صفحه نخست >> بین الملل تعداد نظرات: 0

سعدالله زارعي

روسيه پوتين، پيامدهاي قتل نمتسوف

قتل باريس نمتسوف در نزديکي کرملين نقطه آغاز بروز يک جنبش اعتراضي عليه مقامات روسيه شده و شواهد و قرائن نشان مي‌دهد که غرب از اين مسئله به عنوان يک دستور کار براي تضعيف «روسيه پوتين» استفاده مي‌کند و سعي دارد با توسعه دادن به ابعاد و پيامدهاي آن روسيه را به دوره يلتسين برگرداند

کد خبر: 14692

«روسيه پوتين، پيامدهاي قتل نمتسوف» عنوان يادداشت روز روزنامه کيهان به قلم سعدالله زارعي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

قتل باريس نمتسوف در نزديکي کرملين نقطه آغاز بروز يک جنبش اعتراضي عليه مقامات روسيه شده و شواهد و قرائن نشان مي‌دهد که غرب از اين مسئله به عنوان يک دستور کار براي تضعيف «روسيه پوتين» استفاده مي‌کند و سعي دارد با توسعه دادن به ابعاد و پيامدهاي آن روسيه را به دوره يلتسين برگرداند. در خصوص اين موضوع گفتني‌هايي وجود دارد:
1- نمتسوف در اواخر سال 1990- سال آخر رياست جمهوري يلتسين- از فرمانداري «نيژني نوگو رود» به معاونت نخست‌وزير روسيه رسيد که عمده‌ترين دليل ارتقاء سريع او، ارتباط ويژه او با غرب و به ويژه سازمان اطلاعاتي آمريکا بود. او در زمان رياست جمهوري پوتين به يکي از مخالفان سرسخت حکومت تبديل گرديد بدين جهت او بارها بازداشت شد و به زندان افتاد و در سالهاي اخير عملاً به رهبر مخالفان تبديل شده بود و از اين رو نمتسوف چند ساعت قبل از آنکه با شليک چهار گلوله از پاي درآيد، در يک گفت‌وگوي راديويي از ساکنان مسکو خواست که در تظاهرات روز يکشنبه گذشته شرکت نمايند. اين موضوع سبب شد که در جريان قتل او، انگشت اشاره بسياري به سمت مقامات روسيه چرخانده شود. اما مقامات مسکو به خوبي مي‌دانستند که قتل فردي در اندازه و با سابقه باريس نمتسوف پيامدهاي فراواني دارد و به تقويت موضع غرب‌گرايان در روسيه و کشورهاي پيراموني آن منجر مي‌شود. کما اينکه «ولاديمير پوتين» حدود دو ماه پيش در سخنراني خود گفته بود: «غرب به دنبال راه‌اندازي انقلاب نرم در روسيه است» با اين وصف مي‌توان گفت مقامات روسيه در زمان کشته شدن رهبر مخالفان در وضعيت هوشياري بوده‌اند و از اين رو فرضيه قتل او توسط پليس امنيتي مسکو قابل قبول نيست.
2- باريس نمتسوف 55 ساله که رهبري «حزب همبستگي روسيه» را در دست داشت، علي‌رغم تلاش زياد از نفوذ مردمي آنچناني برخوردار نبود. آخرين نظرسنجي‌ها بيانگر آن بود که در حالي که پوتين در نزد 86 درصد مردم روسيه داراي مقبوليت بود، نمتسوف کمتر از 3 درصد محبوبيت داشت. بنابراين شخص نمتسوف، حزب او و جرياني که او معرف آن به حساب مي‌آمد، در اندازه‌اي نبوده‌اند که براي روسيه و رئيس جمهور آن دردسرساز باشند.
بعضي از تحليلگران در ماجراي قتل نمتسوف انگشت‌هاي خود را به سمت سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب و بخصوص سيا نشانه رفته و معتقدند از آنجا که غرب از زنده نمتسوف به جايي نمي‌رسيد، به مرده او دل بست و از اين رو قتل مشکوک او را به غرب نسبت داده‌اند. در کنار اين بحث اين موضوع مطرح مي‌شود که کشته شدن رهبر مخالفان براي غرب مطلوب نيست و براي تحريک احساسات و مديريت صحنه افکار عمومي، نياز به قتل فردي در اندازه رهبر مخالفان نيست. اما در عين حال فرضيه قتل او توسط سرويس‌هاي غرب زماني قوت بيشتري مي‌يابد که غرب از زمان کشته شدن نمتسوف، تلاش براي گسترش دايره کشمکش از مسکو به شهرهاي ديگر و حتي به کشورهاي مجاور را آغاز کرده‌اند. از اين‌رو بعضي معتقدند غرب به يک تلاش سريع براي دور کردن دست‌هاي روسيه از شرق اوکراين نياز داشت و اين در حالي بود که مذاکره طرف‌هاي اين موضوع به جايي نرسيده بود. با اين وصف پوتين ناچار است ثبات داخلي را اولويت بيشتري بخشد و دامن از ماجراي اوکراين برچيند. بنابراين نظريه ارتکاب قتل توسط سرويس‌هاي غرب توأم با معماي جدي است و براي رسيدن به جواب دقيق بايد در انتظار خبرها باقي ماند.
يک نظريه سوم هم وجود دارد و معتقد است که ترور باريس نمتسوف توسط راست‌گراها به وقوع پيوسته است. راست‌گرايان روسيه يا همان ناسيوناليست‌ها، نمتسوف و حزب او را به دليل مواضع او در بحران اوکراين «خائن» مي‌دانستند. راست‌گرايان يا همان «نئونازيست‌ها» فعاليت خود را از سال‌هاي 1372-1373 آغاز کردند و 4 سال بعد در شهرهاي مسکو، سنت‌پترزبورگ و ولگاگراد فعاليت خود را گسترش دادند. يک احتمال آن است که راست‌گرايان، نمتسوف را به خاطر تندروي‌هايش عليه مسکو به قتل رسانده‌اند. اين فرضيه اگرچه کاملاً دور از ذهن نيست اما به نظر مي‌آيد دستگاه‌هاي امنيتي روسيه با توجه به هشدار دو ماه پيش پوتين، احتمال وقوع چنين قتلي را مي‌داده‌اند و لذا اين فرضيه هم تا حد زيادي ضعيف به نظر مي‌آيد.
3- پاسخ به اينکه چه کسي رهبر حزب «همبستگي» روسيه را به قتل رسانده است، از اهميت زيادي برخوردار است، اما بيش از آن سرنوشت روسيه پس از ماجراي قتل باريس نمتسوف اهميت دارد. غربي‌ها چه او را به قتل رسانده باشند و چه نرسانده باشند، بزرگ‌ترين ميراث‌دار نمتسوف به حساب مي‌آيند. انتساب فوري قتل به دولت پوتين و دستگاه امنيتي آن و برگزاري تظاهرات در اوکراين و چندين کشور ديگر که در دوره اتحاد شوروي بخشي از اين امپراتوري بوده‌اند، از آمادگي غرب براي استفاده از فرصت حکايت مي‌نمايد و قاعدتاً غرب اين ماجرا را رها نمي‌کند و تلاش مي‌کند از آن به مثابه پلي براي رسيدن به مسکو استفاده نمايد.
در اين بين دو سؤال اساسي وجود دارد: آيا اولاً اين ماجرا ظرفيت شکل‌دهي به يک جنبش مؤثر اجتماعي را دارد؟ و ثانياً آيا غرب با هدف سرنگون کردن پوتين و جريان حامي وي پرونده قتل نمتسوف را پيگيري مي‌نمايد يا هدف غرب صرفاً تضعيف روسيه و کاستن از موقعيت و محبوبيت پوتين است. شواهد و قرائن بيان کننده آن هستند که در حال حاضر و تا مدت‌هاي نامعلوم، جايگزيني براي پوتين و حزب او وجود ندارد و از اين رو دست زدن به ترکيب روسيه که داراي تبعات امنيتي و سياسي گسترده‌اي است و شرايط شرق اروپا را کاملاً ملتهب مي‌نمايد، به نفع غرب نيست ولي از سوي ديگر رشد سريع روسيه در دوره پوتين و مدودف هم براي غرب غيرقابل قبول است. به نظر مي‌آيد غرب بين گزينه حذف پوتين قوي و کار با پوتين ضعيف به گزينه دوم علاقه‌مندتر باشد.
4- غرب مي‌داند که قتل نمتسوف کار هر کس که باشد، آن قدر ظرفيت ندارد که به يک تحول کيفي در سياست‌هاي مسکو منجر شود. غرب با نگاه به ساختار و سابقه امنيتي روسيه و نحوه مواجهه دستگاه امنيتي آن با پديده‌هايي نظير نمتسوف، روي خطاهاي دستگاه امنيتي روسيه حساب باز کرده است. غربي‌ها معتقدند مسکو در مواجهه با مشکل، سريع‌ترين و در عين حال سخت‌ترين گزينه را انتخاب مي‌کند و از اين رو مي‌توان او را به دام انداخت. غرب به زماني چشم دوخته است که سرويس امنيتي روسيه در مواجهه با معترضان به شليک متوسل شود و اين بار کشته‌هايي پديد آيند که در انتساب آن‌ها به پليس و دولت روسيه ترديد نباشد. در اين شرايط مي‌توان جمعيت‌هاي بيشتري به ميدان آورد و کار دولت را با دشواري جدي مواجه کرد. غرب معتقد است در چنين شرايطي دولت اولين قرباني است و اگر پوتين تحت فشار به تغيير دولت تن دهد، در واقع امتيازدهي به غرب را آغاز کرده و اين از سوي ديگر سبب کاهش جدي نفوذ او در ميان مردمي که وي را به خاطر ايستادگي‌هايش در برابر غرب، دوست دارند مي‌شود. آن وقت اين کاهش محبوبيت، جرأت مخالفان را بيشتر کرده و دائماً بر تعداد آنان مي‌افزايد و در نهايت اين وضعيت حزب پوتين را به شدت تضعيف مي‌کند.
5 - روسيه حداقل از زماني که اولين کودتاهاي مخملي را در اطراف خود مشاهده کرد، امکان تسري آن به روسيه را جدي گرفت و در طول اين - حدود - 10 سال تلاش کرد تا ساختار خود را مطابق با الگوي امنيتي جديد، تغيير دهد و تا حد زيادي هم تغيير داده است. روسيه در اين ميان در مواجهه با داخل از روش «مهار نرم» استفاده مي‌کند. نمونه‌هايي از اين سياست را مي‌توانيم در جريان مواجهه دولت با مخالفان پس از انتخاب دوباره پوتين به رياست جمهوري روسيه ملاحظه کنيم. در جريان اين تظاهرات‌ها دستگاه امنيتي و پليس در حين کنترل روند مخالفت از روش مألوف روسيه استفاده نکرد و لذا کشته‌اي روي دست دولت باقي نماند. روسيه طي سالهاي اخير در مواجهه با خارج از روش «ضربه قاطع» استفاده کرده است. نمونه‌اي از اين مسئله را در مواجهه قاطع روسيه با استقلال شبه جزيره کريمه در جنوب اوکراين و حمايت از روس‌تبارهاي ساکن در شرق اوکراين مشاهده کرده‌ايم. اين در حالي است که پيش از اين آمريکايي‌ها ادعا مي‌کردند ارتش ايالات متحده آن قدر توانايي دارد که بحران‌هاي امنيتي را با سرعت و با ضربه قاطع مهار کند که البته طي ۱۰ سال گذشته اين ادعا کاملا با شکست مواجه بوده است.
مقامات روسيه و به خصوص دستگاه‌هاي امنيتي، اطلاعاتي و پليس آن طي سال‌هاي اخير مطالعات زيادي روي راه‌هاي مهار انقلاب‌هاي رنگي و خنثي‌سازي توطئه نرم غرب انجام داده‌اند در اين ميان استفاده از تجربه موفق ايران در حدود 30 سال مهار حرکت‌هاي غرب و از جمله انقلاب‌هاي رنگي، مورد توجه روس‌ها بوده و هيات‌هاي ملاقات‌کننده در مسکو و تهران فرمول‌هاي معيني را براي مهار حرکت غرب به دست آورده و آن‌ها را به محک تجربه هم زده‌اند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر