صفحه نخست >> اقتصادی تعداد نظرات: 0

سياست زدگي «اقتصاددانان گفت وگو گريز»

اختلاف نظر ميان اقتصاددانان کشوري پديده اي است که هر چند وقت يک بار نظر رسانه ها و افکار عمومي جامعه را به خود جلب مي کند. اختلاف نظرهايي که گاه گاهي، رنگ و بوي جدي تر به خود مي گيرد و به مجادله بدل مي گردد.

کد خبر: 5921

«سياست زدگي «اقتصاددانان گفت وگو گريز»» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم حبيب نيکجو است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

اختلاف نظر ميان اقتصاددانان کشوري پديده اي است که هر چند وقت يک بار نظر رسانه ها و افکار عمومي جامعه را به خود جلب مي کند. اختلاف نظرهايي که گاه گاهي، رنگ و بوي جدي تر به خود مي گيرد و به مجادله بدل مي گردد. يکي از اين مجادلات در برنامه تلويزيوني مناظره،اتفاق افتاد که دو تن از اقتصاددانان مطرح کشور حسابي از جلوي هم درآمدند. اولي با لحني تحقير کننده خطاب به ديگري گفت:« مهم نيست تخصص شما چيست مهم اين است که آن چيزي که شما نمي دانيد را من مي دانم» و ديگري هم اين گونه پاسخ داد:« خودم منطقم را بهتر از شما مي دانم». با وجود لحن هاي بد اين دو استاد دانشگاه، بازهم جاي بسي تقدير است که اين دو بر سر يک ميز گفت و گو کرده اند. بماند که سايرين در همايش ها و کلاس هاي درس به طرق مختلف به يکديگر حمله مي کنند که مي توان به نمونه اي از آن اشاره کرد:«آن مهندساني که با سه واحد اقتصاد پاس کردن، خود را اقتصاددان مي دانند».« آقايان با رانت سياسي دولتي، همايش اقتصادي برگزار کرده اند بعد مي گويند که نبايد از رانت سياسي براي اقتصاد استفاده کرد». البته اين موضوع جامعيت ندارد و اقتصادداناني هستند که از اين قاعده مستثني اند.

در مواجهه با اين موضوع، دو عامل را مي توان علت اين اختلاف نظرها دانست. اين تفاوت نگاه ها يا به مسائل علمي بازمي گردد و يا تفکرات سياسي و سياست زدگي ذهني اقتصاددانان کشور، علت آن است. طبيعتا اگر علت اختلاف نظرها، مقوله هاي علمي باشد، اين تکثر آرا به شدت پسنديده است و مي تواند باعث رشد و پيشرفت علمي در کشور شود. اما طبيعتا اگر ريشه اختلاف نظرها در طول زمان مسائل علمي باشد، مي توان اميد داشت که اين فاصله در طول زمان کمتر شود و نظرات به سمتي همگرا شود.

اتفاقي که براي جريان هاي رايج اقتصاد کلان(يکي از گرايش هاي علم اقتصاد) رخ داد. در اواخر دهه 1930 که نظرات اقتصاددانان کينزي، رواج داشت فضاي دوقطبي شديد ميان اقتصاددانان کلاسيک و کينزي به وجود آمد. به گونه اي که کينزي ها معتقد به دخالت دولت در اقتصاد بودند و علت مشکلات اقتصادي آن دوره را عدم دخالت دولت مطرح مي کردند. در مقابل اقتصاددانان کلاسيک، دخالت دولت در اقتصاد را مشکل اصلي اقتصاد مي دانستند و با رويکردي تعادلي به موضوع نوسانات اقتصادي مي نگريستند و معتقدبودند که اقتصاد خود به خود به تعادل خواهد رسيد. اما بعد از گذشت بالغ بر چند دهه، شباهت هاي زيادي ميان اين دو طيف مي توان يافت که از جمله آن مي توان به پذيرفتن «انتظارات عقلايي» اشاره کرد. اگر چه هنوز هم اختلاف نظرهاي بنيادين ميان اين دو دسته وجود دارد اما مي توان مدعي شد که نوعي همگرايي فکري ايجاد شده است.

بدون شک علت اصلي اين همگرايي را بايد در رويکرد علمي آن ها جست و جو کرد. مثلا در دوره اي که نظريات کينز بر اقتصاد حکمفرما بود و سياست هاي اقتصادي به صورت موثر اجرا گرديد، اين سوال در ذهن کلاسيک ها ايجاد شد که چرا اين اتفاق رخ داد. از طرف ديگر، زماني که در دهه 1960، اقتصاددانان کلاسيک جديد، با فرضيه انتظارات عقلايي بر فضاي عمومي اقتصاد حکمفرما شدند، کينزي ها با استقبال از اين فرضيه آن را وارد نظريات خود کردند.

اما در فضاي اقتصاددانان وطني، وضع به گونه اي ديگر است. اقتصاددانان داخلي در بسياري از موارد نمي توانند بر سر يک ميز بنشينند و گفت و گو کنند. شايد گواه اصلي اين ادعا، همايش هايي است که در دولت هاي مختلف و با نام هاي «بزرگترين گردهمايي اقتصاددانان کشور» شکل مي گيرد. همايش هايي که در آن به خوبي مي توان خلاء حضور اقتصاددانان طيف هاي مختلف را حس کرد. به طوري که يکي از اقتصاددانان طيف مخالف به اين يک دستي افراد شرکت کننده در همايش اخير اين گونه واکنش نشان داد: «چگونه است که يک نفر از مخالفين آقايان چه از اقتصاددانان مجلس چه از دانشگاه هاي کشور و ... به اين همايش دعوت نشده اند و هيچ موضع مخالفي وجود نداشت آيا هيچ نظريه اي مخالف نظر برگزار کنندگان اين همايش در کشور نسبت به اقتصاد ايران وجود ندارد». هرچند اين اتفاق جديدي نيست و در دولت هاي قبل نيز تکرار شده است اما به خوبي مي توان فهميد که اين قبيل اختلاف نظرها از رويکردهاي علمي ايجاد نمي شود. چرا که اگر اين گونه بود، نوعي همگرايي را در کشور مشاهده مي کرديم.

حال که درک کرديم اين اختلاف نظرها ريشه علمي ندارند، بايد علت آن را از بحث هاي سياسي پيگيري کنيم. يعني اختلاف نظرهاي اقتصاددانان کشور به جاي اينکه ريشه در علمشان داشته باشد، بيشتر ريشه در نوع نگاه سياسي شان دارد. حقيقت تلخي که بيان آن لرزه به اندام انسان مي اندازد. براي درک بهتر اين مطلب، بد نيست بدانيم که سياست هاي اقتصادي دولت آن قدر مهم است که مي توان هر گونه تغييرات اجتماعي و اقتصادي را به آن مربوط کرد. مثلا سال هاي قبل و نوسانات بازار ارز و نبود داروهاي وارداتي و خلاصه آن همه مشکل، ريشه در کم کفايتي مسئولان اقتصادي کشور داشت. در اين شرايط است که سياست اتخاذ شده توسط اقتصاددانان دولت بسيار مهم جلوه مي کند. فرض کنيد، يک پزشک به جاي عمل به علم خود، تحت تاثير فاکتورهاي ديگري نظير احساسات و نگاه سياسي اش قرار بگيرد. در اين شرايط قطعا نمي توان اميدوار به سلامتي آن بيمار بود. خوشبختانه در فضاي پزشکي اين گونه بحث ها مطرح نيست اما اقتصاد بيمار ايران، ساليان زيادي است که تحت تاثير نوع نگاه هاي سياسي اقتصاددانان است. با تغيير دولت ها اقتصادداناني پيدا مي شوند که براساس خواسته هاي سياستمداران نسخه تجويز مي کنند. براي مثال، مي توان به تزريق وحشتناک نقدينگي در دولت هاي قبل و حمايت برخي از اقتصاددانان از آن اشاره کرد که هيچ گونه منطق علمي و اقتصادي در پشت آن وجود ندارد.

در نهايت بايد گفت چه بخواهيم و چه نخواهيم، علم اقتصاد، علم است. يعني به خودي خود و صرف نظر از نوع نگاه هاي سياسي و ... مي توان تجويزهاي بهبود دهنده براي هرکشوري داشته باشد اما خطر بزرگ نسخه هاي از پيش تعيين شده توسط سياسيون و ارائه آن توسط اقتصاددانان وجود دارد که بايد از آن برحذر ماند.

شايد بهترين راهکار براي مقابله با اين مسئله، برگزاري نشست هاي مشترک ميان طيف هاي اقتصادي گوناگون و به نوعي رسيدن به همفکري است. البته انتظار نمي رود که طرفين گفت وگو دست از نظرات خود بردارند اما اين هم نشيني ها سبب مي گردد که با افزايش انباره دانش اقتصاد در کشور، به حل بيشتر مشکلات اقتصادي مردم بينجامد. شايد در نگاهي جدي تر بشود، فضايي را ترسيم کرد که سياستمداران دنباله رو اقتصاددانان باشند و نه بالعکس.

نظرات بینندگان

ارسال نظر