صفحه نخست >> بین الملل تعداد نظرات: 0

عسگرخاني: ناتو در حال فروپاشي است/ اتحاديه اروپا سوپي نپخته است که جا نمي افتد

رئاليست‌ها هميشه ديدگاه‌هاي خاصي نسبت به پديده‌ها و روندها در عرصه روابط بين‌الملل هستند. گويي نمي‌توانند بازيگران را بدون داشتن دشمن به تصوير بکشند و به آرا و نظريات ماکياولي هم فراوان استناد مي‌کنند.

کد خبر: 5734

متن پيش رو در خبرآنلاين منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

دکتر ابومحمد عسگرخاني استاد روابط بين الملل دانشگاه تهران در کافه خبر از آينده تقابل ميان روسيه و غرب و چشم انداز محتمل ناتو و اتحاديه اروپا مي گويد.
رئاليست‌ها هميشه ديدگاه‌هاي خاصي نسبت به پديده‌ها و روندها در عرصه روابط بين‌الملل هستند. گويي نمي‌توانند بازيگران را بدون داشتن دشمن به تصوير بکشند و به آرا و نظريات ماکياولي هم فراوان استناد مي‌کنند. کنت والتز نئورئاليست مشهور و برجسته چندي پيش گفته بود پس از فروپاشي شوروي بايد انتظار فروپاشي ناتو را داشت، اتفاقي که هرچند هنوز نيفتاده ولي رئاليست‌هايي چون ابومحمد عسگرخاني همچنان از آن ايده طرفداري مي‌کنند و تغيير ماهيت ايجادشده در ناتو را نوعي نابودي سازمان پيمان آتلانتيک شمالي ارزيابي مي‌کنند. استاد روابط بين‌الملل دانشگاه تهران‌ همچنين معتقد است اتحاديه اروپا سوپي نپخته است که هرگز جا نمي‌افتد و دير يا زود اين مجموعه هم فرومي‌پاشد. دکتر عسگر خاني به کافه خبر آمد تا پيرامون تقابل ميان روسيه و غرب و ناتو نظراتش را طرح نمايد و مشروح اين مباحث پيش روي شماست.

کنت والتز به‌عنوان يکي از نئورئاليست‌هاي برجسته گفته بود پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد ناتو فرو خواهد پاشيد و براي اين امر به‌جاي شمردن سال‌ها، بايد روزها را شمرد. اما حالا باگذشت بيش از دو دهه همچنان ناتو پابرجاست و فروپاشي رخ نداده است.

رئاليست‌ها معتقدند فلسفه وجودي هر پديده دشمنش است. اگر به ادبيات رئاليست‌ها نگاه کنيم، مي‌بينيم که آن‌ها برخلاف سازه انگاران و ليبرال‌ها به وجود دشمن معتقد هستند. مثلاً در کتاب سازه‌انگاري اجتماعي، الکساندر ونت مي‌نويسد رئاليست‌ها فقط به دشمن تأکيد مي‌کنند درحالي‌که دوست مهم‌تر است. همين‌طور در ادبيات ليبرال‌ها هم به دوستي تأکيد مي‌شود ولي ماکياولي به‌عنوان يک رئاليست قديمي اشاره مي‌کند بهتر است هم آدم‌هايي وجود داشته باشند که دوستتان داشته باشند و هم آدم‌هايي که با شما دشمن باشند تا اگر لازم شد بتوانيد ميان هراس و دوستي يکي را انتخاب کنيد چراکه به دوستي‌ها نمي‌توان اطمينان کرد. بنابراين سازمان ناتو با اين هدف تأسيس شد و در اصولش هم آمده که در درجه اول براي تأمين امنيت اتحاديه اروپا ايجادشده است. در درجه دوم در راستا و اهداف منشور سازمان ملل است. اما درواقع مي‌بينيم که در تقابل با پيمان ورشو به وجود آمد و وقتي ورشو از ميان رفت اين قضيه ارزش خود را از دست داد. وقتي اتحاد جماهير شوروي فروپاشيد سؤالات بسيار مهمي به وجود آمد که آينده ناتو چگونه خواهد بود؟ در اين رابطه کنت والتز به‌عنوان يک رئاليست اشاره کرد ديگر بايد روزها را شمرد تا ناتو به پايان برسد. استدلال کنت والت تا حدي درست از آب درآمده است. ناتو قبل از اينکه روس‌ها به اوکراين حمله کنند برنامه و ماهيتش از حالت نظامي خارج و سياسي شد. همين الآن‌هم ناتو ديگر نظامي عمل نمي‌کند و کارهاي سياسي انجام مي‌دهد. بنابراين صحبت رئاليست‌ها درست است حالا فعاليت‌هاي نظامي ناتو بي‌رنگ شده. نوشته‌هاي ويليام کيسي رئيس سازمان سيا به‌خوبي تأکيد دارد که ناتو در حال تغيير وضعيت است و از حالت نظامي خارج مي‌شود. وقتي والت اشاره کرد ناتو در حال از بين رفتن است کتاب‌هاي زيادي منتشر شد ازجمله آقاي هگلند استدلال کرد اگر دشمن کسي را از او بگيريد مانند اين است که آب را از گياه بگيريد. در مقابل ليبرال‌ها پاسخ دادند فلسفه وجودي حيات فقط دشمن نيست و دستور کارهاي ديگري در کار است. اين دستور کارها عبارت‌اند از بحث‌هاي سونامي، زلزله، فقر، گرسنگي و امور خيريه و مسائلي ازاين‌دست. در مقابل رئاليست‌ها استدلال مي‌کنند درست است که اين‌ها در دستور کارها هستند ولي فلسفه وجودي ناتو نخواهد بود. اگر قرار باشد ناتو در سونامي و زلزله و فقر و بيماري‌هاي واگير شرکت کند ديگر نمي‌توان گفت اين همان ناتو است. تعهدات و مسئوليت‌هايش عوض‌شده است. بنابراين مي‌بينيد قبل از اينکه کريمه به روسيه الحاق شود ناتو تغيير ماهيت داده است. وقتي اتحاد جماهير شوروي فروپاشيد، همان زمان تلويزيون آمريکا با جرج کنان گفتگو کرد و از او پرسيد شما که Containment policy را عليه شوروي مطرح کرديد آيا از اين به بعد هنوز هم بايد مهار ادامه داشته باشد؟ جرج کنان پاسخ داد خير، وقتي اتحاد جماهير شوروي فروپاشيده ديگر نيازي نيست مهار ادامه يابد. دوربين همين سؤال را از هنري کيسينجر پرسيد. او پاسخ داد مهار اتحاد جماهير شوروي خير، ولي مهار روس‌ها چرا. اين سقوط فاز اول فروپاشي است فاز دوم فروپاشي مانده، و آن‌هم متلاشي کردن روسيه از درون است. از آن زمان اين بحث در دستور کار روس‌ها بوده است. بنابراين آمريکايي‌ها تا جايي پيش خواهند رفت که نژاد روس قدرت را از دست دهد و روسيه از درون فروبپاشد. برنامه‌اي که ناتو براي گسترش به شرق داشته دقيقاً همين بوده و آمريکا و غرب سعي کردند در درجه اول از طريق قدرت اقتصادي و نرم و تبليغاتي اين سيطره را نابود کنند تا اينکه تبليغات همه‌جانبه عليه روس‌ها پيش گرفتند و به‌موجب نظريه‌هاي مختلف اتحاد جماهير را از ميان برداشتند. به‌محض فروپاشي شوروي در غرب به فکر اين بودند اگر سيستم نابود شود چه اتفاقي مي‌افتد طبيعي است وقتي قدرت روسيه از پاي برخي کشورها برداشته شود آمريکا به‌جاي آن خواهد رفت. اروپاي شرقي، عراق، ليبي، سوريه. همان زمان پيش‌بيني شد که آمريکا به بهانه ارتقاي حقوق بشر، سلاح‌هاي کشتارجمعي و تروريسم به اين کشورها حمله خواهد کرد و تفسير موسعي را از سازمان ملل براي حفظ صلح و امنيت ارائه خواهد داد و ديديم که بر اساس دکترين اصالت فايده و فايده‌گرايي اين دخالت‌ها را انجام داد.

اين دکترين را بيشتر شرح مي‌دهيد؟ ابعاد و زواياي اين دکترين چه مواردي را مدنظر دارد؟

اين دکترين مي‌گويد بيشترين منافع براي بيشترين آدم‌ها. در اينجا آمريکايي‌ها براي اينکه عملکرد خود را توجيه کنند به دوشاخه از اين دکترين استناد کردند؛ يکي وظيفه، علم اخلاق و وظيفه‌شناسي که دکترين تبرئه در آن قرار دارد و معتقد است کسي که دچار جرم نشده نبايد او را متهم کرد و بايد علتي براي دخالت باشد. اما در مقابل دکترين ديگر را در مورد اصل دخالت خود تقويت کردند و آن دکترين پيشگيري و عاقبت شناسي بود. اين دکترين اظهار مي‌دارد اگر بدانيم کسي ممکن است در آينده خطرساز باشد همين حالا بايد در ديپلماسي پيش‌دستانه نابود شود. بر اين اساس ايران و کره شمالي و روسيه در همين تئوري تبيين مي‌شود. حالا آمريکايي‌ها مي‌خواهند نشان دهد نژاد روس در آينده براي ما خطرناک است، جمهوري اسلامي ايران اگر بماند خطرناک است. روس‌ها که متوجه شدند ورود غرب به اوکراين به‌منزله شکستن حيات خلوت اين کشور است و درنتيجه استراتژي متقابل را اتخاذ کردند و اجازه ندادند غرب مسکو را خفه کند. روس‌ها ناگزير بودند استراتژي متقابل را نشان دهند و بنا به همان دکتريني که آمريکا مي‌گفت من به کوزوو و ليبي حمله مي‌کنم تا از حقوق بشر دفاع کنم، آن‌ها هم گفتند ما در اوکراين دخالت مي‌کنيم چون اکثر اتباع اوکراين روس تبار هستند و براي دفاع از آن‌ها اين اقدام را انجام داديم.

با اين تفاسير شما معتقديد اين مسئله براي تقويت و توجيه حضور ناتو صورت گرفته است؟

اما من معتقدم حتي اين به‌منزله سازمان ناتو و فلسفه وجودي‌اش نيست. روس‌ها علي‌رغم پيدايي اين مشکل با آمريکا در جاهاي ديگر با آمريکايي‌ها همکاري مي‌کنند مانند پرونده هسته‌اي ايران. روس‌ها هميشه بهترين دوستانش را در بدترين شرايط تنها گذاشته‌اند، صدام حسين، ميلوشويچ و قذافي و حتي ايران. در سخنان هفته پيش اوباما هم ديديم که اظهار داشت در پرونده هسته‌اي نه‌تنها چين که روس‌ها هم با ما هماهنگ هستند. درنتيجه من بر اين باورم که حتي چنين اقداماتي هم سبب زنده شدن ناتو نخواهد داشت و اساساً اين نهاد از تعاريف اوليه خود فاصله فراواني گرفته است.

يعني در قبال مسائل حساس‌تر روسيه رويکرد پراگماتيکي را در نظر گرفته تا بتواند از حجم تضادها بکاهد؟

دقيقاً همين‌طور است. چون قدرت اقتصادي که ندارد، آنچه روس‌ها را نگاه داشته ابزار نظامي است. سعي مي‌کند با اين ابزار از فروپاشي فدراسيون و ورود آمريکا و ناتو به حوزه روس‌ها جلوگيري کند.

به ناتو برگرديم، شما معتقديد که ناتو آينده چنداني ندارد و بحران‌هاي دروني اين مجموعه سبب فروپاشي پيمان آتلانتيک شمالي خواهد شد. اما بر پايه چه اصولي اين ايده را مطرح مي‌کنيد؟

ناتو محکوم به مرگ است. چون اتحادهاي نظامي امروزه چهره خود را تغيير داده است. درگذشته پيمان‌ها امضا مي‌شد و اتحادها تشکيل مي‌شد و پيماني چون ورشو تشکيل مي‌شد اما حالا در دنيا کمتر از اين پيمان‌ها ديده مي‌شود و عمدتاً توافقاتي تنها در حد خريدوفروش اسلحه ديده مي‌شود. به‌تدريج شاهد اين هستيم حقوق بين‌الملل کنترل تسليحات در حال رشد است، رژيم‌هاي امنيت در حال رشد است و خود به‌نوعي جايگزين اتحادهاي نظامي سنتي را مي‌گيرد. براي خريدوفروش بله ولي براي لشکرکشي و مثلاً اين مفهوم که اگر فلان کشور وارد جنگ شد ما هم ورود کنيم ديگر صورت نمي‌گيرد. بنابراين ديگر نيازي نيست ناتو به اين شکل وارد عمل شود و ناچار است در چارچوب منشور سازمان ملل عمل کند. از سوي ديگر در مقابل ناتو مي‌بينيم پيمان نظامي ديگري تشکيل نشده و درنتيجه اين روزها ناتو بيشتر در فعاليت‌هاي سياسي حضور دارد. مطمئناً ناتو در کودتاها، سرنگوني حکومت‌ها، خرابکاري‌ها و حتي در نقطه مقابل در سونامي، زلزله و اقدامات انسان دوستانه هم حضور خواهد يافت اما ديگر وجه نظامي خود را ازدست‌داده است. مسئله ديگر اين است که ناتو به‌صورت يک اسم است ولي در عمل ايالات‌متحده آمريکا است و بيشترين هزينه‌ها را آمريکا مي‌دهد. در ليبي اول آمريکا بود که به اين کشور حمله کرد، به افغانستان و عراق حمله کرد و بعد ناتو را فرستاد. بنابراين ناتو يک سازمان نيست بلکه الف تا ي آن دست آمريکا است. سومين مشکلي که ناتو دارد اين است که با تحليل قدرت اقتصادي آمريکا قدرت اقتصادي ناتو هم تضعيف خواهد شد. چهارمين مسئله فروپاشي يورو و اتحاديه اروپا است.

سوپ نپخته اروپا هيچ‌وقت جا نيفتاده است. امروز صحبت اين است که يونان از اتحاديه خارج شود، درآمدن يونان به اين معنا است که سقراط را از فلسفه بيرون بکشيد. مشکل بعدي که ناتو دارد اختلاف در درون خود است. هنوز اختلافات فرانسه و آمريکا در رهبري جنوب ناتو به پايان نرسيده، همچنان فرانسويان معتقدند بايد آن‌ها رهبري جنوب اروپا را بر عهده داشته باشد. در مورد رهبري و تسليحات اختلافات عميقي ميان آمريکا و فرانسه ديده مي‌شود. مشکل ديگر ناتو اين است که پس از گذشت نيم‌قرن نتوانسته به اصول اوليه خود نائل شود. اصول در رابطه با اهداف است. اصول در منشور ناتو آمده، سازمان پيمان آتلانتيک نهادي منطقه‌اي است. ما شاهديم در خصوص الحاق کشورها در اين نهاد، مشکلاتي ديده مي‌شود، ناتو اگر اروپايي است طبيعي است بايد روسيه را بپذيرد، يوگسلاوي را بپذيرد ولي نتوانسته، اتفاقاً روس‌ها علاقه داشتند وارد ناتو شوند، ولي اروپايي‌ها قبول نکردند.

اگر قرار بود روس‌ها وارد ناتو شوند موجوديت ناتو زير سؤال مي‌رفت، چرا بايد قبول مي‌کردند؟

دقيقاً همين‌طور است و هيچ‌وقت قبول نکردند. اين تناقض در آن وجود دارد آيا قرار است به‌عنوان يک رژيم امنيت اروپايي در همه اين قاره فراگير باشد؟ اگر بگيرد خودش فرومي‌پاشد. درنتيجه مي‌بينيم که رئاليسم با قانون طبيعت عمل مي‌کند و پيش‌بيني‌هاي آن‌ها کاملاً نزديک به واقعيت است. من به شما اطمينان مي‌دهم ناتو نمي‌تواند زنده بماند مگر اينکه آن‌چنان تغيير ماهيت دهد که ديگر نتوان اسمش را ناتو گذاشت. بنابراين اينکه ناتو از بين مي‌رود به اين معنا نيست که وجود خارجي نخواهد داشت. بلکه تغيير ماهيت خواهد داد.

بعد از جنگ سرد اتحاديه اروپا دو آرمان براي خود تعريف کرد يکي اينکه از آمريکا مستقل شود و ديگر اينکه به‌عنوان يک بازيگر جهاني ايفاي نقش نمايد. اما در هر دوي اين‌ها ناموفق بوده است. امروز و بعد از 20 سال پس از ماستريخت، داعش به تهديدي براي اروپا بدل شده و اين مجموعه بدون کمک آمريکا نتوانسته روي پاي خود بايستد. با اين تفاسير چه آينده‌اي براي اين مجموعه متصور هستيد؟

فلسفه اتحاديه‌اين بوده که بتواند دشمني که در درجه اول بين آلمان‌ها و فرانسوي‌ها و انگليسي‌ها بوده را از طريق اقتصاد حل کند و رژيم امنيتي ايجاد کند. فلسفه‌اش از همان زمان روي دکترين فولاد و زغال‌سنگ و ... آغاز شد. ولي به‌طورکلي اروپاييان مي‌خواستند با ايالات‌متحده اروپا يک جامعيت درست کنند که در آن حاکميت‌هاي کوچک تابع حاکميت بزرگ باشند. براي اين کار آنچه اهميت دارد مشروعيت داشتن است. در اين رابطه بايد توجه کرد که حاکميت‌هايي که در طول تاريخ ايجادشده چند نوع بيشتر نبوده و اتحاديه اروپا مصنوعي‌ترين آن‌ها بوده است. جايي مانند ملت آلمان حاکميت تشکيل‌شده و اساس ملت مشخص است، نژاد و قوم و زبان و فرهنگ و هويت مشترک و سيستم عقيدتي يکسان دارد. چنين حاکميتي وقتي ايجاد مي‌شود محکم است و پايه‌هاي حاکميت استوار مي‌شود اما حاکميت ديگري ايجاد مي‌شود مانند استراليا، کانادا و آمريکا و اسرائيل که مصنوعي هستند و دولت تشکيل مي‌شود و ملت را درون آن مي‌گنجانند و بعدازآن کشورهايي مانند استراليا، کانادا و آمريکا از هويت‌هاي خودآگاهي مي‌يابند و درنتيجه به حاکميت وفادار نخواهند بود و اين حاکميت شکننده خواهد بود. اين روزها در مورد اتحاديه اروپا هم چنين است. اين حاکمت در حال استقرار بر روي ملت‌ها مختلفي است که آرمان‌هاي مختلف، مذاهب مختلف، زبان‌هاي مختلف و ... بودند. شما مي‌توانيم به‌زور اين حاکميت را ايجاد کنيد اما نمي‌توانيد ملت‌ها را وادار کنيد به‌زور لبخند بزنند. ملت‌هاي اروپايي از اين اتحاد راضي نيستند. وقتي قانون اساسي اتحاديه اروپا به آرا گذاشته مي‌شود کشورها انتخابات برگزار مي‌کنند ولي رأي نمي‌آورد. با رفراندومي که گذاشتند قانون اساسي اروپا رأي نياورد و درنتيجه اين رأي را از پارلمان‌ها گرفتند. بنابراين اين اتحاديه چون اجزاي داخلي‌اش ناهمگون است لذا حاکميت همگوني هم ايجاد نخواهد شد و درنتيجه سوپي نپخته است که جا نمي‌افتد. اين نظم تا زماني حضور خواهد داشت که آلمان و فرانسه حرفشان شنونده داشته باشد اما وقتي اين کشورها تضعيف شود ديگر اتحاديه‌اي وجود نخواهد داشت.

بر اين اساس شما فروپاشي اتحاديه اروپا را هم محتمل مي‌دانيد؟

زماني مي‌گفتند اروپاي شرقي و اروپاي غربي، حالا مي‌گويند اروپاي شمال و اروپاي جنوب، اروپاي شمال مي‌گويد اروپاي جنوب تنبل هستند و از ما سواري رايگان مي‌گيرند. در طول تاريخ اين ما هستيم که اختراعات را ثبت کرده‌ايم و در حال ارائه سرويس رايگان به اروپاي جنوب هستيم. در مقابل اروپاي جنوب مي‌گويد اروپاي شمال ما را استثمار مي‌کند. نظريه‌پردازان يوناني مي‌گويند قدرت‌هاي بزرگ اروپايي با حمايت آمريکا و فرانسه و آلمان، شرق اروپا را گرفته‌اند و ما بايد جدا شويم و به‌صورت مستقل عمل کنيم. من معتقدم چون مردم بايد درنهايت در خصوص آينده خود تصميم بگيرند درنهايت اين مجموعه فرومي‌پاشد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر