صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

سرکیس نعوم:

امریکایی ها از "زرنگی" ایران شگفت زده اند

در مورد سوالی که پرسیدی مصالح امریکا چیست؟ آیا با شیعه در منطقه است یا با اهل تسنن؟ شاید با شیعه باشد. لازم است که یک انقلاب فرهنگی در اسلام سنی به وجود بیاید، در مورد شیعیان چنین چیزی لازم نیست برای این که اولا اکثریت جهان اسلام از آن سنی ها است ثانیا در شیعه از مدت ها قبل، خیلی قبل از اهل تسنن باب اجتهاد گشوده شده ...

کد خبر: 22896

در ادامه بخش پنجم این یادداشت ها می آید:

 

 

با مقام عالی رتبه سابق که تحرکات و دیدارهای بسیاری با مقام های امریکایی و رهبران خاورمیانه دارد و اتفاقا دیدارهای بسیاری برای مذاکره در مورد عراق و یمن و عربستان سعودی انجام داده است، دیدار کردم. قبل از هر چیز گفت: «دو شهر در جهان عرب هستند که به نوعی برای آنها خط قرمز است. اولی در عراق است به نام تکریت و دیگری در یمن است به نام تعز. سقوط تعز به دست حوثی ها باعث شد تا خون عربستان به جوش آید. پس گرفتن تکریت از داعش با نظارت کارشناسان ایرانی به واسطه ارتش عراق و نیروهای داوطلب مردمی باز هم باعث شد که خون عربستان و به همراه آن سنی های عراق به جوش آید. در تحولات جاری، عربستان از امریکا که در کنار ایران ایستاده است و اجازه داده که نیروهای طرفدار ایران در خط مقدم مبارزه با داعش نه تنها در عراق بلکه در سراسر منطقه بایستند و نه فقط با داعش بلکه با نیروهای مشابه و نزدیک به آن مثل جبهه النصره و القاعده بجنگند بسیار خشمگین است. ایران خیلی "زرنگ" است و سیاست بسیار هوشمندانه ای را دنبال می کند. ایران گروه های نظامی ایجاد می کند نه برای تسلط بر قدرت بلکه برای تعطیلی کار سلطه و آنها را وادار می کند که بر اساس دستورالعملش عمل کنند. دقیقا مثل کاری که در لبنان کرده که حزب الله همچنان حرف اول را می زند یا در یمن که در حال حاضر انصارالله همه کاره است. یا از طریق گروه های شبه نظامی متعددی که در عراق دارد. به همین ترتیب می تواند در کشورها دیگر نفوذ کند و کار خود را پیش ببرد. هدف از این کار فاصله گرفتن از مسئولیت مستقیم کار اجرایی است، حتی بر عکس کاری می کند که دولت ها مطابق با سیاست های گروه های شبه نظامی طرفدار آن عمل کنند، این مساله در تمامی امور اقتصادی و اجتماعی حکم فرما است. ایران هیچ وقت نه می تواند و نه می خواهد که یارانش مسئول مسائل اجرایی شوند. فرق میان این دو در این است که ارتش های شیعی و گروه های شبه نظامی مورد حمایت ایران، اگر بتوانیم آنها را این گونه بنامیم، این است که کاملا منضبط هستند و حرف به حرف به دستور ایران پایبندند و همه آنها را اجرا می کنند. در حالی که ارتش های سنی و نیروهای حامی آنها به دلیل تنوع نوع شورشی که دنبال می کنند، فاقد فرماندهی و رهبری و اهداف هستند. نه عربستان و نه هیچ کشور دیگری نمی تواند آنها را وادار کند که مطابق با تصمیم های آن عمل کنند و به اوامرش پایبند باشند. اما با این حال همچنان از این ارتش ها و نیروهای شبه نظامی حمایت می کنند و به آنها پول می دهند برای این که به آنها نیاز دارند.»

پرسیدم: «الآن سوال این است که آیا منطقه به سمت یک جنگ مذهبی کامل خواهد رفت؟»

این مقام سابق پاسخ داد: «حقیقت این است که رفتن به چنین جنگی هم ممکن است و هم هم زمان غیرممکن. هیچ کس نمی تواند پاسخ روشن و قاطعی به این سوال بدهد. همچنان شبهات نسبت به این موضوع فراوان است. به نظر من تحرکات نظامی عربستان در یمن تمام نخواهد شد. آیا ایران می تواند در آن دخالت نظامی کند؟ آیا می تواند چنین کاری کند؟ آیا به این دلیل توافق احتمالی اش بر سر پرونده هسته ای با امریکا از هم فرو خواهد پاشید؟ رسیدن ایران به باب المندب و دریای سرخ نه تنها عربستان را نگران می کند بلکه آن را می ترساند. اما در مورد امریکا چه؟ آیا باعث نگرانی آن می شود؟ یا اصلا نگران نیست؟ کل منطقه شعله ور است، و شاید شعله های این آتش به شرق عربستان و بحرین هم برسد. مصلحت امریکا بعد از تفاهم با ایران در خروج از منطقه چیست؟ آیا اصلا به مصلحت امریکا است که چنین کاری بکند؟»

پرسیدم: «آیا واقعا امریکا می خواهد پشت 85 درصد از مسلمانان جهان که سنی هستند را برای به دست آوردن دل 85 میلیون ایرانی و باقی 15 درصد شیعه در جهان خالی کند؟ اگر این طور شود اکثریت مسلمانان سنی خانه های امریکا و جهان را خراب خواهند کرد.»

جواب داد: «شاید به همین دلیل است که امریکا می خواهد کشتارهای مذهبی را به حال خود رها کند تا کارد به استخوان برسد. قطعا در این صورت مخاطرات امنیتی جدی ای متوجه آن خواهد شد. اما نمی تواند آن را تحمل کند. آیا بعد از 11 سپتامبر 2001 تا کنون توانسته بر تروریسم پیروز شود و در این 14 سال تروریسم را از بین ببرد؟ قطعا نه، این تروریسم در طول این مدت عملیات آزاردهنده بسیاری را علیه امریکا انجام داده است. اگر چه در حد و اندازه سپتامبر 2001 نبوده است. به هر حال، در مورد سوالی که پرسیدی مصالح امریکا چیست؟ آیا با شیعه در منطقه است یا با اهل تسنن؟ شاید با شیعه باشد. برای این که سنی ها با آن افراط گرایی و تندروی شان بسیار از شیعیان خطرناک تر هستند. فراموش نکن که وهابیت "رحم" شبکه القاعده بوده و هنوز هم رحم همه جریان های اسلامی تندرو است. همه آنها به ابن تیمیه و المودودی اعتقاد دارند. همه آنها می کشند و سر می برند و انسان می سوزانند. یکی از آنها در یکی از مصاحبه های تلویزیونی گفت که یکی از خلفای راشدین، ابو بکر صدیق در زمان حیاتش دستور به سوزاندن انسان داد. علاوه بر آن در کتاب های قدیمی مرجعیت فقه اسلامی سنی مثل کارهایی که تندروهایی مثل داعش و القاعده و غیره انجام می دهند، خیلی می یبینی. نمی توان اینها را منکر شد. انکار آنها هم فایده ندارد. ازهر شریف فتوایی علیه به صلیب کشیدن و کشتن و دست و پا قطع کردن بعد از این که تندروها 21 قبطی را سر بریدند صادر کرد. آیا این غیر از این است که این فتوا فقط به شیوه اعدام آنها اعتراض کرد در حالی که مخالفتی با کشتن آنها ندارد؟ باید علما و رهبران جهان تسنن به سراغ کتاب های قدیمی شان بروند و در دیدگاه خود تجدید نظر کنند، بسیاری از عقاید و دیدگاه های آنها باعث وهن و توهین به اسلام است. لازم است که یک انقلاب فرهنگی در اسلام سنی به وجود بیاید، در مورد شیعیان چنین چیزی لازم نیست برای این که اولا اکثریت جهان اسلام از آن سنی ها است ثانیا در شیعه از مدت ها قبل، خیلی قبل از اهل تسنن باب اجتهاد گشوده شده و اگر بیش از این آن را نگشوده اند به دلیل افراط گرایی شدیدی است که سنی ها اعمال می کنند. تا این که ایران از راه آمد و از همه این شکاف ها استفاده کرد تا طرح خود را عملی کند.»

وی در مورد سوریه نیز گفت: «حکومت اسد باید حداقل فعلا به حکومت خود ادامه دهد. برای این که اولویتی که بیش از همه اهمیت دارد مبارزه با تروریسم اسلامی و گروه های واقعا تندرویی است که علیه او وارد عمل شده اند. مخفی نمی کنم از این که می ترسم این حکومت ناگهان فرو بپاشد. حکومت اسد تنها بر 25 درصد از کل خاک سوریه تسلط دارد و بر اساس اطلاعات موثق امریکایی ها بخش اعظم خاک سوریه تحت کنترل آن نیست. به هر حال ضروری است که در قدرت بماند البته این از روی اعتماد و اعتقاد به ادامه حکومت او نیست، بلکه بر اساس تحولاتی است که انتظار می رود در نیمه دوم سال برای همه رخ دهد.»

از او درباره عربستان سعودی به خصوص بعد از انتقال آرام و روان و سریع قدرت بعد از مرگ ملک عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه سابق پرسیدم. گفت: «پادشاه جدید این کشور آن طور که می گویند، اسلام گرای بسیار تندی است. پسرش امیر محمد را به عنوان وزیر دفاع و رئیس دیوان خود منصوب کرد. این باعث می شود که نفوذ بیشتری در کاخ پدرش داشته باشد و باعث می شود که نشست و برخواست افراد با پدرش را بیشتر زیر نظر داشته باشد و هر کس را هم که نخواهد اجازه ندهد که با پدرش نشست و برخواست کند. او همچنین رئیس دولت در سایه است، اگر بتوانیم این گونه از آن تعبیر کنیم، از طریق ریاست بر شورای امور اقتصادی. چنین شورایی می تواند بسیاری از صلاحیت های وزرای دولت را بگیرد، چه با نفوذ چه با اعمال قانون های خود، حتی می تواند بر ولیعهد تاثیر بگذارد. نمی دانم که امیر مقرن، ولیعهد خواهد توانست به کار خود در این سمت ادامه دهد یا خیر. اطلاعات من حاکی از آن است که ولی ولیعهد، امیر محمد بن نایف بن عبدالعزیز نفوذ بسیاری در ترکیب داخلی حکومت دارد.»

 

ادامه دارد...

ترجمه: سید علی موسوی خلخالی irdiplomacy

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر