صفحه نخست >> بین الملل تعداد نظرات: 0

چرا نتانياهو و اوباما از هم نفرت دارند؟

سخنراني روز سه‌شنبه نخست وزير رژيم اسرائيل در کنگره امريکا، آخرين پرده از اختلافات وي با رئيس‌جمهور آمريکا بود. صرف‌نظر از اين که مناسبات داخلي و واقعيت‌هاي حاکم بر سياست خارجي آمريکا چه تاثيري بر آينده سياست دولت اوباما در مسائل جهاني و از جمله مساله هسته‌اي ايران خواهد داشت، روابط شخصي نتانياهو و اوباما چندان خوب نيست.

کد خبر: 15156

مطلبي که مي خوانيد در تابناک منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
سخنراني روز سه‌شنبه نخست وزير رژيم اسرائيل در کنگره امريکا، آخرين پرده از اختلافات وي با رئيس‌جمهور آمريکا بود. صرف‌نظر از اين که مناسبات داخلي و واقعيت‌هاي حاکم بر سياست خارجي آمريکا چه تاثيري بر آينده سياست دولت اوباما در مسائل جهاني و از جمله مساله هسته‌اي ايران خواهد داشت، روابط شخصي نتانياهو و اوباما چندان خوب نيست.
رسانه‌هاي هوادار نخست‌وزير در آخرين ارزيابي خود از چرايي شکل‌گيري اين اختلافات سراغ ريشه‌هاي خانوادگي و رنگين‌پوست بودن اوباما رفته‌اند. هاويو رتيگ گور نويسنده «تايمز آو اسرائيل» که سابقه مديريت ارتباطات در آژانس يهود را دارد و حوزه تخصصي کار وي مسائل هويتي جامعه يهوديان در سرزمين‌هاي اشغالي و آمريکا است در مقاله که در ادامه مي‌آيد، با مرور زندگي و افکار عمومي به چرايي نفرت شکل گرفته بين وي و نتانياهو پرداخته است. شايان توجه اين است که اين نوشته اگر چه نگاهي نو به اين اختلاف است ولي برخي مسائل موثر ديگر بر رفتار سياست خارجي آمريکا و نيز شرايط منطقه‌اي را ناديده گرفته است.
رتيگ گور نوشته: در نوامبر 2009، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان از باراک اوباما رئيس‌جمهور آمريکا در اولين سال رياست‌جمهوري وي دعوت کرد تا در مراسم گرامي‌داشت بيستمين سالگرد فروپاشي ديوار برلين شرکت کند. اين مراسم سالانه نماد پايان نبردي خونين و شکست ايدئولوژي بلوک شرق در قرن بيستم است که به تاريخي وحشتناک پايان داد و به پيروزي بلوکي به رهبري ايالات متحده منجر شد. اين روايت از تاريخ و گراميداشت آن از سوي اروپايي‌ها، جانبدارانه‌ترين روايت در قبال آمريکايي‌ها است.
رهبران اروپايي از نخست‌وزير انگليس گرفته تا رئيس‌جمهور فرانسه در اين مراسم حضور داشتند ولي اوباما غايب بود. کاخ سفيد مدعي بود که وي به دليل شلوغي برنامه کاري و تعهدش براي سفر به آسيا، فرصت حضور در اين برنامه را نداشته است. ادعايي که به نوشته روزنامه اشپيگل، اروپايي‌ها را شوکه کرد.

در واقع اين مراسم با برنامه کاري اوباما تداخل نداشت، بلکه با اولويت‌هاي کاري وي در تناقض بود. اوباما يک ماه پيش از اين به کپنهاک سفر کرده بود تا براي کسب ميزباني المپيک 2016 براي شهر خودش يعني شيکاگو رايزني کند و يک ماه بعد نيز به اسلو پايتخت نروژ رفت تا جايزه صلح نوبل را دريافت کند. اين رفتار يک چيز را نشان مي‌داد، گراميداشت نجات اروپايي‌ها براي وي اولويت چنداني نداشت.
اولين سفرهاي اوباما به خاورميانه نيز شباهت‌هايي به همين رفتار داشت. اولين سفر وي به خاورميانه، سفر به ترکيه در آوريل 2009 بود. وي در سخنراني خود در پارلمان ترکيه، موضعي کاملا مخالف ادعاهاي جورج بوش را اتخاذ کرد و گفت: «دموکراسي در ترکيه دستاورد خود شما است؛ کسي از بيرون آن را به شما تحميل نکرده است».
وي مدعي شد که تجربه زندگي شخصي وي، سبب تصميم سفر به استانبول شده و افزود «مسلمانان آمريکايي ثروتي براي اين کشور هستند، آمريکايي‌هاي بسيار ديگري، در خانواده‌هاي خود افراد مسلماني دارند يا اين که در يک کشور مسلمان زندگي کرده‌اند. من اين را مي‌دانم چون خودم يکي از آنها هستم».
اوباما در دومين سفر خود به خاورميانه در چهارم ژوئن 2009 به قاهره رفت و سخنراني مشهورش را ايراد کرد و در آن اعتراف کرد که آمريکا در خاورميانه بخشي از مشکل است و نه راه حلي براي آن.
در سفرهاي پياپي اوباما، يک مساله به نحو فزاينده‌اي آشکار مي‌شد. براي اسرائيلي‌ها و يا آلماني‌ها سخن نبود که بفهمند، آنها براي اوباما اولويتي ندارند.

شيکاگو
در يکي از جلسات اخير شوراي روابط خارجي (رژيم) اسرائيل، پروفسور شلومو آوينري چهره برجسته سابق وزارت خارجه، سياست خارجي اوباما را «استاني» ناميد. چنين اصطلاحي براي توصيف سياست خارجي ايالات متحده عجيب بود ولي آوينري به نکته مهمي اشاره کرده بود.
زندگي‌نامه اوباما با عنوان «روياهايي از پدرم»، توضيحي قابل توجه از تجربيات يک فعال و هماهنگ‌کننده فعاليت‌هاي اجتماعي (اوباما) در شيکاگو است که به ذهن اوباما تزريق شده است و رياست‌جمهوري وي را شکل داده است.
در اين کتاب وي واکنش خودش به اين عقيده که بچه‌هاي فقير در شيکاگو به دو دسته بچه‌هاي خوب و بد تقسيم مي‌شده‌اند را توضيح مي‌دهد و مي‌گويد نمي‌توانسته اين تقسيم‌بندي را بپذيرد. «اگر کار يک بچه خاص به زندان يا يک گروه خلافکار کشيده شود، آيا اين سرنوشت اثبات اين ادعا است که وي ذات بدي داشته است، يا اين که سرنوشت وي نتيجه معضلات موجود در اين دنيا است؟»
يک آموزگار در دهه 1980 به وي گفته بود که در هر جامعه‌اي، مردان جوان ميل به خشونت دارند، يا اين ميل مهار مي‌شود و در راه درست هدايت مي‌شود يا اين که آن جوانان، خودشان و جامعه را به تباهي خواهند کشيد.
کتاب اوباما مملو از مسائل مشابه است و اين مسائل خودش را در سخنان اوباما در دوره رياست‌جمهوري وي نيز نشان داده است. در آخرين سخنراني‌اش در مجمع عمومي سازمان ملل، وي مدعي شد که «اگر جوانان در جايي زندگي کنند که تنها گزينه‌هاي موجود براي آنها پذيرش ديکتاتوري دولت يا جذب به افراط‌گرايي زيرزميني باشد، هيچ استراتژي براي مقابله با تروريسم به موفقيت نخواهد رسيد.»
از نظر اوباما، تروريسم ريشه در جذب نشدن در جامعه دارد؛ براي مثال جنگ ممکن است براي مهار داعش ضروري باشد ولي تنها اصلاحات اجتماعي است که مي‌تواند اين معضل را حل کند.
به اين ديدگاه‌هاي اجتماعي، بايد شرايط زندگي اوباما را هم افزود، او به عنوان فردي نيمه سياه و نيمه سفيد که اعضاي خانواده‌اش در گوشه و کنار دنيا پراکنده شده‌اند، به طور خودکار نسبت به گروه‌هاي در حاشيه احساس همراهي مي‌کند و اين احساس در وي دروني شده است که مشکلات دنيا به سبب وجود ايدئولوژي‌هاي متفاوت نيست، بلکه در ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي ظالمانه ريشه دارد که به حاشيه راندن عده‌اي را تشديد مي‌کند. اين ديدگاه‌هاي اوباما تنها يک عقيده در باره ساختارهاي اقتصادي نيست، بلکه در تجربيات وي در جنوب شيکاگو ريشه دارد.
بعد از رسيدن اوباما به رياست‌جمهوري در ژانويه 2009، اين فعال اجتماعي پيشين تلاش کرده که همين تجربيات خودش را به حوزه سياست خارجي منتقل کند و آنها به رفتارهاي ژئوپلتيک تبديل کند.
جيمز تراوب نويسنده نيويورک تايمز و عضو شوراي روابط خارجي آمريکا، اخيرا در مقاله‌اي نوشته: « ضرورتي که اوباما و مشاوران وي احساس مي‌کردند، فقط اين نبود که از دوره بوش عبور کنند، بلکه خواهان اين بودند که بدانند در دوره بعد از دوره بعد از حوادث يازده سپتامبر (دوره بعد از يازده سپتامبر در دوره رياست‌جمهوري بوش شاهد سياست خارجي تهاجمي نومحافظه‌کاران بود) چه بايد کرد. آنها باور داشتند که مهمترين معضلات پيش روي ايالات متحده، مسائل معمول بين دولت‌ها نيست، بلکه مسائل جديدي هستند که بايد به صورت بين‌المللي به آنها پرداخت و حل آنها نيازمند همکاري بين‌المللي است؛ يعني مسائلي مانند تغييرات آب و هوايي، تامين انرژي، دولت‌هاي ضعيف و در حال فروپاشي، عدم اشاعه سلاح‌هاي هسته‌اي. دقيقا همين موضوعات بودند که بايد در آنها اجماع ايجاد مي‌شد».
براي اوباما، دنيا يک شيکاگوي بزرگ بود که مسائل اصلي آن نوعا تفاوتي با مشکلات سياهان شيکاگو ندارد و راه حل آن، مشابه همان راه‌حلي بود که بايد براي حل مشکلات سياهان شيکاگو در پيش گرفت. منظور پروفسور آوينري از «استاني» رفتار کردن اوباما همين است. ديدگاهي که در آن درگيري‌هاي سياسي و ايدئولوژيک در برابر بحران‌هاي اجتماعي اولويت کمتري دارند.

بيت‌المقدس
به عقيده هواداران (رژيم) اسرائيل، همين رويکرد اجتماعي بود که سبب شد اوباما مرتکب اولين اشتباه استراتژيک خود در مورد اين رژيم شود. به عقيده آنها، اولين بار در موضوع اين رژيم بود که عقايد اجتماعي اوباما به واقعيت‌هاي ژئوپلتيک برخورد کرد.
اوباما در سخنراني خود در قاهره وقتي از دفاع از (رژيم) اسرائيل و عميق بودن اتحاد خود با آن سخن مي‌گفت، شهرک‌سازي‌هاي (رژيم) اسرائيل را غيرقانوني دانست. اين موضع متفاوت از مواضع سابق آمريکا بود که شهرک‌سازي را تنها بر خلاف مصلحت مي‌دانستند. اوباما همچنين اظهار داشت که ادعاهاي (رژيم) اسرائيل بر اين سرزمين ريشه در مصائب ناشي از هولوکاست دارد در حالي که اسرائيلي‌ها مدعي پيوند چندهزار ساله خود با اين سرزمين هستند.
توهين همزمان اوباما به اسرائيلي‌ها هم از جهت موضوع مشروعيت و هم در موضوع انتخاب اولين مقصد سفر خود البته عمدي نبود. همان گونه که توهين به آلماني‌ها و نپذيرفتن دعوت آنها عامدانه نبود. در هر دو مورد واقعيت اين بود که آلمان و اسرائيلي‌هاي مرفه چندان مورد توجه اوباما نبودند.
نگاه اجتماعي اوباما به مناقشه اعراب و اسرائيل هم تسري يافت. تعهد اوليه و جدي اوباما براي ايجاد سازش ميان (رژيم) اسرائيل و فلسطيني‌ها در محاسبات استراتژيک ريشه نداشت، بلکه ادامه همان رويکرد اجتماعي اوباما بود.
ولي ژئوپلتيک متفاوت از فعاليت اجتماعي است و آن چيزي که در شيکاگو صادق است، ممکن است در بيت‌المقدس صادق نباشد. اولين امتيازي که اوباما از نتانياهو گرفت، يعني تعليق ده ماهه ساخت شهرک در بخش‌هايي از بيت‌المقدس، روند سالهاي بعد در تلاش‌هاي اوباما براي ايجاد سازش را نيز تعيين کرد.
توقف شهرک‌سازي (رژيم) اسرائيل تحت فشار آمريکا، فلسطيني‌ها را از ميز مذاکره دور کرد و اين مساله باعث گيچ شدن کاخ سفيد شد. مناقشه اعراب و اسرائيل، يک مناقشه بر سر محروميت اجتماعي يا اقتصادي نيست، بلکه يک درگيري هويتي است. محمود عباس حتي اگر به دنبال سازش با (رژيم) اسرائيل هم باشد، باز بايد در محدوده روايت فلسطيني‌ها از ماجرا رفتار کند که ادعاي اسرائيلي‌ها براي ايجاد دولت ملي خود را نامشروع مي‌دانند. عباس نمي‌تواند سازش کند، او يا مي‌برد و يا مي‌بازد.
بنابراين اين واقعيت که (رژيم) اسرائيل تحت فشار اوباما به محدوديت در شهرک‌سازي تن داده بود، براي مردم فلسطين به اين معنا بود که رهبران آنها تاکنون از دشمن منفور و اشغالگر آنها و اصلي‌ترين حامي آنها يعني کاخ سفيد، چيزهاي کمي درخواست مي‌کرده‌اند. در نگاه اسرائيلي‌ها، کاخ سفيد که خود پذيرفته بود پايگاه دفاع از صهيونيسم است، از اسرائيلي‌ها امتيازي را گرفته بود که رهبران فلسطيني‌ها از (رژيم) اسرائيل حتي تقاضا هم نکرده بودند.
اولين اقدام اوباما در موضوع، به نحو وحشتناکي توان مانور را از رهبران فلسطيني گرفته بود. اولين اشتباه اوباما از ديد اسرائيلي‌ها باعث بدنامي تلاش‌هاي بعدي وي براي از سرگيري مذاکرات شد. هر گاه فشار اوباما بر اسرائيلي‌ها افزايش مي‌يافت، فشارهاي داخلي بر رهبران فلسطيني براي بيشتر شدن تقاضاها و پيش‌شرط‌هاي آنها افزايش مي‌يافت.
اوباما به عنوان يک فعال اجتماعي پيشين، نمي‌توانست اين ابعاد ايدئولوژيک و هويتي را درک کند و اسرائيلي‌ها به سرعت به اين نتيجه رسيدند که اوباما نمي‌تواند آنها را ببيند. بعد از سال 2010، در حالي که نظرسنجي از محبوبيت اوباما بين اسرائيلي‌ها خبر مي‌داد، يک اتفاق ديگر هم در حال وقوع بود، اسرائيلي‌ها وي را ساده‌لوح فرض مي‌کردند.
سياست خارجي اوباما شش سال را پشت سر گذاشته است. خوش‌بيني اوليه وي در اوکراين، سوريه و ديگر بحران‌ها با واقعيت‌ها دنيا برخورد کرد. سياستگذاران آمريکايي همچنان در تلاش هستند تا ايده‌هاي اجتماعي اوباما را به رفتارهاي هوشمند ژئوپلتيک تبديل کنند. در سال اول رياست‌جمهوري در حالي که اوباما به هر جا مي‌رفت براي وي کف مي‌زدند، پل‌هاي بين وي و برخي از متحدان آمريکا در حال خراب شدن بود. شش سال بعد از شروع دوره رياست‌جمهوري اوباما، هيجانات اوليه از بين رفته است. ايده‌هاي خوش‌بينانه اوليه در سياست خارجي اوباما، به چند اصل محدود تقليل‌گرايانه يعني کشتن هر تروريستي که تهديدي عليه آمريکا باشد، پرهيز ار جنگ‌هاي پرهزينه و نزديک ماندن به متحدان باثبات تبديل شده است.

واشنگتن
کاخ سفيد در دوره اوباما از نتانياهو نفرت دارد. بسياري از ناظران روابط (رژيم) اسرائيل و آمريکا اغلب به اين نفرت اشاره مي‌کنند ولي کمتر چرايي آن را توضيح داده‌اند. نفرت اوباما از نتانياهو عميق است و اين نفرت گاهي از زبان مشاوران و مقامات ارشد هر دو طرف نيز بيان مي‌شود.
در باره اين که نفرت بين اين دو شکل شخصي گرفته است، ترديد کمي وجود دارد. يکي از رهبران يهوديان آمريکايي مدعي است، آن مقام امريکايي که چندي پيش با «بزدل» ناميدن نتانياهو سر و صداي زيادي به پا کرد، شخص اوباما بوده است.
نتانياهو بدون اين که خجالت‌زده باشد، رفتاري جناحي و بخشي دارد. سخنان وي در شش سال گذشته مملو از تکرار اظهارات در باره تاريخ و حقوق يهوديان است. وي حتي در نرم‌ترين سخنان خود در سخنراني مشهور در سال 2009 نيز حاضر نشد، احتمال درستي روايتي ديگر را مد نظر قرار دهد. در ساعات پيش از رفتن به واشنگتن براي سخنراني در کنگره، او زماني را براي زيارت ديوار ندبه و بازديد از قبر پدرش اختصاص داد که مورخ تاريخ يهود بود و بخش زيادي از کار خود را به توضيح مصائب يهود اختصاص داده بود.
از نظر اوباما، نتانياهو مانند رفيق الشباز، يکي از اعضاي يک گروه تبهکار در جنوب شيکاگو است که در دهه 1980 به اسلام گرويد و به يک فعال اجتماعي تبديل شد. او هم در برخورد با جامعه کره‌اي‌ها و اعراب در شيکاگو رفتاري مانند رفتار نتانياهو با اعراب دارد، يعني بازي با حاصل جمع صفر که يک طرف بايد ببرد و ديگري بايد ببازد.
در مقابل، نتانياهو که هم متحد نزديک ايالات متحده است و هم پر سر و صداتر از آن که بتوان او را ناديده گرفت، بي هيچ ملاحظه‌اي عليه ايده‌هاي اوباما که هويت سياسي وي را شکل مي‌دهد، سخنراني مي‌کند.
در مقابل نتانياهو هم از اوباما نفرت دارد. نتانياهو معتقد است که نابينايي اوباما در برابر واقعيات ژئوپلتيک در اعتماد اوباما به ايده‌هايي ريشه دارد که درستي آنها اثبات نشده است. نتانياهو معتقد است که (رژيم) اسرائيل، به خاطر اشتباهات اوباما نه تنها در موضوع درگيري با فلسطيني‌ها بلکه در زمين واقعي نبرد يعني در موضوع هسته‌اي ايران، هزينه‌هاي زيادي خواهد پرداخت.
به باور نويسنده اسرائيلي، نتانياهو در فضاي سياسي بزرگ شده است که مسائل هويتي در آن اهميت زيادي دارد و براي اوباما گيج‌کننده است. نتانياهو فکر مي‌کند اولين گام براي رسيدن به سازش با فلسطيني‌ها اين است که آنها زير بار مشروعيت ادعاهاي (رژيم) اسرائيل در باره سرزمين فلسطين بروند. از نظر وي عقب‌نشيني در برابر خواسته‌هاي فلسطينيان و اميتاز دادن به انها باعث خواهد شد که کاملا مشروعيت (رژيم) اسرائيل را زير سوال ببرند و فکر کنند که يک پيروزي کامل در برابر آن امکان‌پذير است.
به همين سبب، در نظر نتانياهو، هر استراتژي آمريکا که با عقب‌نشيني (رژيم) اسرائيل شروع شود، به شکست خواهد انجاميد؛ بلکه اول بايد طرف مقابل (رژيم) اسرائيل به طور کامل از مواضع خود دست بکشد.
در موضوع ايران هم برداشت نتانياهو از بي‌کفايتي استراتژيک اوباما مشابه است. به عقيده وي اوباما قصد دارد از تحريم‌هايي که همه دنيا با ان همکاري کرده‌اند دست بکشد؛ اوباما امتيازهاي زيادي داده و امتيازهاي کمي گرفته است.
به عقيده نتانياهو سد تحريم‌ها عليه ايران در حال ترک برداشتن است و هيچ تضميني وجود ندارد که اگر ايران توافق احتمالي هسته‌اي را نقض کند، بتوان تحريم‌ها عليه ايران را از سر گرفت. به عقيده وي اين استدلال دولت آمريکا که بايد بين توافق هسته‌اي با ايران يا جنگ با اين کشور يکي انتخاب شود، بدان معنا است که دولت آمريکا بيشتر از ايران به توافق هسته‌اي نياز دارد.
شرايط به جايي رسيده است که با توجه به اتفاقات سالهاي گذشته، اوباما در هر مساله‌اي که دخالت کند، به صورت مانعي بر سر راه حل آنها در خواهد آمد.
براي هر دو نفر، شکاف بين اين آنها عميق‌تر از شکاف بين دموکرات‌ها و جمهوري‌خواهان يا شکاف اسرائيلي- فلسطيني و حتي بيشتر از اختلاف بر سر موضوع ايران است.

نظرات بینندگان

ارسال نظر