صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

چهار یادداشت از تحلیلگران برجسته سیاست کشور در خصوص مذاکرات پیش رو با 1+5

تغيير اهرم‌ها یا تفسيرهاي انحرافي!

اين روزها نيز برخي با استناد به پيمان صلح حديبيه و حذف و اضافه‌هاي آن درصددند با دادن امتيازهاي پي در پي به 1+5 و در حقيقت آمريکا در مذاکرات هسته‌اي خود را جاي پيامبر(ص)بنشانند و منتقدان را مسلمانان داغ و افراطي معرفي کنند که در صدر اسلام هم نمونه آنها وجود داشته و...

کد خبر: 5182

«تغيير اهرم‌ها در مذاکرات»  به قلم دکتر محمدعلي کاشفي (استاد مدعو اقتصاد دانشکده مديريت و اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف) است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

ايران و 6 قدرت جهاني شامل آمريکا، روسيه، چين، انگلستان، فرانسه و آلمان پس از 10 دور مذاکرات فشرده و جدي تا سوم آذرماه 1393 توافق کردند تا گفت‌وگوها را به‌منظور حصول توافق جامع نهايي براي 7 ماه ديگر و تا تاريخ 10 تيرماه 94 ادامه دهند. البته مقرر شده است که طرفين تا حدود 45 روز ديگر روي چارچوب کلي اين توافق احتمالي به جمع‌بندي برسند. پس از تمديد مجدد، ايران و کشورهاي 1+5 مذاکره‌اي يک روزه در تاريخ 26 آذرماه در ژنو سوئيس داشته‌اند و دور دوازدهم مذاکرات نيز قرار است روز يکشنبه 28 دي‌ماه در ژنو برگزار شود.
بررسي روند گفت‌وگوهاي ايران و گروه 1+5 به خوبي نشان مي‌دهد که هر دور از مذاکرات تحت‌الشعاع تحولات بين‌المللي مختلفي بوده است؛از ظهور و پيشروي داعش در عراق گرفته تا اشغال شبه جزيره کريمه توسط روسيه که منجر به سردي روابط مسکو و غرب شده است. اگرچه ممکن است مذاکرات به‌طور مستقيم تحت‌تاثير اين تحولات قرار نگيرد، به هر صورت نمي‌توان از تاثير برخي از اين رويدادهاي ناخواسته بر روند گفت‌وگوها چشم‌پوشي کرد. دور دوازدهم مذاکرات که با گفت‌وگوي دوجانبه آقايان ظريف و کري از روز چهارشنبه 24 دي در ژنو آغاز شده است نيز تحت‌تاثير دو رخداد مهم سياسي و اقتصادي قرار گرفته است که ماهيت آن با ديناميک‌هاي بحران داعش و اشغال کريمه متفاوت بوده و به‌طور مستقيم مذاکرات را هدف قرار داده است:
1- آغاز به کار کنگره جديد و تسلط جمهوري‌خواهان تندرو مخالف ايران بر مجلس سنا.
2- ادامه روند کاهش قيمت جهاني نفت خام و چشم‌انداز نامناسب آن براي سال جاري ميلادي.
همين چند ماه پيش، زماني که آمريکا مشغول يارگيري جهت تشکيل ائتلاف ضد داعش خود بود، خبرگزاري رويترز مدعي شد که برخي مقامات تهران خواستار انعطاف غرب در مذاکرات و به‌خصوص در زمينه ظرفيت غني‌سازي، در قبال همکاري ايران با ائتلاف بين‌المللي ضد داعش شده‌اند؛ ادعايي که البته بلافاصله از سوي ايران تکذيب شد. همچنين پس از بالا گرفتن اختلافات غرب و روسيه بر سر بحران اوکراين، برخي تحليلگران از بهبود موقعيت تيم مذاکراتي ايران به علت شکاف در اعضاي 1+5 سخن گفتند. در حقيقت هر دو مورد فوق، حداقل در نظر برخي تحليلگران و کارشناسان، به‌عنوان اهرم‌هاي مذاکراتي ايران برشمرده مي‌شدند.
اگرچه هنوز از يک طرف، داعش مشغول اعمال تروريستي در سوريه و عراق است و از طرف ديگر، عمق اختلافات روسيه و غرب بيشتر شده است، با اين حال به‌نظر مي‌رسد توجهات به سمت ترکيب جديد سنا و کاهش شديد قيمت نفت خام متمايل شده است؛ دو موضوعي که به احتمال زياد دو اهرم جديد آمريکا در ماه‌هاي پيش‌رو براي تطويل مذاکرات و توجيه تمديدهاي بعدي خواهد بود. پاول ريشتر، تحليلگر ارشد مسائل ايران در لس‌آنجلس‌تايمز به‌طور تلويحي اعلام کرد که هدف دور دوازدهم مذاکرات اين است که غرب ببيند آيا ايران به واسطه کاهش 50 درصدي قيمت نفت، حاضر به انعطاف بيشتري در مذاکرات خواهد بود و آيا مواضع طرف ايراني نرم‌تر شده است يا خير. به‌طور همزمان، نمايندگان تندرو کنگره آمريکا همچون باب کورکر، رئيس جديد کميته روابط خارجي سنا و ليندزي گراهام، سناتور تندرو جمهوري‌خواه از ايالت کاروليناي جنوبي، از پيگيري دو طرح کرک-منندز و کورکر-گراهام در کنگره جديد و ظرف هفته‌هاي آتي سخن به ميان مي‌آورند. البته مقامات ارشد کشورمان به کرات در روزها و هفته‌هاي اخير اعلام کرده‌اند که کاهش قيمت نفت تاثيري روي مواضع ايران درخصوص مسائل امنيت ملي کشورمان نخواهد داشت و اکثر تحليلگران غربي نيز از احتمال بسيار پايين تغيير مواضع مذاکراتي ايران به علت کاهش درآمدهاي نفتي، خبر داده‌اند. همچنين تهران بارها اعلام کرده است که تصويب هرگونه تحريم جديد در کنگره به منزله نقض برنامه اقدام مشترک بوده و آمريکا مقصر اصلي برهم خوردن احتمالي گفت‌وگوها خواهد بود.
بررسي روند مذاکرات ايران و کشورهاي 1+5 در يک دهه اخير نشان مي‌دهد که احتمال اعطاي امتيازهاي بيشتر هسته‌اي از سوي ايران به طرف غربي صرفا به‌خاطر کاهش 50 درصدي قيمت نفت و در مهلت باقيمانده تا ضرب‌الاجل 10 تيرماه تقريبا صفر است؛ ضمن آنکه احتمال تصويب تحريم‌هاي جديد در کنگره آمريکا که به آساني تفسير به نقض برنامه اقدام مشترک شده و آمريکا را بازنده قطعي بازي سرزنش‌ها سازد، نيز تقريبا بعيد است. با اين حال به‌نظر مي‌رسد آمريکا احتمال دارد از اين دو اهرم به‌منظور به درازا کشاندن بيشتر مذاکرات هسته‌اي و نه شکست آن و همچنين توجيه تمديدهاي مجدد استفاده کند و با اين تصور که تداوم قيمت‌هاي پايين نفت خام در نهايت ايران را به زانو در خواهد آورد و با چماق تحريم‌هاي کنگره، منافع حداکثري خود را دنبال کند. بنابراين هم به تصميم‌‌سازان اقتصادي و هم به فعالان اقتصادي توصيه مي‌شود همچنان سناريو‌هاي مختلف از نتايج مذاکرات را مدنظر داشته باشند تا از اتفاقات دور پيش جلوگيري شود.

--------------------------------------------------------

«ايران و گزينه هاي مقابله با تحريم»  به قلم حسن هاني زاده است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

تهديدات اخير برخي از اعضاء کنگره آمريکا براي اعمال تحريم هاي بيشتر عليه جمهوري اسلامي ايران با واکنش قاطع مجلس شوراي اسلامي ونهادهاي مسول درايران مواجه شده است. با اينکه کاخ سفيد وشخص باراک اوباما رئيس جمهوري امريکا بارها تمايل خود را براي دست يابي به يک توافق جامع با ايران در موضوع هسته‌اي اعلام کرده است اما تندروهاي کنگره آمريکا در صدد تخريب روند مذاکرات ايران و1+5 برآمده اند. وجود معيارهاي دو گانه در رفتار سياسي آمريکا نسبت به ايران نشان ميدهد که تيم مذاکره کننده ايراني نيز بايد رفتار خود را نسبت به هيات آمريکائي مذاکره کننده تغيير دهد.اعضاء کنگره آمريکا که نوعاً تحت تاثير سياستهاي لابي صهيونيستي قرار دارند، قبل از منافع آمريکا در حقيقت منافع رژيم صهيونيستي را مورد توجه قرار مي دهند. وجود شخصيت هاي افراطي مانند جان مک کين، ليندسي گراهام، کيلي ايوت و مارک کرک در کنگره آمريکا که وابستگي شديدي به رژيم صهيونيستي دارند مانع از دست يابي وزارتخارجه آمريکا به يک توافق جامع با ايران شده است. در طول سالهاي اخير اين شخصيت ها همواره همان موضعي را در برابر موضوع هسته اي ايران اتخاذ مي کنند که بنيامين نتانياهو نخست وزير و اويگدر ليبرمن وزير خارجه رژيم صهيونيستي اتخاذ مي کنند. اکنون يک مجموعه افراطي قدرتمند به نام لابي صهيونيستي که تعيين کننده سياست هاي خارجي کنگره آمريکا است، به شدت عليه ايران فعال شده و بارها وزارتخارجه اين کشور را به اعمال تحريم هاي جديد عليه ايران تهديد کرده است. در مقابل، باراک اوباما اعلام کرده که هر گونه تحريم يکجانبه از سوي کنگره آمريکا موجب خواهد شد تا وي از اختيارات قانوني خود براي وتوي اين تحريم ها استفاده کند.تقابل جدي کاخ سفيد وکنگره، اگر بازي سياسي وجنگ زرگري نباشد ثابت مي کند که ايران بايد در مقابل اين بازي کثيف سياسي ساز و کارهاي جديدي را در مقابل کنگره آمريکا تعريف کند.
مجلس شوراي اسلامي نيز گزينه هاي متعددي براي الزام دولت به بازگشت از تعهدات سابق خود در موضوع هسته اي دارد که بايد به موقع از اين گزينه ها استفاده کند.اگر کنگره آمريکا همچنان به باج خواهي هاي خود ادامه دهد، قطعاً لغو يکجانبه تعهدات ايران در کاهش سطح غني سازي، افزايش شمار سانتريفيوژها و تعيين يک ضرب الاجل براي رفع تحريم ها مي تواند در دستور کار مجلس شوراي اسلامي قرار گيرد.در طول يک دهه مذاکره ميان ايران وکشورهاي 1+5 تيم هاي مذاکره کننده ايران در دولتهاي گذشته و حال تلاش کردند تا اطمينان جامعه جهاني را پيرامون فعاليت هسته اي صلح آميز ايران جلب کنند.ايران همه مسيرهاي اعتماد سازي را با شفافيت کامل طي کرده و توپ را در زمين کشورهاي 1+5 پرتاب نموده اما کار شکني هاي آمريکا وتحريم‌هاي ظالمانه اعمال شده مانع از رسيدن به يک توافق جامع گرديده است.متاسفانه در طول اين مذاکرات، رسانه هاي وابسته به لابي صهيونيستي جريان سازي هاي شديدي را عليه فعاليت هسته اي صلح آميز ايران انجام داده و فضاي غبار آلودي را عليه ايران در سطح جامعه جهاني بوجود آورده اند.مسيري که ايران در خصوص تعامل شفاف با آژانس بين المللي انرژي هسته اي و کشورهاي 1+5 طي کرده کاملاً عاقلانه وهوشمندانه بوده اما ظاهراً آمريکا، انگليس و فرانسه قادر به اتخاذ يک تصميم مهم نيستند.
اگر روند تهديدات کنگره آمريکا ادامه يابد هيچ راهي در برابر ايران جز "برهم زدن کافه" وجود نخواهد داشت زيرا استفاده از زبان تهديد براي ملت بزرگ ايران قابل قبول نيست.تجربه 35 سال گذشته ثابت کرده است که زبان تهديد حداقل در مورد ملت رشيد ايران فاقد کارائي است و اين ملت نشان داد که تهديد را با تهديد پاسخ خواهد داد. اکنون مجلس شوراي اسلامي که مدافع منافع ملي است بايد ورود جدي به موضوع هسته اي ايران داشته باشد و با اتخاذ شيوه هاي مناسب، ضمن تقويت تيم مذاکره کننده ايراني در مقابل تهديدات کنگره آمريکا ايستادگي کند. کمتر از 6 ماه ديگر به پايان مهلت تعيين شده براي دست يابي به توافق جامع ميان ايران و5+1 باقي نمانده در طول اين مدت نيز ممکن است شاکله فعلي مجلس شوراي اسلامي تغيير کند. لذا ملت ايران نمي تواند اين روند را براي سالهاي طولاني تري تحمل کند واعمال تحريم هاي جديد عليه ايران نيز با روح توافق ژنو مغايرت دارد.لذا تعريف ساز و کار مقابله با تهديدات کنگره آمريکا و نيز جلوگيري از فضاسازي هاي تندروهاي آمريکا، امري کاملا ضروري به نظر مي‌رسد.هر چند باراک اوباما رئيس جمهوري آمريکا تلاش مي کند تا در دو سال باقي مانده از دوره رياست جمهوري خود يک دست آورد تاريخي داشته باشد اما به نظر نمي رسد اعضاء کنگره آمريکا در اين مدت دست بسته باقي بمانند. دست آورد تاريخي دو دوره رياست جمهوري باراک اوباما مي تواند در ايجاد يک توافق جامع با ايران خلاصه شود که اين امر در حقيقت به پيروزي مجدد دموکراتها در انتخابات سال 2016 رياست جمهوري منجر گردد. اما ظاهراً از هم اکنون جمهوريخواهان خيز بلندي براي ورود مجدد به کاخ سفيد بر داشته اند و به همين دليل سياست خود را بر منع اوباما براي دست يابي به يک توافق جامع با ايران قرار داده اند.

----------------------------------------------------

«برگ برنده ايران در مذاکرات پيش رو» به قلم شاهين زينعلي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

از ميان اخباري که در اين دور از مذاکرات به صورت قطره‌چکاني به بيرون منتقل مي شود و در حاشيه ديدارهاي دوجانبه مذاکرات اخير، يکي هم گفت‌وگوي محمد جواد ظريف، وزير خارجه کشورمان با خبرنگاران بود که در حاشيه ديدار وي با وزير خارجه قبرس انجام گرفت. ظريف در سخنان خود نکته اي را عنوان کرد که مي توان آن را گره اصلي مذاکرات دانست. وي نداشتن رابطه سياسي با آمريکا را از جمله عوامل روند کند پيشرفت در مذاکرات عنوان کرد.
نبود رابطه سياسي با آمريکا اکنون به موضوع پيچيده اي در روند مذاکرات هسته اي تبديل شده است. پيشتر هم مذاکرات ايران و اروپا به واقع مذاکره نيابتي با آمريکا بود.در دوران رياست جمهوري محمد خاتمي، چه تصور ايران و چه تصور آلمان، بريتانيا و فرانسه اين بود که مسئله به اين صورت قابل حل است و به خصوص طرف ايراني ضرورتي براي ورود آمريکا به جريان مذاکرات را حس نمي‌کرد. در آمريکا نيز دولت وقت اعتقاد داشت ورود مستقيمش به مذاکرات طرف ايراني را در مواجهه با گروه هاي تندرو در داخل قرار خواهد داد و رونده شکننده آغاز شده را از ابتدا مختل خواهد کرد. گرچه در همان حال هم بي ميل به برقراري رابطه مستقيم با ايران نبود و در عمل نيز در پشت طرف اروپايي حضور داشت.
در ايران روي کار آمدن دولت احمدي نژاد و در آمريکا به قدرت رسيدن جرج بوش شرايط بسيار نامطلوبي را در هر دو سو به وجود آورد. تحريم ايران امر تازه اي نبود اما شدت و گستردگي آن بديع بود. گرچه هيچگاه هيچ ناظر عاقلي تهديد به حمله نظامي از سوي آمريکا را جدي نگرفت و گزينه جنگ امري غير ممکن قلمداد مي شد، اما به وجود آمدن شرايطي که جنگ لفظي بين دو طرف را شدت بخشيد، قطار مذاکرات را از ريل اصلي و منطقي خود خارج کرد. با تغيير مجدد شرايط سياسي در هر دو کشور مذاکراتي که ديگر فرسايشي و بي اثر شده بود، صورتي جدي به خود گرفت. همين جديت در کار و شکل گيري اراده واقعي در دو طرف براي رسيدن به يک توافق نهايي مشکلات انباشته شده آن را نمايان ساخت. ايران، آمريکا و اروپايي‌ها آرام آرام به اين نتيجه رسيدند که گفت‌وگوي مستقيم دو طرف ايراني و آمريکايي براي حل مشکلات اصلي لازم است. گفت‌وگوها بين وزراي خارجه ايران و آمريکا در حضور نماينده اروپا آغاز شد، اوباما با روحاني تماس تلفني گرفت، نقطه عطفي به وجود آمد و اکنون شرايطي فراهم شده که وزاري خارجه ايران و آمريکا بدون حضور کاترين اشتون در ژنو ديدار کردند. حال وزير خارجه ايران از مشکل نبود رابطه سياسي با آمريکا مي گويد.
در عين حال آنچه مسئله را پيچيده مي‌کند اين است که رابطه ايران و آمريکا پس از دوران فطرت چند دهه اي، از سويي ضرورتي براي پيش بردن مذاکرات است و از سوي ديگر تبديل به امتيازي از سوي ايران براي طرف آمريکايي شده که خرج کردن آن بدون اخذ امتيازي در مقابل نه‌منطقي است و نه به سود منافع ملي است.
برگ برنده ايران در مذاکره با آمريکا بر سر مسئله هسته اي، تغيير شرايط جهاني و منطقه اي در فاصله زماني بين دور قبلي و دور اخير مذاکرات است. پيشتر هرچه قدر طرف ايراني مايل به دستيابي به توافقي جامع بر اساس منافع ملي و نيازهاي منطقي خود بود، طرف آمريکايي تمايل به خريد وقت داشت تا بر اساس موقعيت فرضي تضعيف شده ايران، فشار بيشتري وارد و امتياز بگيرد. اکنون همه چيز تغيير کرده است. موقعيت ايران در منطقه تثبيت و توان بالقوه و ظرفيت آن براي ايجاد ثبات در منطقه براي ناظران روشن شده است. حال آنکه فشارهاي خارجي به حداقل رسيده است،نه ايران و نه آمريکا نبايد اين فرصت استثنايي را از دست بدهند. ايران و آمريکا رابطه سياسي رسمي ندارند و سفارتخانه هايشان در هر دو کشور تعطيل است، اما با اين حال منافعي دارند که اکنون بيش از هر زمان ديگر همسو شده است. چنانچه آمريکا با ايران به توافق نرسد، شايد موقعيت ايران تضعيف شود، اما مهم آن است که ضعف ايران به قيمت قدرت گرفتن رقباي ايران و رشد افراط گرايي تمام خواهد شد. امري که در همين چند روز گذشته در پاريس نيز نشان داد تمدن غرب را بي نصيب نخواهد گذاشت.

-----------------------------------------------------

«تفسيرهاي انحرافي از صلح حديبيه» به قلم مهدي فضائلي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

بازخواني ماجراي «صلح حديبيه»، از مهم‌ترين رويدادهاي صدراسلام و از وقايع سال ششم هجري اين روزها موضوعيت پيدا کرده است؛ چرا که اين سند مهم، تاريخي و راهگشاي نرمش قهرمانانه را عده‌اي مي‌خواهند مستمسک بي‌غيرتي خود قرار دهند.

ماجرا اين بود که پيامبر (ص) پس از فتوحات چشمگير در بدر، بني نضير واحزاب و استقرار کامل اسلام در مدينه، به منظور تحقق اهداف بلندي از قبيل جذب قبايل مشرک عرب به اسلام، تبليغ عظمت و عزت اسلام و مسلمانان و ضمنا تجديد ديدار مهاجران با خويشاوندان خود، آهنگ انجام حج عمره نمودند و اين برنامه را به‌نحوي تدارک ديدند که در هر صورت به نفع مسلمانان و زيان مشرکان قريش تمام مي‌شد؛ چه موفق به انجام عمره بشوند و چه مشرکان مانع ايشان شوند.

پيامبر (ص)به سمت مکه حرکت کردند و در محلي به‌نام حديبيه اردو زدند؛ مشرکان پس از اطلاع، از ورود ايشان به مکه ممانعت کردند. مشرکان نمايندگاني را خدمت پيامبر (ص) اعزام کردند و پس ازچند دور گفت‌وگو و مذاکره ميان نمايندگان قريش با پيامبر (ص)،سرانجام پيماني هفت ماده‌اي به نام «صلح حديبيه» ميان پيامبر (ص) و قريش به امضا رسيد. در جريان تدوين اين پيمان صلح و در برخي مفاد آن، مطالبي حذف يا اضافه شد که از نظر برخي مسلمانان عقب‌نشيني پيامبر در برابر مشرکان تلقي مي شد که ظاهرا هم چنين بود اما سرانجام اين صلح، نشان داد که حرکت پيامبر اکرم(ص) چقدر حساب شده و دقيق بوده است.

حذف بسم‌الله الرحمن الرحيم از ابتداي متن و واژه رسول‌الله از کنار نام پيامبر (ص) و نيز بند 2 اين پيمان که مسلمانان را موظف به بازگرداندن مسلمانان فراري از قريش مي‌کرد ولي در مقابل مشرکان مکه را از چنين تعهدي معاف کرده بود، مواردي بود که برخي ياران پيامبر (ص) را آزار مي‌داد و آن را برنمي‌تابيدند.

اين روزها نيز برخي با استناد به پيمان صلح حديبيه و حذف و اضافه‌هاي آن درصددند با دادن امتيازهاي پي در پي به 1+5 و در حقيقت آمريکا در مذاکرات هسته‌اي خود را جاي پيامبر(ص)بنشانند و منتقدان را مسلمانان داغ و افراطي معرفي کنند که در صدر اسلام هم نمونه آنها وجود داشته و بر پيامبر (ص) نيز ايراد مي گرفتند!در اين ميان چند نکته مهم عمدا يا سهوا از نظر دور نگه داشته مي شود که مي‌توان آن را تحريف اين واقعه مهم و درس‌آموز صدر اسلام دانست.

نکته اول اين‌که هدف اصلي پيامبر(ص) از سفر به سمت مکه انجام حج عمره بود که گر چه در آن سال محقق نشد اما قريش در اين پيمان پذيرفت از سال بعد هر سال به مسلمانان اجازه چنين سفري را بدهد که داد. آيا در مذاکرات هسته‌اي، آمريکا يا همان به اصطلاح کدخدا پذيرفته است که با يک سال تأخير حقوق هسته‌اي ايران را به رسميت بشناسد يا تحريم‌ها را لغو کند؟

نکته دوم، صلح حديبيه آنچنان با تدبير منعقد شده بود که هنوز پيامبر (ص) به مدينه نرسيده، خداوند با نزول سوره فتح «انا فتحنا لک فتحا مبينا» نويد فتح بزرگ را به مسلمانان داد و قريش پس از مدت کوتاهي خواهان لغو برخي مفاد آن شد و سرانجام در کمتر از سه سال کل اين پيمان از سوي مشرکين نقض شد.آيا مفاد مورد نظر در توافق هسته اي هم به گونه اي است که موجب فتوحات بزرگ براي ايران اسلامي شود و آمريکايي‌ها پس از مدتي، برخي يا تمام آن را بخواهند نقض کنند؟

سومين نکته اينکه، صلح حديبيه آنچنان فرصتي براي پيامبر (ص) عظيم‌الشأن اسلام فراهم آورد که با آسودگي از آزار قريش، اسلام را جهاني کرد و دو امپراتوري بزرگ آن زمان يعني ايران و روم و همچنين حبشه هدف تعاليم اسلام قرار گرفت. اين پيمان همچنين موجب شد مسلمانان سال بعد با تعدادي بمراتب بيشتر به مکه رفته و حج عمره بجا آورند و سرانجام در کمتر از سه سال به‌دليل نقض پيمان از سوي مشرکين قريش، مکه به دست مسلمانان فتح شود. آيا مذاکرات هسته‌اي فعلي نيز چنين پيامدهايي براي ايران اسلامي دارد يا آغاز زياده‌خواهي‌هاي ديگر آمريکا در موضوعات حقوق بشر، توان دفاعي کشور و حضور منطقه‌اي ايران خواهد بود؟

و نکته آخر و مهم‌تر از همه اين‌که در ماجراي حديبيه اين پيامبر (ص) بود که با انعقاد پيمان صلح و نرمش‌هاي حين تدوين آن موافق بودند و برخي مسلمانان از سر غيرت يا بي‌بصيرتي مخالف، نه امروز که رهبر معظم انقلاب که مطابق انديشه‌هاي اسلام ناب و بنيانگذار انقلاب اسلامي جانشين پيامبر (ص) هستند، مخالف نرمش‌هاي ذليلانه‌اند و عده‌اي که چشمشان به دست دشمن است بر چنين نرمش‌هايي اصرار مي‌ورزند!

پيمان صلح حديبيه عالي‌ترين مصداق نرمش قهرمانانه است که اوج تدبير نهفته در آن را از نتايج شگفت آفرينش براي عظمت اسلام و مسلمانان مي‌توان دريافت و امروز نيز در صورت اميد به چنان دستاوردهايي چنان نرمش‌هايي شدني بلکه لازم است، اما نمي‌توان اجازه داد با دستاويز قرار دادن اين اقدام الهي پيامبر (ص)، غيرت و عزت ملتي بزرگ و شجاع مورد دست‌اندازي قرار گيرد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر