صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

امير محبيان

گفتگوبا منتجب نیا و محبيان /خصلت­هاي بازرگان مناسب تحولات جامعه سياسي نبود

بازرگان سعي داشت اسير قدرت‌طلبي نشود

محبيان معتقد است مهندس بازرگان يك چهره سياستمدار اصلاح‌طلب، محافظه‌كار و مقيد به اصول اخلاقي در سياست بود كه خصلت­هاي مناسب براي تطبيق خود با شرايط دايما در حال تحول و راديكاليزه شدن جامعه سياسي را نداشت. به اعتقاد او اخلاق‌گرايي و تاكيد بر اصالت و نجابت در رفتار سياسي الگوهايي مفيد در هر دوراني به ويژه در دوران ما است.

کد خبر: 5661

به گزارش زمان؛ مطلبي که مي خوانيد در -روزنامه اعتماد- منتشر شده و انتشار آن در زمان؛ الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست و صرفا جهت اطلاع رسانی است.
------------------------------------------------
 
اهميت بازخواني مشي سياسي بازرگان در گفت و گو با امير محبيان
خصلت­‌هايش مناسب تحولات جامعه سياسي نبود

پس از گذشت سه دهه از كنار رفتن مهدي بازرگان، رييس دولت موقت انقلاب اسلامي ايران از صحنه سياسي كشور، در گفت‌وگويي مكتوب با امير محبيان، تحليلگر اصولگرا، استاد دانشگاه از شخصيت و منش سياسي مهندس بازرگان پرسيديم. محبيان معتقد است مهندس بازرگان يك چهره سياستمدار اصلاح‌طلب، محافظه‌كار و مقيد به اصول اخلاقي در سياست بود كه خصلت­هاي مناسب براي تطبيق خود با شرايط دايما در حال تحول و راديكاليزه شدن جامعه سياسي را نداشت. به اعتقاد او اخلاق‌گرايي و تاكيد بر اصالت و نجابت در رفتار سياسي الگوهايي مفيد در هر دوراني به ويژه در دوران ما است.

  به‌طور كلي مهندس بازرگان را تا چه حد سياسي مي‌دانيد؟ به نظر شما قدرت گرفتن تا چه حد براي ايشان اهميت داشت؟

روشن است كه مهندس بازرگان اساسا فردي سياسي بود كه البته به گمان من سعي داشت اسير سياست‌زدگي يا به معناي ديگر قدرت‌طلبي به معناي عرفي آن نشود. در رفتار ايشان اخلاق و تجربه به روشني نمودار بود. برداشت اوليه من از مطالعه در رفتار مهندس بازرگان مرا وا مي­دارد كه اذعان كنم هر چند وي در حوزه سياست فعال بود ولي به گمان من در پي كسب قدرت به هر قيمتي نبود و تلاش داشت پرنسيپ‌ها و اصولي را كه باور داشت در عمل سياسي رعايت كند.

  دو نقدي كه غالبا بر ايشان وارد مي‌شود يكي استعفاي زودرس ايشان و ديگري انتصاب اميرعباس انتظام به سخنگويي دولت است، شما تا چه حد اين دو نقد را وارد مي‌دانيد؟

در مورد انتصاب­‌هاي مهندس بازرگان طبعا انتقاداتي از مناظر مختلف مطرح شده است؛ اين انتقادات عمدتا با توجه به شرايط انقلابي جامعه وارد بود، زيرا افراد برگزيده شده براي مناصب شخصيت‌هاي مناسبي براي فعاليت در يك فضاي انقلابي نبودند. البته نبايد فراموش كرد كه شخص مهندس بازرگان هم داراي خصلت­هاي مناسب براي تطبيق خود با شرايط دايما در حال تحول و راديكاليزه شدن جامعه سياسي نبود.

  شما پيش از اين مهندس بازرگان را ليبرال نسبي خوانده‌ايد كه با جو راديكال همراه نبوده و قايل به تغييرات گام به گام بوده است. به اعتقاد شما اين ويژگي براي ايشان مثبت تلقي مي‌شود يا منفي؟

اعتقاد به سياست گام به گام يا اصطلاحا فابياني روش دوران ثبات است و طبعا باورمندان به اين روش در كوران فضاي انقلابي به راحتي حذف مي‌شوند زيرا فضاي انقلابي فضاي تاسيس است نه تثبيت.
به گمانم مهندس بازرگان يك چهره سياستمدار اصلاح‌طلب، محافظه‌كار و مقيد به اصول اخلاقي در سياست بود. از لحاظ شخصيتي، فردي محترم بود كه وظيفه‌يي سخت را در شرايطي خاص برعهده گرفت كه طبعا قادر به مديريت آن نبود البته تاكيد ايشان بر استفاده از نيروهايي كه هنوز تمامي ابعاد شخصيتي و ارتباطات سياسي­شان بررسي نشده آن هم در فضاي حساس انقلابي به ويژه در مناصب حساس عملا مشكلاتي را به وجود آورد كه منجر به حذف ايشان شد.

  با توجه به اينكه فرموده‌ايد بازرگان، ليبرال به معني غربي كلمه نبوده و اكنون نيز بحث‌هايي با محوريت اعتدال در جامعه مطرح شده است، آيا مي‌توان ايشان را از پيشروان مشي اعتدال دانست؟

بازرگان سياستمداري سنتي و ملايم‌الطبع بود. اگر اين خصوصيات را براي معتدل بودن كافي مي‌دانيد اينگونه فرض كنيد.

  مشخصات اعتدالي بودن ايشان چيست؟ تا چه اندازه به محافظه‌كاري و تا چه حد به انقلابي‌گري نزديك بود؟

خصلت‌هاي روانشناسي بازرگان و نهضت آزادي اساسا آنها را به جرياني اصلاح‌طلب تبديل مي‌كند؛ نه انقلابي ولي فراموش نكنيم كه از بستر نهضت آزادي جريانات راديكالي برخاستند كه درواقع واكنشي بودند به تناقض آرمانگرايي و سياست‌هاي فابياني و مصلحت‌جويانه!
البته سخن من به معناي محق دانستن آن گروه‌هاي راديكال نيست بلكه اشاره به وجود تناقض دروني نهضت آزادي در آن زمان بود.

  مهم‌ترين عامل سقوط دولت بازرگان چه بود؟ جناح‌بندي سياسي و عدم اقبال انديشه‌هاي او در جامعه، هر يك تا چه اندازه بر سقوط او تاثيرگذار بودند؟

دوره بازرگان به عنوان يك دوره گذار در انقلاب اسلامي دانسته مي‌شود؛ دوره گذار از يك رژيم به رژيمي جديد كه در آن شرايط روشن بود قايق بازرگان توان تحمل امواج سنگين درياي انقلاب را ندارد.

  بعد از گذشت ٣٥ سال از كنار رفتن دولت بازرگان، الگو گرفتن از كدام اقدام او مي‌تواند براي سياستمداران امروزي مفيد باشد و كدام اقدام ايشان بهتر است توسط آنها تكرار نشود؟

اخلاق‌گرايي و تاكيد بر اصالت و نجابت در رفتار سياسي الگوهايي مفيد در هر دوراني به ويژه در دوران ما است. تجربه سياسي به ما نشان داده است كه در گزينش سياستمداران بايد بر تجربه، اصالت و نجابت رفتار آنها بيش از آنكه تاكنون تاكيد كرده‌ايم، تاكيد كنيم.

 

-----------------------------------------

اهميت بازخواني مشي سياسي بازرگان در گفت و گو با رسول منتجب‌نيا
در دوران ثبات، انديشه‌هاي بازرگان بيشتر به كار مي‌آيد
 

مرحوم دكتر يدالله سحابي در مورد نحوه آشنايي‌اش با مرحوم مهندس بازرگان مي‌گويد: «در دوران دانشجويي و تحصيل كه از فرانسه به ايران برمي‌گشتم در ميان كشتي خواستم نماز بخوانم، درپي جاي خلوتي مي‌گشتم كه مورد استهزا و انگشت‌نماي مسافران قرار نگيرم، ناگهان ديدم كه يك نفر روي عرشه كشتي مشغول نماز خواندن است با خوشحالي و تعجب نزد وي آمدم پس از خاتمه نماز پرسيدم اهل كجا و چه كسي هستيد‌؟ توضيح داد ساكن تهران و فرزند حاج عباسقلي بازرگان هستم. »

  عاطفه شمس /  رسول منتجب‌نيا، نماينده سه دوره اول مجلس شوراي اسلامي، از اعضاي موسس حزب اعتماد ملي و عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز است. او آشنايي خود با بازرگان را از طريق آثار ايشان مي‌داند. نقد اول منتجب‌نيا به بازرگان، به همراه نبودن او با شرايط ملتهب اوايل انقلاب و ناديده گرفتن اقتضائات جامعه انقلابي بازمي‌گردد، سپس اينكه زمان‌شناس نبودند و واقعيات موجود جامعه را در نظر نمي­‌گرفتند. او معتقد است اگر بازرگان و همراهانش به شرايط ذكر شده توجه مي‌كردند انديشه آنها به ثمر مي‌­نشست و اكنون مي‌توانستند بخشي از نظام را مديريت كنند. او در دوره اول مجلس شوراي اسلامي با مهندس بازرگان در مجلس بوده است. متن گفت‌وگو با منتجب‌نيا را در زير مي‌­خوانيد.
 
 شما با مهندس بازرگان و انديشه‌هاي ايشان از چه زماني و به چه صورت آشنا شديد؟

من با مرحوم مهندس بازرگان از قبل از انقلاب و از دوران مبارزات ايشان آشنا بودم و از طريق خواندن كتاب­‌هاي ايشان در زمينه‌هاي مختلف علمي، اجتماعي و سياسي با افكارشان آشنا شدم. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايشان رييس دولت موقت شدند و طبيعتا من نيز مانند ساير مردم و به عنوان يك شهروند كه مسووليت‌هايي را هم داشت با ايشان دورادور آشنا بودم تا زماني كه وارد مجلس شدم. در دوره اول، كه من از طريق انتخابات ميان‌دوره‌­يي مجلس و بعد از وقايع هفتم تير وارد مجلس شدم هنوز مرحوم بازرگان و همراهان ايشان در مجلس بودند. طبيعتا در مجلس هم گاه آشنايي و برخورد داشتيم. البته با شخص ايشان در كميسيون نبوديم اما با بعضي از دوستان ايشان مثل دكتر يزدي حتي در كميسيون‌­هاي مشترك هم همكاري داشتيم. يادم هست در رابطه با اساسنامه سپاه پاسداران و درباره نهضت­‌هاي آزادي بخش يك كارگروه تشكيل شده بود كه من مسوول آن بودم و دكتر يزدي نيز در آن حضور داشتند. به هرحال تا پايان دوره اول هم ايشان و هم من نماينده بوديم و آنها آزادانه در مجلس فعاليت مي‌كردند. البته طبيعتا بعد از واقعه هفتم تير دوستان ملي- مذهبي در مجلس در اقليت بودند، ميدان بيشتر دست نيروهاي انقلابي بود و هنوز چپ و راست به معناي امروزي ظهور نكرده بود. بحث نيروهاي خط امام و نيروهاي خط بازار بيشتر مطرح مي‌­شد و فاصله‌ها داشت بيشتر مي‌شد. بعد از مجلس دوم و سوم كه ديگر اين دوستان در مجلس نبودند و ما نيز تماسي با آنها نداشتيم. يادم هست يك‌بار من ايشان را در بيمارستان خاتم‌الانبياء ملاقات كردم و آن هم‌زماني بود كه آيت‌الله منتظري بيمار شده و ايشان را به بيمارستان منتقل كرده بودند. شايد سال ٧٢ يا ٧٣ و دوره چهارم مجلس بود كه البته آن زمان من هم در مجلس نبودم. به عيادت آيت‌الله منتظري رفته بودم ديدم كه مرحوم بازرگان هم آنجاست و مقداري باهم صحبت كرديم. كمتر بحث‌هاي سياسي ­شد ولي طبق معمول مرحوم آيت‌الله منتظري، در بستر بيماري هم با ايشان شوخي مي‌كرد و بحث‌هاي جذابي را مطرح مي‌كرد. فكر مي‌كنم اين آخرين ملاقات من با مهندس بازرگان بود.

  رابطه ايشان با شهيد مطهري چگونه بود؟

آن زماني كه مرحوم مطهري در مجلس بودند من در مجلس و به يك معنا در تهران نبودم. تا اواخر سال ٥٨ امام جمعه و نماينده حضرت امام در خمين و بعد هم يكي دو سال در پايگاه وحدتي دزفول بودم و فقط گاهي براي ملاقات حضرت امام و آيت‌الله منتظري و برخي آقايان به تهران رفت و آمد مي‌كردم. چندان از نزديك در جريان چگونگي رابطه آنها نبودم اما خب ارتباط­شان، ارتباط دو فردي كه كاملا از هم جدا و مخالف يكديگر هستند نبود چون مشاهده مي­‌شد كه در دوران قبل از انقلاب و اوايل آن در حسينيه ارشاد سخنراني­‌هاي مشتركي داشتند در واقع ارتباط رسمي و معقولي باهم داشتند. يادم هست يك وقتي بعد از فوت مرحوم شريعتي نامه‌­يي به دستم رسيد كه مرحوم شريعتي قبل از فوت نامه‌­يي نوشته‌­اند و در آن آقاي مطهري و بازرگان را نمايندگي داده يا وصيت كرده بود كه آثارش را بازنگري كنند و هر جا ايرادي داشت آن را حذف كنند. اين نشان مي­‌داد كه افكار اين افراد آنقدر از هم دور نبود كه نتوانند با هم همكاري كنند اما اينكه اين كار انجام شد يا نه، من در جريان نيستم.

 شما از برخورد نمايندگان مجلس با مرحوم بازرگان خاطره‌­يي به ياد داريد؟

ببينيد بعد از واقعه هفتم تير فضا، فضاي ملتهبي بود و مردم معتقد بودند كساني كه نسبت به انقلاب و امام انتقاداتي دارند صف جدايي را تشكيل داده­اند. به خصوص كه موضوع بني صدر و منافقين و اينها هم مطرح شد. يك حالت عصبانيت و خشم در بين مردم وجود داشت و نهضت آزادي و به طور كلي ملي-  مذهبي­‌ها به خاطر ارتباط فكري كه تا حدي با بني‌صدر داشتند يا يك مقدار فاصله‌­يي كه از انقلابيون داشتند گاهي مورد بي‌­مهري قرار مي‌­گرفتند. من با چشم خودم نديدم اما در همان دوره اول مي­‌شنيدم كه يك وقت‌­هايي كه مهندس بازرگان و دوستان ايشان قصد خروج از مجلس را داشته­‌اند به آنها توهين شده است آن هم در حد بعضي از محافظين و افرادي كه مسووليت نداشته‌­اند. در داخل مجلس به جز واقعه­‌يي كه براي يكي از دوستان مرحوم بازرگان اتفاق افتاد نشنيده‌‌ام به آنها بي‌‌حرمتي شود. من در مجلس اول صحنه‌­اي را شاهد بودم كه آقاي مهندس صباغيان پشت تريبون مجلس داشت نطق نمايندگي خود را بيان مي‌كرد و در آن نطق حرف‌‌هايي را مي‌زد كه براي همه ما تلخ بود. مثلا يك جمله­ كه من فراموش نكردم اين بود كه مردم انقلاب كرده­‌اند و شهيد داده‌­اند ولي توده نفتي­‌ها مسلط بر كشور شده‌اند و چنين و چنان مي‌كنند. منظور ايشان از اصطلاح توده نفتي­‌ها وابستگان به شوروي سابق و كمونيستها بود كه خب اين يك اتهام بود، بعد از انقلاب و در آن زمان خبري از ماركسيست­ها نبود. اين جملات براي ما خيلي گران تمام شد و نمايندگان كه اكثريت انقلابي و پيرو خط امام بودند فرياد زدند كه آقاي هاشمي جلوي ايشان را بگيريد، ايشان دارد به انقلاب و مردم توهين مي‌كند. آيت‌الله هاشمي رفسنجاني كه در آن زمان رييس مجلس بودند اعتنايي نكردند و به نمايندگان گفتند در جاي خود بنشينيد و اجازه دهيد ايشان نطق‌‌شان را تمام كنند و از آقاي صباغيان خواست كه ادامه دهد. خيلي كه شلوغ كردند آقاي هاشمي گفتند شما نماينده مجلس هستيد ايشان هم همينطور و تا زماني كه نماينده هستند حق دارند از تريبون مجلس استفاده كنند. شما هم اگر انتقادي به حرف­هاي ايشان داريد وقت بگيريد، بياييد صحبت كنيد و حرف­هاي ايشان را رد كنيد، اجازه بي‌احترامي كردن يا جلوگيري از نطق ايشان را نداريد. اين را من شاهد بودم كه بزرگواري آيت‌الله هاشمي در آن زمان مانع از بي‌حرمتي كردن نسبت به آقاي صباغيان شد.

 آيا اين اتفاق با اتفاقي كه اخيرا در مجلس و در رابطه با نطق آقاي مطهري افتاد قابل مقايسه است؟

بله كاملا. رابطه اين دو رابطه دو نقيض است. شما ببينيد آقاي مطهري به عنوان نماينده مجلس در حال صحبت كردن است و يك عده كه مخالف ايشان هستند برمي­‌خيزند، هياهو راه مي­‌اندازند و بعد دور تريبون جمع مي‌­شوند، در نهايت متعرض ايشان شده و او را به پايين مي‌كشانند و به نقلي ايشان را مجروح هم مي‌كنند. رييس وقت مجلس آقاي ابوترابي به جاي اينكه متعرضين به ناطق مجلس را ساكت كند جلوي نطق آقاي مطهري را مي‌گيرد و مجلس را تعطيل مي‌كند. اين كاملا نشان مي‌دهد مجلس ميداني شده است براي تعدادي افراد تندرو كه ابدا حرمت مجلس و نمايندگي را رعايت نمي‌كنند.


 با توجه به اينكه مهندس بازرگان معتقد به سياست گام به گام بود و اكنون نيز بحث‌هاي اعتدالي در جامعه مطرح است، آيا مي‌­توان وجه اشتراك يا تفاوتي را بين اين دو به خصوص در رابطه با سياست خارجي در نظر گرفت؟

نمي‌­توان گفت كه ١٠٠ درصد منطبق باهم هستند اما بي‌­شباهت هم نيستند. به‌طور كلي دوستان ملي-مذهبي و از جمله دولت موقت معتقد بودند كه ما نبايد با دنياي كنوني خودمان را درگير كنيم، بايد در درون كشور فعاليت كنيم، كشور را توسعه دهيم و رابطه­‌مان با سايرين رابطه مسالمت‌آميزي باشد. خب اين را در آن شرايط انقلاب و هيجان بيان مي‌كردند و دوستان انقلابي مي‌گفتند كه ما فراموش نكرده­‌ايم كه دست امريكا، انگليس، حتي شوروي و ساير قدرت‌ها تا مرفق آلوده به خون عزيزان ما است و اموال عمومي ما را به تاراج برده­‌اند، آنها بودند كه رژيم شاه را تقويت كردند و او توانست تا اين حد مقاومت كند. خب در آن شرايط مطرح كردن سياست گام به گام و رابطه مسالمت‌آميز و بدون تنش خريدار نداشت. امروز ما چنين شرايطي را نداريم. امروز دنيا انقلاب ما را به رسميت شناخته و نظام ما تثبيت شده است و به نفع ما است كه با دنيا در ارتباط باشيم. هرگونه تشنج در ارتباط ما با كشورهاي ديگر به ضرر خودمان است و به هر حال قابل قبول نيست. در شرايط فعلي اگر ما اعتدال را شعار بدهيم به معناي برگشت به آن دوران نيست بلكه به اين معني است كه آنها پاي ميز مذاكره آمده‌­اند و در پي رسيدن به وحدت نظر هستند. پس شرايط متفاوت است. هر دوي اينها هم سياست گام به گام و هم اعتدال‌گرايي با تشنج آفريني و ايجاد اختلاف متفاوت است و در مقابل هم هستند. سياست گام به گام در شرايط خاص انقلاب بود كه رد مي­‌شد اما اكنون در شرايط ثبات و استقرار است. لذا شعار اعتدال شعار رابطه مسالمت‌آميز با دنياست و اين يك امر كاملا معقول و منطقي است. امروز اگر كسي شعار تشنج‌آفرين بدهد از نظر عامه مردم و عقلا پذيرفته شدني نيست. ما در حال حاضر هزينه شعارهاي تند دولت قبل را مي‌­پردازيم، تاوان سنگيني را بر ما تحميل كردند. اگر آن شعارهاي تند بدون پشتوانه را مطرح نكرده بودند اكنون مسائل ما به سادگي قابل حل بود. در زمان آقاي خاتمي روابط ما با دنيا خيلي بهتر شده بود گرچه قبل از آن هم مشكلاتي داشتيم اما مقامات و روساي كشورها در صف سفر به ايران بودند و همگي دعوت رييس‌جمهور ما را در دستور كار خود گذاشته بودند اما بعد از روي كار آمدن دولت نهم و دهم به خاطر رفتارها و شعارهاي تند در روابط ما تشنج ايجاد شد كه داشت كار به جايي مي‌رسيد كه ابرقدرت‌ها مي‌خواستند اجماع جهاني را عليه ما شكل دهند و علاوه بر تحريم‌ها به طور كلي ايران را منزوي كنند. خاطرم هست ديپلمات­‌هاي وزارت خارجه به ما هشدار مي­‌دادند كه اين روشي كه دولت پيش گرفته به ضرر كشور است و پرونده ايران از آژانس به شوراي امنيت خواهد رفت و ما خوف اين را داريم كه قطعنامه‌هايي عليه ما صادر شود ولي گوشي بدهكار نبود، فرياد ما هم كه به جايي نمي‌­رسيد. نتيجه آن هم همين شرايطي شد كه مي­‌بينيد. جالب است نكته‌­يي را در اينجا بگويم، برخي­‌ها مي‌­گويند تحريم‌ها پس از اتفاقات سال ٨٨ انجام گرفت در حالي كه اين‌گونه نيست ممكن است بعد از آن هم قطعنامه‌هايي صادر شده باشد اما به طور كلي داستان به خيلي قبل­‌تر از اينها برمي‌گردد، به زماني كه رييس‌جمهور وقت شعارهاي تندي را در مجامع بين‌المللي اعلام مي‌كرد و دنيا را حساس كرده بود.

 با نگاهي به تاريخ و با توجه به گذشت ٣٥ سال از كنار رفتن مهندس بازرگان، سياستمداران چه درس­‌هايي از عملكردهاي مثبت و منفي ايشان در عرصه‌هاي مختلف مي‌توانند بگيرند؟

ببينيد مرحوم بازرگان يك شخصيت علمي، سياسي و اجتماعي بود اين را از حق نمي‌­توان گذشت. نقشي كه ايشان و دوستان‌­شان در انقلاب و نظام داشتند قابل انكار نيست چه قبل از پيروزي انقلاب و چه پس از آن. همين كافي است كه حضرت امام پس از پيروزي انقلاب دولت را از دوستان نهضت آزادي تشكيل دادند. خب هم ميزان اعتماد امام را به آنها نشان مي‌دهد كه مديريت اجرايي انقلابي را كه با آن عظمت به وجود آمده بر عهده آنها مي‌­گذارد و بعد هم نشان مي‌دهد كه امام به تدبير و مديريت اين گروه ايمان داشتند و در ميان افراد و گروه‌هايي كه وجود داشتند هيچ‌كدام را لايق اين نديدند كه مديريت كشور را به آنها بسپارند. اما بازهم تاكيد مي‌كنم كه تفاوت‌‌هايي بين انديشه ايشان و ياران نزديك امام همچون شهيد بهشتي و تا حدي شهيد مطهري و بزرگان امروزي از جمله آيت‌الله خامنه‌­اي و آيت‌الله هاشمي رفسنجاني وجود داشت اما اين‌گونه نبود كه آنها مقابل انقلاب باشند يا سهمي در آن نداشته باشند. يكي از ضعف‌­هايي كه وجود داشت و منجر به استعفاي ايشان شد اين بود زمان شناس نبودند و به واقعيت موجود توجهي نداشتند. آنها فقط مصلحت را مي‌ديدند و آنچه را كه خودشان تشخيص مي­‌دادند منهاي واقعيت موجود جامعه. بايد روحيات و احساسات مردم را بيشتر مدنظر قرار مي­‌دادند. يك جامعه ملتهب و انقلابي اقتضائاتي دارد كه دوستان در نهضت آزادي و دولت موقت به آن كمتر توجه كردند و معتقد بودند واقعيت جامعه را بايد تغيير داد و مردم را به سمتي كه خود تشخيص مي­‌دهيم كشاند. در حالي كه واقعيت انقلاب و دسيسه‌هاي بيگانگان در تاريخ كشور را نمي­‌توان ناديده گرفت. اگر به اين واقعيت توجه مي‌كردند چه بسا تدبير و انديشه آنها بهتر مي­‌توانست به ثمر بنشيند و آنها نيز مي­‌توانستند سال‌هاي سال بخشي از نظام را مديريت كنند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر