قصد درمان به اين کشور سفر کرده بود و قبل از شروع درمان در بيمارستان مورد نظر چشم از جهان فرو بست. (او قبل از آن سفر بي بازگشت، مدتي در بيمارستان دي تهران بستري بود.)

شايد مي خواستند شنونده گمان کند بازرگان پس از اتمام نخست وزيري و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي سال هاي بازنشستگي را مانند سيد محمد علي جمال زاده در آرامش و آسايش در سوييس مي گذرانده و انگار نه انگار که در تمام 10 سال پس از اتمام نمايندگي در ايران زندگي مي کرد و تنها يک بار به آلمان سفر کرد و بازگشت و هيچ گاه جلاي وطن نکرد و به اپوزسيون خارج نشين نيز نپيوست.

لحن تلويزيون البته پس از آگاهي از پيام تسليت مقام معظم رهبري به مرحوم سحابي تعديل شد و مراسم تشييع جنازه و تدفين و ترحيم نيز به ترتيب در خيابان ميرداماد تهران و آرامگاه بيات قم و حسينيه ارشاد با آرامش و شکوه برگزار شد و تا چند سال قبل امکان برگزاري مراسم سالگرد هم فراهم بود.

مهدي بازرگان در سال 1286 خورشيدي يک سال پس از صدور فرمان مشروطه به دنيا آمد و در دوران رضا خاني در زمره اولين گروه محصلان اعزامي به اروپا بود و در بازگشت نيز ابتدا به ساکن وارد عرصه سياست نشد و اتفاقا چون صبغه دانشگاهي او مي چربيد از جانب دکتر محمد مصدق ماموريت يافت رياست هيات خلع يد از شرکت نفت ايران و انگليس و واگذاري همه امور به ايراني ها را بر عهده گيرد و اين مهم را با شايستگي انجام داد و دفتري که 64 سال پيش در پالايشگاه آبادان از انگليسي ها تحويل گرفت همچنان موجود و خاطره انگيز است.

نقل وجوه متعدد و متنوع وحتي اکتفا به بيان زندگي نامه سياسي بازرگان در يک گفتار مناسبتي نمي گنجد و قصد نقد کارنامه او نيز در ميان نيست.

اما همين قدر مي توان گفت که او بازرگان زاده و فرزند يک تاجر مشهور (حاج عباسعلي بازرگان) بود و از اين رو نيز نام خانوادگي شان بازرگان؛ اما هرگز روحيه تجاري و اقتصادي نداشت و در هر پروژه صنعتي و توليدي به منفعت مشترک و منافع عمومي بيشتر بها داد تا منافع شخصي.

به تعبير سخنران مراسم ترحيم در حسينيه ارشاد به نام، بازرگان بود و به صفت، نه. هر چند که با بازرگانان نيز نشست و برخاست داشت و اقتصاد دولتي را برنمي تافت.

وارد سياست شد اما هيچ گاه جامه سياستمداران حرفه اي را نپوشيد که لازمه آن پرهيز از صراحت و قدري زد و بند بود و حتي متهم شد که گاه از او رفتارها و گفتارهايي سر مي زند که سياستمدارانه نيست و به نامه اي اشاره مي کنند که در سال 1358 بعد از اشغال سفارت آمريکا در تهران به محمد رضا پهلوي نوشت که در آن از شاه خواسته بود به ايران بازگردد تا غائله بخوابد!

به زندان رژيم شاه افتاد و سال ها هم در زندان به سر برد اما هيچ گاه به يک انقلابي به مفهوم مصطلح تبديل نشد و روحيه آشتي جويانه و خير خواهانه را فرو نگذاشت حال آن که زندان، مردان و زنان سياست را راديکال مي کند.

در همان زندان و در سال 1344 بود که سخني ماندگار بر زبان آورد:" ما آخرين گروهي هستيم که با زبان قانون با شما سخن مي گوييم." پيش بيني او محقق شد زيرا ديگران راه هاي مبارزه مسالمت آميز را بي ثمر دانستند و برخي سلاح در دست گرفتند.

از دل حزب متبوع او يک سازمان مسلح متولد شد و خود نيز " چريک پير" لقب گرفت اما هيچ گاه بر هيچ رفتار مسلحانه اي مُهر تاييد نزد.

يک عمر خواننده و انيس قرآن بود و به تفسير قرآن هم مي پرداخت اما در ديدگاه هاي مذهبي نظر آيت الله مطهري را ارجح مي دانست با اين که دوستي او با آيت الله طالقاني عميق تر بود و ابايي نداشت که چند ماه پس از درگذشت دکتر علي شريعتي همراه مطهري نامه اي را امضا کند که پاره اي از آراي شريعتي را برنمي تافت و هر چند ديگران گفتند امضاي خود را پس گرفته اما خود چنين نگفت.

روشنفکر بود اما با مراجع تقليد رابطه نزديکي داشت چندان که قبول مسووليت دولت موقت را به کسب از تکليف از آيت الله مرعشي نجفي نيز موکول کرد که هر چند نسبت خانوادگي نزديکي با او داشت اما گويا به خاطر تقليد شرعي هم بود.

بازرگان از فرنگ بازگشته بود بي آن که فرنگي شده باشد. او يک ايراني تمام عيار بود و در عين پايداري بر اصول، سخت مداراجو. هم اهل نماز و عبادت و هم دوستدار آزادي. هم طرفدار اقتصاد آزاد و هم منتقد سود جويي افراطي فردي و نگاه دنيوي.

روشنفکران سکولار از وصيت نامه او ناخرسندند و باور نمي کنند نوشته بازرگان باشد آن قدر که سويه اُخروي دارد.

اين روزها که اعتدال، سکه رايج شده مي توان از او به عنوان پيشگام اعتدال ياد کرد و رييس جمهور روحاني نيز اگر چه نه با اين صفت اما به بهانه هاي ديگر از او ياد کرده چرا که نيک مي داند نسب اعتدال به بازرگان مي رسد.

اين روزها از صلح حديبيه نيز زياد صحبت مي شود و مي توان به ياد آورد که او نيز همواره پيشنهاد صلح مي داد.

از روزنامه نگار انتظار مي رود نقد را فرونگذارد اما در سالمرگ بازرگان و در دوراني که بيش از هر زمان ديگر به اعتدال نياز داريم و آرايش سياسي از دوگانه هاي قبلي به اعتدال- افراط تغيير يافته نخواهيد به کارنامه سياسي او بپردازيم که همه دست کم به انصاف او احترام مي گذارند ولو سليقه متفاوتي داشته باشند.

دکتر علي شريعتي در وصف دکتر محمد مصدق گفته بود "مردي که يک عمر براي آزادي ناليد". درباره بازرگان هم چه بسا بتوان گفت " مردي که يک عمر براي اعتدال ناليد."

حدس مي زنم دوستداران منش و روش و گويش بازرگان خرده بگيرند که فعل " کوشيد" مناسب تر است تا " ناليد" اما اين گزاره را به سياق شريعتي درباره مصدق برساختم . ضمن اين که در " ناليد" خاصه در دوران تنهايي و عسرت، رنجي نهفته است که چه بسا در " کوشيد" نباشد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر