صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

دختر رفسنجانی: بابا می‌گه اگر یک میلیارد به فائزه بدهی همه را بستنی می‌خرد

فائزه هاشمی گفت:‌ بابا می‌گوید اگر یک میلیارد به فائزه بدهی همه را بستنی می‌خرد، مامانم گاهی که می‌خواهد به ما پول بدهد به من نمی‌دهد خودش یک حساب برایم باز کرده و به آن می‌ریزد، با اصرار از او می‌گیرم می‌گوید تلف می‌کنی.

کد خبر: 40030

 

به گزارش فارس، فائزه هاشمی دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفت‌وگویی با هفته‌نامه صدا انجام داده است که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.خبرگزاری فارس: بابا می‌گوید اگر یک میلیارد به فائزه بدهی همه را بستنی می‌خرد

* الان چه کار می‌کنید؟

در دانشگاه هستم و کارهای پراکنده هم دارم.

* کار اقتصادی هم می‌کنید؟

در تمام عمر 52 ساله‌ام هیچ زمان کار اقتصادی انجام ندادم.

* اما شایعات زیادی درباره شما و فعالیت‌های اقتصادی شما بر زبان است.

بابا می‌گوید اگر یک میلیارد به فائزه بدهی همه را بستنی می‌خرد. مامانم گاهی که می‌خواهد به ما پول بدهد به من نمی‌دهد خودش یک حساب برایم باز کرده و به آن می‌ریزد. با اصرار از او می‌گیرم می‌گوید تلف می‌کنی.

* چقدر پول می‌گیری؟

کم خیلی کم. مثلا سالی یک میلیون تومان می‌شود گاهی بیشتر و گاهی بیشتر.

* درباره فعالیت اقتصادی شما می‌گویند که در کانادا اتوبان دارید شرکت‌های ساختمانی دارید.

خیلی بیشتر از این هم می‌گویند. رستوران‌های بوف، کیش، املاک در لندن. من بارها همه اینها را تکذیب کردم اما متاسفانه یک اراده‌ای وجود دارد که این شایعات را مستمر  و مکرر پخش می‌کند. همه دروغ است.

* شما خودتان هم زندان رفته‌اید. دوره زندان چطور بود؟

خیلی دوره خوبی بود. با افراد بسیاری از نزدیک آشنا شدم. هر کدام یک تاریخ بودند. تاریخ گویا یک تجربه جدیدی بود. دوره مفیدی برایم بود. مطالعاتم بیشتر شد. بحث‌ها و برنامه‌هایی که داشتم اینها همه خوب بود. دوران مفید و پربار و دوست‌داشتنی بود.

* در زندان عمومی بودید؟

بند زنان زندان سیاسی بیشتر از 30 نفر خانم بودیم. آنجا در داخل زندان بین زندانیان دموکراسی حاکم بود. همه چیز بر اساس رای‌گیری، بحث و مشاوره انجام می‌شد. هر کاری می‌خواستیم بکنیم بر اساس نظر جمع بود. فضای خیلی خوبی بود شما هر چقدر درباره این چیزها بخوانید و یا بشنوید تا زمانی که تجربه نکنید متوجه نخواهید شد. برای خود من چنین بود. من آن دوره را خیلی دوست داشتم. دوبار می‌خواستند به من مرخصی بدهند و از شر من خلاص شوند که نپذیرفتم.

نظرات بینندگان

ارسال نظر