صفحه نخست >> بین الملل تعداد نظرات: 0

آيا آمريکا بار ديگر به خاورميانه لشگرکشي مي‌کند؟

اظهار نظرات اخير مقامات ايالات متحده مبني بر بازگشت نيروهاي نظامي آمريکا به عراق براي مقابله با داعش و از طرفي طرح رئيس‌جمهور اين کشور براي افزايش نيروهاي آمريکايي در عراق، تحليل‌هاي مختلفي را به دنبال داشته است. آيا به راستي آمريکا بار ديگر قصد دارد جنگي جديد را در خاورميانه به راه بيندازد و اگر اين گونه است چرا زماني که داعش از قدرت و نفوذ کمتري برخوردار بود اين اتفاق نيفتاد؟

کد خبر: 14838

اظهار نظرات اخير مقامات ايالات متحده مبني بر بازگشت نيروهاي نظامي آمريکا به عراق براي مقابله با داعش و از طرفي طرح رئيس‌جمهور اين کشور براي افزايش نيروهاي آمريکايي در عراق، تحليل‌هاي مختلفي را به دنبال داشته است. آيا به راستي آمريکا بار ديگر قصد دارد جنگي جديد را در خاورميانه به راه بيندازد و اگر اين گونه است چرا زماني که داعش از قدرت و نفوذ کمتري برخوردار بود اين اتفاق نيفتاد؟

در اين مقاله قصد داريم ضمن بررسي خروج نيروهاي آمريکايي از خاورميانه به بررسي سياست‌هاي آمريکا نسبت به داعش بپردازيم. در ادامه سعي داريم احتمال حضور دوباره نيروهاي آمريکايي در عراق و دلايل آن را مورد واکاوي قرار دهيم.

دلايل خروج نيروهاي آمريکايي از خاورميانه
ايالات متحده آمريکا در سال 2011 نيروهاي نظامي خود را از عراق خارج نمود و به اين ترتيب به جنگ عليه عراق خاتمه داد. اين مهم براي جنگ افغانستان در روزهاي پاياني سال 2014 اتفاق افتاد. اما چرا ايالات متحده نيروهاي نظامي خود را از دو کشوري که مدعي هستند منشاء رشد تروريسم مي‌باشند خارج نمود. به نظر مي‌رسد که اين خروج بر پايه دلايل داخلي و بين‌المللي متعددي استوار است که به آن مي‌پردازيم:

دلايل داخلي:


عملي‌شدن شعارهاي تبليغاتي اوباما و افزايش محبوبيت وي
"باراک اوباما" به عنوان چهل و چهارمين رئيس‌جمهور آمريکا در شعارهاي تبليغاتي خود براي انتخابات رياست جمهوري اين کشور اعلام نموده بود که قصد دارد به جنگ‌هاي کشورش در خاورميانه پايان بخشد، زيرا وي معتقد بود که اين جنگ‌ها هزينه‌هاي نظامي زيادي را بر ايالات متحده تحميل کرده است. اوباما اعتقاد داشت حال که خطر تروريسم و گسترش آن رفع شده است بايد امنيت کشورهاي خاورميانه را به نيروهاي خودشان واگذار کرد. او در سال 2011 با امضاي پيمان امنيتي بغداد به جنگ هشت ساله با عراق پايان داد تا بتواند حداقل به يکي از وعده‌هاي تبليغاتي خود عمل کرده باشد. اين اتفاق تنها يک سال قبل از دور دوم انتخابات رياست جمهوري وي رخ داد و بدون شک تأثير به سزايي در جذب آراي عمومي داشت. از طرفي ديگر تنها دوسال تا پايان حضور او در کاخ سفيد باقي مانده است و اوباما اين بار در روز عيد کريسمس سال 2015 اعلام نمود که مأموريت آمريکا در افغانستان نيز به پايان رسيد و به اين ترتيب وعده او مبني بر پايان دادن به دو جنگ در خاورميانه عملي گرديد. بعد از اين تصميم اوباما و بهبود نسبي اوضاع اقتصادي اين کشور، محبوبيت او رشد پيدا کرد. اين مسئله براي دموکرات‌ها حائز اهميت است زيرا که آن‌ها مي‌توانند در انتخابات رياست جمهوري پيش رو با دستي پر به رقابت حريف بروند.

افکار عمومي آمريکا و تسلط جمهوري‌خواهان بر کنگره
از نظر افکار عمومي آمريکا، جنگ‌هاي اين کشور جز به وجود آمدن رکود اقتصادي و افزايش ماليات‌ها نتيجه ديگري نداشته است. بنابراين مردم آمريکا ديگر تمايلي به حضور نظامي کشورشان در خاورميانه نداشتند. همين امر نيز باعث شد تا اوباما براي اين که خود را فردي صلح‌طلب معرفي کند به جنگ‌هاي آمريکا در خاورميانه پايان دهد. زيرا اوباما مي‌دانست در صورتي که نتواند تا پايان سال 2015 و قبل از روي کار آمدن کنگره تحت تسلط جمهوري‌خواهان، به اين جنگ‌ها پايان دهد وضعيت دشواري را پيش رو خواهد داشت، زيرا جمهوري‌خواهان عموماً جنگ‌طلب هستند و قطعاً با اين تصميم اوباما مخالفت مي‌کردند، کما اين که افراد تندرويي مثل سناتور مک کين و سناتور گراهام معتقدند که بايد حملات گسترده‌تري عليه داعش شکل بگيرد.

دلايل بين‌المللي:

به عقيده بسياري از کارشناسان، نظام بين‌الملل در حال تغيير و تحول و نوعي گذار مي‌باشد که اين دوران مي‌تواند با پايان يافتن نظام تک‌قطبي به رهبري آمريکا و افول قدرت‌هاي غربي و اروپايي و ظهور قدرت‌هاي منطقه‌اي و جهاني با ابزار اقتصادي و تکنولوژيک همراه باشد. به عبارت بهتر، قدرت‌هاي جديدي در شرق آسيا ظهور کرده‌اند که ايالات متحده در صورتي که بخواهد قدرت خود را حفظ کند بدون شک بايد با آن‌ها همکاري نموده و يا به نوعي مهارشان نمايد. در واقع چرخش آمريکا به شرق آسيا به معني آن نيست که ايالات متحده خاورميانه، خليج فارس را فراموش مي‌کند، بلکه به اين معنا است که از اين پس شرق آسيا نيز جزء مناطقي محسوب مي‌گردد که از جايگاه ويژه‌اي در سياست‌هاي کلان ايالات متحده براي نفوذ بيشترش در جهان برخوردار است. بدون شک اقتصادهاي قدرتمندي هم‌چون چين و ژاپن در اين تغيير استراتژيک بي دليل نبوده‌اند. به نظر مي‌رسد مهم‌ترين عوامل تغيير اين استراتژي آمريکا ناشي از دلايل زير باشد:

۱. قدرتمند کردن اتحادهاي سنتي
۲. توسعه تعاملات با ديگر کشورهاي منطقه
۳. مديريت و توسعه رابطه همکاري با چين (مهار قدرت چين)
۴. شرکت کردن و کار با سازوکارهاي منطقه‌اي همه جانبه
۵. توسعه و قدرتمند کردن روابط تجاري (از طريق معاهده تجارت آزاد کره-آمريکا و تعامل ميان قاره‌اي).[1]

با توجه به اين عوامل مي‌توان گفت که حضور آمريکا در شرق آسيا به‌ويژه از منظر اقتصادي منافع بيشتري براي آن‌ها دارد. اما همان‌طور که ذکر شد آمريکا خاورميانه را فراموش نمي‌کند، زيراکه بدون شک هنوز هم منابع انرژي اين منطقه و امنيت اسرائيل از اولويت‌هاي سياست خارجي آمريکاست.

سياست‌هاي آمريکا نسبت به داعش
فعاليت نظامي گروه تروريستي داعش نخست در سوريه آغاز شد. داعش موفق شد بخش‌هايي از شمال سوريه را تصرف و تقريباً سراسر استان الرقه اين کشور را تصاحب کند. در آن زمان ايالات متحده از اقدامات اين گروه به منظور براندازي نظام "بشار اسد" حمايت مي‌کرد و مقامات آمريکايي در مقابل جنايات آن‌ها سکوت کرده بودند و حتي کمک نيز مي‌کردند.
اظهارات مقامات آمريکايي نشان مي‌دهد که آن‌ها از تشکيل چنين گروهي آگاه بودند به طوري که "هيلاري کلينتون" وزير خارجه سابق آمريکا، در کتاب خاطرات خود با عنوان "گزينه‌هاي دشوار" که سال 2015 ميلادي در آمريکا چاپ شد، نوشته است: ما وارد جنگ عراق،‌ ليبي و سوريه شديم و همه چيز بر وفق مراد و بسيار خوب بود اما ناگهان انقلاب مصر در 30 ژوئن رخ داد و همه چيز ظرف 72 ساعت تغيير کرد. وي در ادامه آورده است: من به 112 کشور جهان سفر کرده بودم و با برخي از دوستان اين توافق حاصل شد تا به محض اعلام تأسيس داعش، اين گروه به رسميت شناخته شود، اما ناگهان همه چيز فروپاشيد. توافق شده بود تا داعش در روز 5/7/2013 اعلام شود و ما منتظر اعلام تأسيس آن بوديم تا ما و اروپا هر چه سريع‌تر آن را به رسميت بشناسيم[2].
داعش هم‌زمان با اقدام نظامي در سوريه به عراق حمله کرد و موفق شد رمادي و فلوجه ـ مرکز استان انبار ـ را در عراق بگيرد. در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴ ميلادي) داعش با گسترش اقدام نظامي خويش توانست موصل ـ دومين شهر عراق- را نيز تصرف کند و بخش زيادي از خاک عراق از جمله تکريت را نيز به دست آورد. سپس در سوريه نيز پيشروي کرد و منطقه‌هايي که دست ديگر مخالفان نظام سوريه در استان‌هاي ديرالزور و حسکه بود را به دست آورد. تا تيرماه سال 1393حدود يک سوم خاک سوريه و بخش‌هاي زيادي از عراق تحت تسلط داعش در آمد. اين موضوع باعث نگراني آمريکا شد به طوري که مقامات اين کشور که پيش از اين اعلام کرده بود استراتژي مشخصي براي مقابله با اين گروه ندارند و آن را تهديد جدي عليه امنيت کشورشان نمي‌دانستند، نسبت به پيشروي‌هاي آن‌ها واکنش نشان دادند.
اين واکنش‌ها با حملات هوايي محدود آمريکا به مناطقي از شهر اربيل عراق آغاز شد. مقامات آمريکايي دلايل اين حملات هوايي را دفاع از پرسنل آمريکايي در اين شهر اعلام کردند، اما طولي نکشيد که رئيس جمهور آمريکا بعد از ماه‌ها سردرگمي استراتژي مقابله با داعش را ترسيم نمود. به تبع آن وزير امور خارجه اين کشور به کشورهاي مختلفي رفت و ائتلاف عليه داعش را شکل داد. نيروهاي ائتلاف از شهريور ماه سال 1393 به رهبري آمريکا به بمباران مواضع داعش در عراق و سوريه مبادرت ورزيدند اما آن چه مشخص است اين است که اين حملات اگرچه جلوي پيشروي داعش به ديگر نقاط را گرفته است اما در واقع از ابتدا هم محرز بود که براي نابودي اين گروه، استراتژي مناسبي نيست.
حال در چنين شرايطي که ائتلاف به اين نتيجه‌ رسيده است که اين حملات ناکافي است اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا به راستي ايالات متحده آمريکا با توجه به سابقه طولاني جنگ در خارميانه و به‌ويژه گروه‌هاي افراطي، از اين حقيقت آگاه نبوده است که حملات هوايي به نابودي اين گروه منجر نخواهد شد؟ به نظر مي‌رسد از ابتدا ايالات متحده در صدد فريب افکار عمومي و فراهم کردن زمينه بازگشت به صحنه سياست عراق بوده است. در ادامه قصد داريم به طرح حمله زميني عليه داعش بپردازيم.

طرح آمريکا براي بازگشت مجدد به عراق
آمريکا در ابتدا به علت سکوت برنامه‌ريزي شده در برابر جنايت‌هاي داعش در عراق و حتي تروريست ندانستن آن، با انتقادات شديدي روبرو شد. آمريکايي‌ها حتي از به کاربردن اصطلاح تروريست براي داعشي‌ها با وجود اذعان به جنايت‌هاي هولناک و بي‌شمار اين گروه خودداري مي‌کردند و در گزارش رسانه‌هاي آمريکايي، داعشي‌ها با عبارت "جنگجويان" يا «شبه نظاميان دولت اسلامي عراق" توصيف مي‌شوند. همين سکوت که از سوي بسياري از مفسران تحولات منطقه نشانه رضايت آمريکا از اين جنايت‌ها تلقي شد، درباره جنايات صهيونيست‌ها عليه مردم مظلوم غزه نيز قابل مشاهده است. به اين ترتيب، آمريکا با ورود به جنگ عليه داعش، خود را از اتهام سکوت در برابر تروريسم در جبهه عراق به نفع نسل‌کشي رژيم صهيونيستي در غزه تطهير مي‌کند. جنگ آمريکا عليه داعش مي‌تواند افکار عمومي جهانيان را تا حد زيادي به جاي توجه به جنايت‌هاي هر لحظه رژيم صهيونيستي در غزه، به صحنه عراق معطوف کند. از اين منظر، ورود آمريکا به جنگ با داعش در عراق، بيش از آن که ناشي از دغدغه درباره حقوق بشر يا حتي دفاع از اقليت‌هايي هم‌چون مسيحيان و ايزدي‌ها باشد، قرار است در کليتي منطقه‌اي، کارکرد ديگري را داشته باشد.[3] به بيان ديگر آمريکا قصد داشته است که در ابتدا بدون توجه به اين گروه تروريستي، خشن بودن و اقدامات آن‌ها را در رسانه‌ها پررنگ نمايد و سپس در فرصتي مناسب هم‌چون يک ناجي وارد عرصه شود.
از سويي ديگر طي يک ماه اخير مقامات بلند پايه آمريکا از بازگشت نيروهاي زميني به عراق سخن گفته‌اند. فرماندهان ارتش ايالات متحده براي توجيه حضور نظامي گسترده‌تر در عراق، به دنبال ضعيف نشان دادن نيروهاي مردمي و ارتش عراق در مبارزه با تروريست‌ها هستند. رئيس ستاد مشترک ارتش آمريکا در همين راستا گفته بود که عراق به ۸۰ هزار نيروي ارتشي کارآمد نياز دارد تا بتواند موصل را از دست داعش پس بگيرد. در حالي که ارتش و نيروهاي مردمي عراق هر روز دستاوردهاي جديدي در مبارزه با تروريسم کسب مي‌کنند، آمريکا با بهانه‌تراشي و اهميت‌زدايي از اين دستاوردها حضور خود در عراق را امري ضروري مي‌داند تا زمينه‌ساز حضور گسترده‌تر خود در عراق و منطقه باشد. در همين راستا ژنرال دمپسي در کميته نيروهاي مسلح مجلس نمايندگان آمريکا گفت: پنتاگون در حال بررسي پيشنهاد اعزام نيروهاي نظامي در کنار ارتش عراق براي پس گرفتن موصل يا مناطق مرزي عراق با سوريه از پيکارجويان داعش است.
باراک اوباما نيز در طرح جديدي که به کنگره تحويل داده است خواهان مجوز استفاده از نيروهاي زميني در جنگ عليه داعش شده است. وي اين مجوز را براي مدت 3 سال عنوان کرده و خواهان اين شد که کنگره در اين خصوص با مسئوليت تصميم بگيرد. اوباما در خصوص اين طرح گفته است که تصويب اين طرح به معناي اراده دولت آمريکا براي وارد شدن به يک جنگ زميني وسيع در عراق يا سوريه نيست، چرا که او آغاز يک جنگ جديد را مطابق منافع ملي آمريکا نمي‌داند.
البته اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که طي دو هفته اخير خبرهايي از آمريکا براي تلاش اين کشور به منظور تشکيل يک نيروي 30 هزار نفري چند مليتي منتشر شده است. عده‌اي از تحليل‌گران سفر اخير "اشتون کارتر"، وزير دفاع آمريکا و 30 نفر از مقامات ديپلماتيک و نظامي در يک پايگاه نظامي در کويت، را در همين راستا ارزيابي مي‌کنند، آن‌ها معتقد هستند که موضوع چگونگي رويارويي با داعش و تاريخ شروع آن در اين سفر اشتون مورد بحث و گفت‌وگو قرار گرفته است.
از طرفي با توجه به نظرسنجي که توسطان بي سي نيوز و وال استريت ژورنال انجام شد، بيش از 72 درصد آمريکايي‌ها بر اين باورند که کشورشان در نهايت از نيروهاي زميني خود براي مقابله با تروريست‌ها در عراق و سوريه استفاده خواهد کرد. اما در عين حال بر اساس همين نظر سنجي 45 درصد مردم آمريکا استفاده از نيروهاي زميني عليه داعش را در شرايطي موجه مي‌دانند که فرماندهان نظامي آن را بهترين راهکار براي شکست اين گروه تروريستي تشخيص دهند و 37 درصد به طور کلي با اين مسئله مخالف هستند.
نشريه آتلانتيک نيز در اين راستا گزارش داد که عمليات ائتلاف آمريکا عليه داعش روزانه ۸ ميليون دلار براي آمريکا هزينه دارد که به طور ميانگين هر ساعت از عمليات عليه داعش عددي بالغ بر ۳۰۰ هزار دلار مي‌شود. بسياري از تحليل‌گران بر اين عقيده‌اند که اين هزينه‌ها يا بايد توسط کشورهاي عرب منطقه تأمين شود و يا اين‌که آمريکا دوباره براي تأمين هزينه‌هايش، نفت و تأسيسات پالايشگاهي عراق را نشانه رود و با بحراني جلوه دادن امنيت منطقه و اين کشور، به بستن قراردادهاي ميليون دلاري با بخش نفت و انرژي عراق، خود را از بحران مالي پيش آمده براي آمريکا نجات دهد.[4]

جمع بندي
عراق کانون اصلي سياست خاورميانه‌اي آمريکا در طول يک دهه گذشته بوده است. آمريکا از ابتداي حمله به عراق، اين کشور را نقطه آغازين و گام اول ايجاد تغييرات اساسي و بنيادين در منطقه خاورميانه و در قالب طرح خاورميانه بزرگ قرار داد. موفقيت آمريکا در عراق مي‌توانست به موفقيت کلان‌تر و گسترده‌تر آن کشور در خاورميانه و پيشبرد اهداف و منافع آن در منطقه منجر شود. از اين رو بار ديگر شرايط براي آمريکايي‌ها فراهم شده است تا بتوانند طرح‌هاي شکست خورده گذشته‌شان را از سر بگيرند. براي آمريکايي‌ها به جز سقوط صدام هيچ چيز در عراق تغيير نکرده است. عراق هنوز هم سرشار از منابع نفتي است. از طرفي دولت عراق با وجود کنار رفتن مالکي، گرايش زيادي به دولت ايران و محور مقاومت دارد. بنابراين ايالات متحده همان‌طور که پيش از اين گفتيم با سياست‌هاي يک بام و دو هوايش نسبت به داعش، زمينه را براي گسترش و خشن‌تر شدن سياست‌هاي آن‌ها فراهم کرد تا بتواند در موقع لزوم به بهانه مقابله با يک گروه تروريستي بار ديگر به خاورميانه بازگردد. البته طبيعي است که اين بازگشت قطعاً با حملات گسترده آمريکا به عراق در سال 2003 متفاوت‌تر خواهد بود.

[1]http://www.asipress.ir/vdcjvae8.uqeiizsffu.html
[2] http://isna.ir/fa/news/93051507194/
[3] http://www.siasi.aja.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&CategoryID=c87925e3-6212-4edb-8000-06514d793094&WebPartID=
[4] http://www.hemayatonline.ir/detail/News/4505
تبيين

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر