صفحه نخست >> بین الملل تعداد نظرات: 0

از صلح سرد تا جنگ سرد ايران و عربستان

بازي نفتي عربستان را مي‌توان جديدترين قطعه‌ي پازل حرکات خصمانه‌ي اين کشور عليه جمهوري اسلامي ايران دانست. سياستي که تازگي ندارد و از آغاز پيروزي انقلاب توسط سردمداران حکومت آل سعود بر ضد انقلاب اسلامي در پيش گرفته شده است.

کد خبر: 7288

بازي نفتي عربستان را مي‌توان جديدترين قطعه‌ي پازل حرکات خصمانه‌ي اين کشور عليه جمهوري اسلامي ايران دانست. سياستي که تازگي ندارد و از آغاز پيروزي انقلاب توسط سردمداران حکومت آل سعود بر ضد انقلاب اسلامي در پيش گرفته شده است. اما آنچه بايد مورد توجه قرار بگيرد ريشه‌ي اين اختلافات است. اختلافاتي که حتي دولت تدبير و اميد که شعار ايجاد همگرايي با همسايگان را سرلوحه‌ي سياست خارجي خود قرار داده بود نيز هنوز نتوانسته است آنها را حل کند.
ايران و عربستان را مي‌توان از مهمترين بازيگران منطقه‌ي جنوب غرب آسيا در طول تاريخ معاصر دانست. بازيگراني که دوره‌اي را هر چند با نظارت قدرت سوم ولي باز در يک راستا و يک جهت طي کردند و پس از مدتي با تغيير در ساختار ايران، تقابلي جدي و آشکار را در عرصه‌هاي مختلف آغاز نمودند. بازيگراني که هر دو به دنبال نقش قدرت منطقه‌اي بوده و هستند و رقابت بين اين دو به جايي رسيده است که هم اکنون بايد گونه‌اي از جنگ سرد را بين اين دو در جريان دانست.

ريشه‌ي اختلافات اين دو کشور را شايد بتوان در رويکرد عربستان به مسائل منطقه جستجو کرد. نگاه امنيتي حاکم بر ساختار عربستان را مي‌توان نگاه رئاليستي دانست. در اين نگاه بدبيني و نگاه امنيت محور و تهديد محور جو حاکم بر روابط خارجي را تشکيل مي‌دهد. بر خلاف ايران که بر اساس مشي ايده آليستي به دنبال گشترش همکاري و روابط خود با کشورهاي منطقه بوده است. تضاد اين دو ديدگاه در روابط بين اين دو کشور به وضوح مشهود است.

از طرفي ديگر بحث ديني نيز يکي ديگر از عوامل موثر بر روابط ايران و عربستان بوده است. عربستان به عنوان يکي از بزرگترين کشورهاي اسلامي و داعيه‌دار ام‌القراي جهان اسلام بودن، خود را به عنوان محور کشورهاي سني مذهب در مقابل ايراني مي بيند که با مذهب شيعه در همسايگي آن قرار دارد. ديدگاه امنيت محور عربستان باعث شده است تا اين نزديکي را نه تنها به عنوان پتانسيل تقريب بلکه به عنوان زمينه‌ي تهديد به حساب آورده و رويکردي تقابلي نسبت به آن بگيرد.


اتحاد استراتژيک

ايران و عربستان روابط کاملا متفاوتي را در دوران سلطنت پهلوي تجربه کرده‌اند. اين دو در آن دوران دو مهره کليدي غرب و دو هم پيمان استراتژيک به شمار مي رفتند. بر اساس دکترين دو ستوني نيکسون، ايران به عنوان جزيره ثبات آمريکا در منطقه و مانعي بر سر راه گسترش کمونيست شوروي، نقش ژاندارم منطقه را عهده‌دار بود و عربستان نيز به عنوان پدرخوانده‌ي کشورهاي عربي و يکي از بزرگترين صادر کننده‌هاي نفت خام پشتيبان مالي غرب و هم‌پيمانان آن در منطقه بود. اين دو کشور در سايه‌ي سياست‌هاي آمريکا در منطقه، از سطح بالايي از همکاري‌هاي منطقه‌اي برخوردار بودند.

انقلاب اسلامي و تغيير معادلات

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، غرب که مهم ترين مهره‌ي خود در منطقه را از دست داده بود، در پي جايگزيني براي آن برآمد. عراق به رهبري حزب بعث و در راس آن صدام يکي از بهترين گزينه‌هاي جايگزين شاه در منطقه بود. با وجود تغييرات گسترده در منطقه، عربستان باز هم نقش پشتيباني از ژاندارم منطقه را حفظ کرده بود گرچه سوداي نقش آفريني پررنگ تر را همواره در سر خود مي پروراند.

شروع جنگ تحميلي عليه ايران اسلامي آزمون ديگري براي متحدين غرب در منطقه بود تا بار ديگر خوش خدمتي خود را ثابت کنند. با آغاز تهاجم عراق، عربستان با کمک 25 ميليارد دلاري و فروش روزانه 300 هزار بشکه نفت به نفع عراق جايگاه خود را در نقش حامي سياست‌هاي منطقه‌اي کشورهاي غربي بار ديگر تثبيت کرد. عربستان از اين تغيير موازنه در منطقه استقبال مي‌کرد چرا که ديگر مجبور نبود ايران شيعي را تحمل کرده و نکته‌ي مهمتر جايگزيني يک کشور عربي به جاي آن بود. از اين رو بود که در طول دوران دفاع مقدس، رژيم آل سعود از هيج کمکي به رژيم بعث دريغ نکرد و تا آخرين روزهاي جنگ تحميلي مهمترين پشتيبان عراق به شمار مي آمد.

اقدامات عربستان در قبال ايران تنها به حمايت از عراق در جنگ محدود نشد. تشکيل شوراي همکاري خليج فارس به محوريت رياض در سال 1981 حرکتي ديگر در جهت منزوي کردن ايران در منطقه و همراهي هر چه بيشتر کشورهاي حاشيه ي خليج فارس با سياستهاي ضد ايراني رياض بود. کشتار حجاج ايراني نيز در سال 67 اوج خصومت رژيم آل سعود با قيام اسلامي مردم ايران بود.

گردش به سمت ايران

با پايان جنگ تحميلي، عراق که بزرگترين بازنده‌ي اين ميدان بود، در حالي که حجم قابل توجهي از بدهي‌هاي ناشي از هزينه‌ي جنگ هشت ساله را متحمل شده بود، با اين دليل که مجري اين جنگ از سوي کشورهاي عربي بوده است از پرداخت بدهي‌هاي خود به کشور کويت که بالغ بر30 ميليارد دلار بود سر باز زد. اعتراض کويت به اين اقدام بغداد، موجب لشکرکشي عراق به کويت و اشغال اين کشور شد. اين لجام گسيختگي و اَعمال بيمارگونه‌ي رژيم بعث و در مقابل عدم همراهي ايران با اين اقدامات موجب نزديکي بين کشورهاي عربي منطقه و جمهوري اسلامي ايران شد. اين وقايع که همزمان بود با دولت هاشمي رفسنجاني، دولت وقت را به سوي ترميم روابط و سطح همکاري‌ها با کشور عربستان سوق داد. ارتقاء سطح همکاري‌ها و مبادلات بين دو کشور از ويژگي‌هاي اين دوره بود. دولت اصلاحات نيز سياست تنش‌زدايي را در پيش گرفت و اين سياست نيز موجب افزايش تعاملات سياسي و ديپلماتيک و امضاي پيمان امنيتي شد. اما آنچه قابل ذکر است اين است که، در طول اين دوران اين هميشه دولت ايران بوده است که براي ايجاد تفاهم و مناسبات پيش قدم شده بود و حتي در اوج اين همکاري‌ها مقامات رياض از سياست‌هاي خود پيرامون ايران دست نکشيدند و گرچه در ظاهر روابط حسنه‌اي را ترتيب داده بودند ولي در پس اين تعاملات، به تضعيف جايگاه ايران و به ويژه گفتمان مقاومت در منطقه مشغول بوده‌اند که از آن جمله ميتوان به نقش سرويس‌هاي امنيتي عربستان در برخي وقايع شرق کشور و ايجاد گروه‌هاي تروريستي و حمايت از تندروي هاي فرقه اي در کشورهاي همسايه اشاره کرد. و همين عوامل بود که باعث شد اين دو کشور هيچگاه به همگرايي نرسند.

بازگشت دوران پر تنش

وقايع چند سال اخير بويژه مسائل منطقه‌اي، بار ديگر روابط تهران و رياض را گام به گام به سوي تيرگي بيشتر سوق داده است. شروع اين تيرگي روابط را مي توان مطرح شدن بحث هسته‌اي ايران و در پي آن تبليغات گسترده‌ي کشورهاي غربي مبني بر نظامي بودن اين فعاليت ها دانست. در پي اين تبليغات بود که موج ايران هراسي در منطقه به راه افتاد و به دنبال آن تفاوت نظر در زمينه‌هاي گوناگون فرصت بروز و ظهور بيشتري يافت. بعد از اين اتفاقات، پيشرفت ايران در زمينه‌هاي فضايي و موشکي زمينه‌ي ايجاد تنش در مناسبات في مابين دو کشور و ايجاد رقابت تسليحاتي از سوي عربستان شد. با گذشت زمان رويکرد عربستان نسبت به جمهوري اسلامي ايران، به رويکردي خصومت آميز و منفي بدل شد. در حاليکه به طور ميانگين 2.8 در صد از توليد ناخالص هر کشور صرف خريد سلاح مي شود، عربستان با رشد 35 درصدي نسبت به سال 2001 در سال 2010 اقدام به صرف 45.2 ميليارد دلار سلاح کرد که معادل 10.4 درصد از توليد ناخالص داخلي خود بود. اين اقدام عربستان و اصرار بر حضور نيروهاي فرامنطقه‌اي در خليج فارس براي مهار ايران، از جمله‌ي اقدامات عربستان در پاسخ به افزايش امنيت منطقه از سوي ايران بوده است که معتقد به حفظ امنيت منطقه از طريق حضور نيروهاي بومي و منطقه اي است.

سياست خصمانه

مانع تراشي رياض بر سر راه هسته‌اي شدن ايران نيز از ابتداي شروع بحث هسته‌اي به وضوح نمايان بوده است. از جمله‌ي اين اقدامات نيز مي توان به مانع تراشي بين المللي و دعوت از آمريکا براي حمله به ايران نام برد که توسط پادشاه اين کشور صورت گرفت.

از جمله سياست‌هاي خصمانه‌ي عربستان، اتخاذ رويکردي منفي به متحدين ايران از جمله عراق و سوريه و حزب‌الله لبنان بوده است. بحث فلسطين نيز يکي از زمينه هاي رقابت اين دو بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بوده است. گفتمان مقاومتي که ايران و برخي از کشورهاي منطقه حامي آن بوده و ايستادگي در برابر رژيم صهيونيستي و سياست‌هاي آمريکا در منطقه، نقطه‌ي مقابل هدف سياست خارجي عربستان براي ايجاد تفاهم و صلح با رژيم صهيونيستي و تاکيد بر نقش آمريکا در معادلات منطقه‌اي مي باشد. از اين رو عربستان همواره به دنبال حمايت از گروه‌هاي سازشگر و ميانه رو در فلسطين بوده است. بر خلاف خواست مردم فلسطين و محور مقاومت که همواره بر مقاومت در برابر اشغالگري رژيم صهيونيستي تکيه داشته اند.

وقوع انقلاب‌هاي مردمي و بيداري اسلامي نيز به اوج گيري اختلافات اين دو منجر شد. عربستان که صدور تفکر انقلاب اسلامي و الگو برداري از ايران را در کشورهاي عربي در تضاد با منافع خود مي ديد، و با وجود شکل‌گيري نهضت مردمي عليه رژيم آل سعود در اين کشور به مقابله با اين حرکت پرداخت.

در پي وقوع بحران در سوريه، اين بحران به جدي ترين چالش بين دو کشور ايران و عربستان بدل شد. عربستان که مخالف سرسخت رژيم بشار اسد بود با حمايت علني از مخالفين شعله‌ي جنگ داخلي در اين کشور را برافروخت. در پي اين بحران، زمينه براي ورود نيروهاي تکفيري و جريان‌هاي تندروي اسلامي به اين باز شد که عربستان نيز در اين بين نقش خود را در واسطه‌ي تجهيز و ساماندهي اين نيروها به خوبي ايفا کرد. با بالاگرفتن کار در سوريه، عربستان در پي درگير کردن تمام کشورهاي محور مقاومت در منطقه، به ايجاد ناامني در لبنان و عراق همت گماشت. بمب گذاري‌هاي لبنان و حضور پر رنگ عناصر سازمان اطلاعات عربستان از جمله ماجد الماجد و بمب‌گذاري در سفارت ايران در لبنان را مي‌توان در همين راستا تحليل کرد. بعد از سوريه و لبنان، اين عراق بود که به صحنه‌ي جديد بازي منطقه‌اي بدل شد. عراقي که بعد از اشغال آمريکا بر خلاف تمامي برنامه ريزي‌ها و تحليل‌ها، داراي دولتي مخالف آنچه انتظار مي‌رفت شد.گرچه نمي توان نقش پر رنگ قطر و ترکيه در کمک به تروريست‌هاي سوريه و عراق را ناديده انگاشت، اما آنچه بيش از هر چيز ديگر نگاه ها را معطوف مي کند دستان پشت پرده ايست که بيشترين سود را از ايجاد ناامني در اين کشورها کسب مي کند.

نتيجه گيري

گرچه تجربه‌ي تاريخي نشان داده است که اتخاذ سياست‌هاي تنش زدايي و ايجاد تفاهم منطقه‌اي و بين المللي مي‌تواند راهکار مناسبي براي ايجاد روابط دوستانه با عربستان سعودي باشد، اما آنچه قابل توجه است اين است که اين کشور هيچگاه خصومت خود با ايران را کنار نگذاشته است. به نظر ديدبان با نگاهي عميق‌تر مي‌توان دريافت که ريشه‌ي اين خصومت‌ها از تفسير مختلف اين دو از اسلام سياسي و حکومت اسلامي نشات مي‌گيرد. با توجه به اقدامات عربستان در قبال ايران و مسلمانان منطقه در ايجاد ناامني و جنگ و کشتار به سود منافع غرب، و با توجه به اختلاف ايدئولوژيک بين تهران و رياض و همچنين روند تحولات منطقه، گرچه مرگ ملک عبدالله را بايد شروع فصل جديدي در تعاملات داخلي و خارجي عربستان دانست، اما بعيد به نظر مي رسد که اين تحولات به قدري باشد که بتواند پاسخگوي فاصله‌ي بوجود آمده بين اين دو کشور باشد و نبايد منتظر تغييري عميق و چشمگير در روابط بين اين دو کشور حداقل در بازه ي زماني کوتاه باشيم.

دیدبان

نظرات بینندگان

ارسال نظر