صفحه نخست >> ازدواج تعداد نظرات: 0

طلاق خاموش چيست ؟

کارشناسان و جامعه ‌شناسان معتقدند شايد بتوان گفت اولين جدا يي ها از خود زن و شوهر شروع مي ‌شود مي‌ توان گفت وقتي شما عاشقيد هميشه به طرف مقابل انرژي مي‌ دهد و او را سرشار از احساس خوب بودن مي‌ کنيد در نتيجه او هم مستعد انرژي دادن مي ‌شود طرفين آماده بخشش تسليم گذشت و فداکاري مي ‌شوند.

کد خبر: 5247

زنان نيوز/ کارشناسان و جامعه ‌شناسان معتقدند شايد بتوان گفت اولين جدا يي ها از خود زن و شوهر شروع مي ‌شود مي‌ توان گفت وقتي شما عاشقيد هميشه به طرف مقابل انرژي مي‌ دهد و او را سرشار از احساس خوب بودن مي‌ کنيد در نتيجه او هم مستعد انرژي دادن مي ‌شود طرفين آماده بخشش تسليم گذشت و فداکاري مي ‌شوند.

طلاق خاموش چيست؟
بالاترين دليل ازدواج انگيزه است بدين معنا که اگر زن و مرد تمايلات خود را در نظر نگيرند و تن به ازدواج دهند سرانجام جز سردي و بي‌ تفاوتي نخواهند ديد ازدواج ‌هايي که انگيزه آنان سالم نيست عبارتند از:
1- گريز از تنهايي بدين معني که زن يا مرد فقط براي رفع تنهايي تن به ازدواج مي‌ دهند.
2- حرف مردم ديگران از آنان مي‌ پرسند چرا ازدواج نمي‌ کنيد.
3- ازدواج ‌هايي که براي ماديات و نياز مالي صورت مي‌ گيرد.
4- ازدواج‌ هايي که براي چشم و هم‌ چشمي‌ با فاميل و دوستان صورت گرفته است.
5- ازدواج‌ هايي که برا به جاي ماندن نسل صورت مي ‌گيرد.
6- ازدواج‌ هاي تحميلي که زير نفوذ پدر و مادر صورت مي‌ گيرد و در آن خواستن نقشي ندارد. ازدواجي موفق است که زن و مرد ويژگي‌ هاي همسر خود را بدانند و بپذيرند و در آخر اين که با شناخت و آگاهي ازدواج کنند.

تعريف طلاق عاطفي ؟
در ادبيات، لغت طلاق به معناي بيزاري يعني حس منفک شدن کامل يا حسي که به قطع يک ارتباط و پيوند اشاره دارد اما در مورد طلاق عاطفي بايد گفت: زماني آغاز مي‌شود که يک رابطه گرم منفک شود و طرح زندگي زوج به جاي «ما»، «من» شود. طلاق خاموش همان جدايي زن و مرد است با اين تفاوت که آنان در يک خانه زندگي مي‌ کنند و از يک غذا مي‌ خورند ولي هيچ گونه تعهدي نسبت به يکديگر ندارند .

علل عمده شکل‌گيري اين نوع طلاق چيست؟
بخشي از اين علل را مي‌توان در قبل از ازدواج دانست، که به سطح انتظارات فرد از ازدواج بازمي‌گردد. مسلما هرکسي براي خود تعريفي از زن و مرد ايده‌آل خود دارد چه درست و چه غلط. حال اگر آن انتظارات و باورها درست شکل نگرفته باشد و از زندگي واقعي دور باشد، مساله‌ساز مي‌شود، مورد ديگر به شناخت اجتماعي درستي از اينکه همسر مناسب بايد داراي چه ويژگي‌هايي باشد، بازمي‌گردد اما برخي اصلا به اين موضوع اهميت نمي‌دهند مثلا براي آنکه از خانواده‌اش فرار کند تن به ازدواج مي‌دهد در اين‌صورت انتخاب ما با خواسته‌هايمان نامتناسب مي‌شود مورد ديگر اين است که ما پروسه شناخت را صحيح طي نکرده‌ايم. ما يک گزينه را انتخاب کرده‌ايم اما به‌دنبال شناختش نبوديم خيلي از دختر و پسرها در طي اين مراحل در رودربايستي قرار مي‌گيرند يا دچار حس ترحم مي‌شوند اما در نهايت تبعات‌شان را در زندگي مي‌بينند. بخشي ديگر از علل وقوع طلاق عاطفي به تجربه‌هاي مشترک زوج‌ها نسبت به هم بازمي‌گردد. ما با سازه‌هاي ذهني‌اي که از زندگي مشترک و همسرمان ساخته‌ايم به زير يک سقف مي‌رويم حال ممکن است اين سازه‌ها برآورد نشود و با کوچک‌ترين التهابي از هم پاشيده شود و سازه «من» به سازه «ما» تبديل نگردد.
بخش ديگري از شکل‌گيري اين نوع طلاق به ساخت و محيط و بافت اجتماعي جامعه بازمي‌گردد. وقتي که مردي دو شيفت کار مي‌کند چطور مي‌تواند يک بستر ايمن را براي همسرش فراهم کند. وقتي گفته مي‌شود که از هر سه ازدواج يکي به طلاق منجر مي‌شود اينها اتفاقات مهمي است که بر اثر سياست‌گذاري‌هاي اشتباه در محيط رخ مي‌دهد. از ديگر عوامل سست شدن پايه‌هاي زندگي، شکل‌گيري نوع ديگري از زندگي مشترک از نوع غيرقانوني و غيرقابل تعريف در جامعه است، هنگامي‌که تعداد دختر و پسر در يک جامعه برابر باشد اين يک زنگ خطر است که چند همسري از هر نوعي ديده مي‌شود.
يکي از پيچيده ‌ترين سؤال‌ هايي که در باره طلاق خاموش مطرح مي ‌شود اين است که چرا بسياري از افراد در آغاز زندگي تفاهم کامل دارند اما پس از چند سال در لاک خود مي ‌روند و ديگر کاري به يکديگر ندارند و يا چه عواملي باعث مي ‌شود که کانون يک خانواده به سوي تنهايي و بي‌تفاوتي سوق داده شود و اثرات منفي اين‌ گونه رفتار ها بر فرزندان چيست؟
کارشناسان و جامعه ‌شناسان معتقدند شايد بتوان گفت اولين جدا يي ها از خود زن و شوهر شروع مي ‌شود مي‌ توان گفت وقتي شما عاشقيد هميشه به طرف مقابل انرژي مي‌ دهد و او را سرشار از احساس خوب بودن مي‌ کنيد در نتيجه او هم مستعد انرژي دادن مي ‌شود طرفين آماده بخشش تسليم گذشت و فداکاري مي ‌شوند ولي اگر پس از مدتي يکي در لاک خودخواهي و خودشيفتگي برود و مداوم از ديگري انرژي بگيرد طرف مقابل که پس از مدتي از انرژي تهي مي ‌شود ديگر تن به فداکار نمي ‌دهد.
غير از اين وقتي زن و شوهر از هم رنجش پيدا مي‌ کنند و درصدد رفع آن بر نمي‌ آيند بايد انتظار داشته باشند که به زودي رابطه ناخوشايندي پيدا کنند. رفع نشدن اختلافات کوچک زن و شوهر را علت طلاق عاطفي مي‌داند و مي‌گويد: زوجين در ابتداي زندگي مشترک خود اختلافات به ظاهر کوچک دارند. به عنوان نمونه از نظر فرهنگي، طرز تفکر و نگرش به زندگي با يکديگر تفاوت‌هايي دارد. اگر اين اختلافات رفع نشود و روي هم انباشته شود به مرور ذهن زن و شوهر را به خود مشغول مي‌کند و آنان اندک اندک از يکديگر فاصله مي‌گيرند به گونه‌اي که پس از مدتي محبت و صميميت روزهاي اوليه ازدواج بين آنها کمرنگ مي‌شود و اگر تلاش نکنند با گفت و گو و تعامل مشکلات خود را حل کنند و به ديدگاه واحدي برسند، اين فاصله بيشتر مي‌شود و به طلاق عاطفي مي‌انجامد.
استارت طلاق عاطفي از سال اول ازدواج زده مي شود؟سال اول زندگي مشترک، خطرناک‌ترين سال است. زوجي که از سال اول عبور کند يعني گردنه‌هاي خطر را پشت سر گذاشته است در سال اول چند عامل بسيار مهم است: 1-نقش خانواده‌ها پر رنگ است. 2-هويت خانوادگي و جمعي جديد شکل نگرفته است. 3-عدم استقلال مالي 4-وجود باورهاي غلط 5- ساده‌پنداري طلاق: «فوقش طلاق مي‌گيرم يا طلاق مي‌دهم»، جمله‌اي است که متاسفانه در سال اول زندگي زياد شنيده مي‌شود. 6-جست‌وجوي ديگري: مرور خاطرات گذشته. اين عوامل دست به دست هم مي‌دهد که سال اول را سال پرالتهابي براي زوج‌ها کند و اگر بخواهيم بدانيم استارت طلاق عاطفي در کجا زده مي‌شود، بايد در سال اول جست‌وجو کرد.

دلايل اصلي زندگي زوج‌ها در کنار يکديگر بعد از وقوع طلاق عاطفي چيست؟
سوال‌هايي که براي زن ‌و مرد پيش مي‌آيد اين است: « خانواده‌ام چه مي‌گويد ؟ ديگران چه مي‌گويند ؟
چرا اين زوجها در کنار هم مي مانند؟ زوج هايي که دچار مشکلات شده اند، ممکن است تا مدت ها به زندگي مشترک ادامه دهند و «طلاق عاطفي» را تجربه کنند. از جمله علل اين ماندگاري اين موارد هستند :

1 - ترس از نگاه ديگران
يکي از علت‌هاي مهمي که در جامعه ما باعث مي‌شود طلاق بعد از چند سال زندگي رخ ‌دهد ترس از نگاه ديگران است.
سوال‌هايي که براي زن ‌و مرد پيش مي‌آيد اين است: « خانواده‌ام چه مي‌گويد ؟ ديگران چه مي‌گويند ؟ اين انتخاب من بود و هيچ‌کس در آن دخالتي نداشته و بايد تحمل کنم.» گاهي هم والدين راه را براي برگشت فرزندان مي‌بندند و آنقدر در زندگي مي‌مانند تا اينکه کاملا به پايان خط برسند.

2 - امکانات مالي
اين موضوع در خانم‌هايي که استقلال مالي ندارند و از جانب خانواده تحت‌حمايت قرار نمي‌گيرند بيشتر ديده مي‌شود. بعضي از آنها نمي‌توانند از همسرشان جدا شوند چون جايي براي ماندن ندارند و در بعضي مردان هم مهريه‌هاي بالا دليل ماندگاري در زندگي زناشويي است.

3 - آستانه تحمل
انسان‌ها آستانه مقاومت متفاوتي دارند. ممکن است زن و مردي با 500 مشاجره و زن و مردي ديگر با 5 هزار مشاجره به بن‌بست برسند. تکرار مشکل‌هاي رفتاري و تنش و فشارهاي رواني به طور مداوم از آستانه مقاومت آنها مي‌کاهد و به تدريج به مرحله‌اي مي‌رسند که احساس فرسودگي و اطمينان حاصل مي‌کنند که ادامه زندگي محال است.

4 - نقش‌هاي اجتماعي
بعضي افراد تحصيل‌ کرده، مذهبي و سياسي با سمت‌هاي مهم و مشکل‌هاي زناشويي غيرقابل حل ترجيح مي‌دهند طلاق زير يک سقف را تجربه کنند.
مثلا يک استاد دانشگاه رشته روان‌شناسي که به مردم در مشکلاتشان کمک مي‌کند از تفاوت‌هاي خود و همسرش چشم‌‌پوشي مي‌کند و با مدارا زندگي را ادامه مي‌دهد زيرا با طلاق جايگاهش در ميان عموم و جامعه تزلزل مي‌يابد. اين گروه از افراد سعي مي‌کنند شيوه سازگاري را در پيش گيرند.

5 - وجود فرزند
کم نيستند والديني که ايثار مي‌کنند تا فرزندان بزرگ شوند و به اصطلاح از آب و گل درآيند يا براي ادامه زندگي به توصيه دوستان و آشنايان فرزند ديگري مي‌آورند. تولد فرزند در اين روابط ازهم پاشيده مشکل‌ها را بسيار پيچيده‌تر خواهد کرد. بزرگ‌ شدن فرزندان يا تولد فرزندي ديگر شرط ماندگاري نيست.
چه توصيه و راهکارهايي براي پيشگيري از وقوع طلاق عاطفي ارايه مي‌دهيد؟زوج‌ها بايد دست از تلاش براي تغيير دادن يکديگر بردارند، انسان‌ها را نمي‌شود تغيير داد بلکه بايد اولويت‌هاي خودمان را تغيير دهيم. زوج‌ها در دعوا نبايد دنبال مقصر بگردند اينجا نه کسي قاضي است نه وکيل بلکه بايد به دنبال آن باشند که هرکسي چقدر در حل مساله سهم دارد. انعطاف‌پذير و واقع‌گرا باشند و در نهايت اعتقادم بر اين است که از طبيعت درس بگيرند شما کدام حيواني را ديده‌ايد و مي‌شناسيد که وقتي مورد تهديد قرار گرفت همان لحظه از خود عکس‌العمل نشان دهد. به جاي آنکه حس‌هايمان را تعطيل کنيم، بهتر آن است که به دنبال فعال ‌سازي حواس‌مان باشيم.

زوج درماني، راهکاري براي کاهش طلاق
يکي از راهکارهايي که تاثير زيادي مي تواند در شفاف سازي، سوء تفاهم زدايي و باز کردن گره زوجين داشته باشد، زوج درماني است. زوج درماني رويکردي است که در آن جلسات درماني مشترک ميان زن و شوهر براي تغيير دادن روابط آنان در جهت مطلوب برگزار مي شود.
در زوج درماني آنچه مورد قبول است آن است که مسئله زوج ها مشکل فردي نيست، بلکه مشکل ميان فردي است. در زوج درماني فنون مختلفي استفاده مي شود که از جمله آن ها مي توان فن انعکاس و روز همراهي را نام برد.
منظور از فن انعکاس آن است که درمانگر از شوهر مي خواهد نظرش را در مورد اختلاف خود با همسرش بيان کند و از زن مي خواهد تا به سخنان شوهرش به دقت گوش دهد، سپس از وي مي خواهد صحبت هاي شوهرش را تکرار کند.سپس از مرد مي پرسد آنچه که زنش گفته همان بوده که او گفته است؟ و اگر نبوده آن ها را تکرار کند. همين کار براي زن هم اتفاق مي افتد.
اين کار آنقدر ادامه مي يابد تا سوء تفاهم بين زوجين برطرف شود و آن ها روش ارتباط صحيح را بياموزند. در تکنيک روز همراهي، روش کار به اينگونه است که زن قول مي دهد در يک روز معين کارهاي خوبي و دلخواه همسرش را براي شوهرش انجام دهد بدون آنکه انتظاري از وي داشته باشد و شوهر نيز در يک روز ديگر همين کار را براي زنش انجام مي دهد.
با کمک اين تکنيک، کم کم سوء تفاهم هاي زوجين حل مي شود و جاي خود را به مهر و محبت خواهد داد.
متاسفانه بسياري از طلاق هايي که در حال حاضر اتفاق مي افتد بدون هيچ تلاشي براي بهبود رابطه صورت مي گيرد در حالي که تصميم به طلاق دلايل محکم و قابل توجيه تري را مي طلبد. اين مسئله زماني برجسته مي شود که فرد پس از طلاق وقتي به رفتارها و اعمال خود و همسرش فکر مي کند به نوعي با احساس پشيماني و گناه روبرو مي شود.

نظرات بینندگان

ارسال نظر