صفحه نخست >> اجتماعی تعداد نظرات: 2

روحاني که مسافرکشي مي کند!+عکس

«يک بار مسافري را از قم به همدان مي‌بردم، کل راه ناراحت و غمگين بود، وقتي که داشت پياده مي‌شد، نتوانستم تحمل کنم و پرسيدم علت چيست؟ گفت که قرار بوده آقايي را براي منبر مجلس ختم‌شان دعوت کند که ظاهرا هماهنگ نشده، به او گفتم نگران نباش، شما برو دو دقيقه ديگر من مي‌آيم و...»

کد خبر: 8219

مهر/ «يک بار مسافري را از قم به همدان مي‌بردم، کل راه ناراحت و غمگين بود، وقتي که داشت پياده مي‌شد، نتوانستم تحمل کنم و پرسيدم علت چيست؟ گفت که قرار بوده آقايي را براي منبر مجلس ختم‌شان دعوت کند که ظاهرا هماهنگ نشده، به او گفتم نگران نباش، شما برو دو دقيقه ديگر من مي‌آيم و...»

خليل نادري هستم. سال 1355 در بيشه سراي ساري متولد شدم. من فرزند سوم خانواده روستايي هستم که پدرش مردي زحمت کش بود و هنوز هم هست. کودکي و نوجواني ام در همان روستاي خودمان سپري شد.
سال هاي ابتدايي انقلاب بود و شرايط براي درس و تحصيل دانش آموزان سخت. مدرسه ما در روستاي همجوارمان بود و مجبور بوديم با سرويسمان که يک پيکان قراضه بود خودمان را به درس و کلاس برسانيم. يادم مي آيد که 10 دانش آموز بوديم که بايد فشرده و روي پاي هم مي نشستيم تا به مدرسه برسيم.
از کلاس پنجم ابتدايي علاقه مند به دروس حوزوي شدم، اما پدرم اجازه نداد، مي گفت خليل شما بايد حداقل سيکلت را بگيري بعد بروي حوزه. نه اين که مخالف باشد نه! مي گفت بايد سواد عمومي ات بالاتر برود بعد بروي طلبه حوزه شوي. من هم وقتي سيکلم را گرفتم، همزمان حوزه و دبيرستان مي رفتم.
پدرم در همان روستايمان راننده نيسان بود و از همين طريق نان سفره زن و بچه اش را تامين مي کرد. ما هم گه‌گاهي به او کمک مي کرديم و بار مردم را اين طرف آن طرف و مي برديم. برادرهايم هم بعدها يک جورهايي شغل پدر را پيشه کردند و هر کدام به شکلي وارد حمل و نقل شدند. من هم طلبه حوزه ساري بودم و در کنار پدر گاهي کشاورزي و رانندگي مي کردم، نزديک 20 سال است که در کنار درس و حوزه، با ماشين هم کار مي کنم تا اين که براي ادامه تحصيل به قم آمدم. زندگي طلبگي در شهر غريب و اندک مواجبي که از حوزه مي گرفتيم کفاف خرج و مخارج زندگي و اجاره خانه را نمي داد. گفتم چه بکنم و چه نکنم؟ در ذهنم جرقه خورد که کار حمل و نقل و مسافربري را در کنار درس انجام دهم، رفتم يک تاکسي خريدم و کنار درس و حوزه از اين خيابان به آن خيابان مسافر هم مي بردم. بعدها تصميم گرفتم که گاهي مسافر بيرون شهري هم داشته باشم که خب الان هشت سال است که در خط تهران قم زير نظر يک شرکت حمل و نقل مسافرکشي مي کنم.
براي من کار کردن عار نيست، به نظرم اين که انسان در تامين معاش خود دنبال يک راه طيب و طاهر باشد مهم است، حالا مي خواهد هر کاري که باشد. مگر پيامبر چوپاني نمي کرد يا حضرت امير چاه حفر نمي کردند، اگر الگوي ما ائمه باشند من چرا بايد ناراحت باشم که مسافرکشي مي کنم؟ مگر غير از اين است که مي خواهم روزي پاک براي زن و فرزند خود تهيه کنم، من خيلي ها را مي شناسم که حين انجام وظيفه با تاکسي کار مي کند، چه ايرادي دارد. براي امرار معاش پاک و حلال در هر لباسي بايد کار کرد و عرق جبين ريخت.
هستند کساني که مي پرسند چطور هم درس مي خواني هم در خط تهران قم مسافرکشي مي کني. خب واقعيت اين است که الان من کارشناسي ارشد حوزه دارم و درسم را هم ادامه دادم. هميشه مراقب بودم که در اين دو تداخلي ايجاد نشود، مثلا من نماز صبحم را که مي خوانم استارت ماشين را مي زنم و مي روم سر خط مسافر مي زنم براي تهران، از آن طرف هم دم در ترمينال جنوب طوري مسافر سوار مي کنم که هشت و نيم قم باشم و بعد هم بروم سر کلاس و درس و مباحثه.
يک بار براي همدان مسافر زدم، طرف خيلي غمگين بود. به مقصد که رسيديم گفتم جناب شما حالت خوب نيست، چيزي شده؟ گفت که مجلس ختمي داريم و قرار بوده من سخنران مجلس را دعوت کنم، اما نشده، گفتم هيچ نگران نباش، شما برو من دو دقيقه ديگر مي آيم. رفتم عبا و عمامه ام را که هميشه مرتب و تميز در سبدي در صندوق عقب تاکسي ام گذاشته ام را پوشيدم و به مجلس ختم رفتم و سخنراني کردم. مسافرم از تعجب دهانش باز مانده بود و حسابي خوشحال شد. بالاخره يک موقع هايي تلاش مي کنم اگر کاري از دستم بر مي آيد براي مسافرم انجام دهم، راه دوري نمي رود يک وقتي هم من دست نيازم سمت کسي بلند مي شود.
من هم مثل هزاران راننده ديگر جريمه شده و مي شوم ولي خوب بعضي از پليس ها بعد از ديدن کارت گواهينامه يک مقداري تعجب هم مي کنند. شهريور امسال دوستم تعدادي مسافر عرب داشت که مي خواست با خودروي ون آنها به شمال ببرد، مشکلي پيش آمده بود که نتوانست برود، از من درخواست کرد که آنها را ببرم که پذيرفتم و راهي شديم. پليس در جاده من را نگه داشت و گفت گواهينامه، آن روز معمم نبودم، يعني در کل وقتي پشت فرمان مي نشينم لباس روحانيت نمي پوشم. او تا گواهينامه من را ديد تعجب کرد و گفت شما چرا حاج آقا؟ گفتم يعني چه؟ چرا مسافرکشي نکنم؟ مگر چه اشکالي دارد؟
مسافرهاي ثابت زياد دارم که خيلي هايشان نمي دانند من روحاني هستم و وقتي مي فهمند تا مدتي متعجب مي مانند. اين اظهار تعجب ها براي من تکراري شده و سعي مي کنم عادي جلوه کنم. 
سال 1380 ازدواج کردم و دو فرزند دارم. از اول زندگي شرايطم را براي او توضيح داده و گفته بودم که زندگي با يک طلبه آن هم به اين شکل راحت نيست، همسرم هم پذيرفت. خدا را شکر او هم اکنون همراه و همدلم هست و با درس و کار من موافق است، ولي خب يک نکته را هم بگويم بد نيست، برخي از مردم در سال هاي اخير عليه روحانيت حرف هايي مي زنند که دردآور است، من منکر اين نيستم که عده اي در اين لباس به خطا رفته اند و کارهايي کرده اند که نبايد مي کردند، اما نبايد آن خطا را به اسم اسلام گذاشت و اصل آن را زير سوال برد بلکه آن را بايد به اسم من نوعي نوشت.
بدترين اتفاق زندگي ام وقتي بود که با زن و بچه در اتوبان تصادف کردم، شب خيلي بدي بود، من مسير هميشگي را با سرعت متوسطي مي رفتم که به مانعي برخورد کردم، ماشين چند بار دور خودش چرخيد و منحرف شد. اصلا براي آن مانع علائم هشداردهنده نگذاشته بودند. خدا مي داند که چقدر ترسيديم، خودم آسيبي نديدم، همسرم هم آسيب جزيي ديد، اما فرزند کوچکم که صندلي عقب نشسته بود کمي دچار جراحت شد که به هر حال همه چيز به خير گذشت، اما خب شب بدي بود. هنوز هم که فکر مي کنم اذيت مي شوم.
روزگار عجيبي شده، کسي به فکر کسي نيست. مثلا همين کارخانه هاي خودروسازي اصلا به فکر راننده و مسافر نيستند، بي کيفيت ترين ماشين ها را در اختيار راننده مي گذارند که هر لحظه جان او و همراهانش در خطر است. من فکر مي کنم بايد اين مشکل يک جايي حل بشود وگرنه معلوم نيست اين ره که همه ما مي رويم به کدام ناکجاآبادي ختم شود.

نظرات بینندگان

  • حق گو

    | |

    چندسال پیش به زیارت حضرت معصومه مشرف شدم یک روحانی بسیار مسن جلوی حرم چند کتاب زیارت دستش گرفته بود و برای فروش ایستاده بود، اون موقع به شدت ناراحت شدم . اهل علم چه جایگاهی دارند چرا برای رفع نیازهای اولیه یک پیرمردی که سالها درس خونده باید دستفروشی کنه؟

  • رضا

    | |

    البته خدا رو شکر ما هم روحانی رو دیدیم که براش شغل ایجاد نکرده باشند توی اکثر سازمان ها و ارگانها برای فارغ التحصیلان حوزه شغل های الکی و بی ربطی ایجاد می کنند که بطور کاملا اتفاقی حقوق و مزایای بالایی داره مثل ارتش، سپاه و ...

ارسال نظر