صفحه نخست >> اجتماعی تعداد نظرات: 0

زمانی که دختر روستايي، براي ادامه تحصيل، به شهر آمد و ...

آينده‌اي مبهم در انتظار است /

امروز در جامعه ايران تمام شئون مربوط به ازدواج، تحولات غيرقابل انکاري را پشت‌سر مي‌گذارند. مثلا دختر روستايي، براي ادامه تحصيل، به شهر، مرکز استان و پايتخت آمده است. اين گروه، توقعاتشان با زماني که در روستا بودند، متفاوت شده است. در اين سال‌ها، شهرستاني به تهران آمده، تهراني به خارج رفته و اين جابه‌جايي‌ها، مسائلي را به وجود آورده است.

کد خبر: 5918

«آينده‌اي مبهم در انتظار است» عنوان يادداشت روز روزنامه شهروند به قلم حسين باهر است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

امروز در جامعه ايران تمام شئون مربوط به ازدواج، تحولات غيرقابل انکاري را پشت‌سر مي‌گذارند. مثلا دختر روستايي، براي ادامه تحصيل، به شهر، مرکز استان و پايتخت آمده است. اين گروه، توقعاتشان با زماني که در روستا بودند، متفاوت شده است. در اين سال‌ها، شهرستاني به تهران آمده، تهراني به خارج رفته و اين جابه‌جايي‌ها، مسائلي را به وجود آورده است.

مسائل ديگري هم که باعث تحولات جديد شده، اينترنت، رايانه و... است، يا مثلا سريال‌هايي که مي‌بينيد هر شب در شبکه‌هاي ماهواره‌اي پخش مي‌شود و طبق آمارهاي موجود، هرشب اغلب خانواده‌ها اين سريال‌ها را مي‌بينند. مسأله اين است که با توجه به تحصيلات و بالارفتن کيفيت سطح معلومات و زندگي اجتماعي، سطح توقعات در دخترها نيز بالا رفته است. بر همين اساس، برخي از دخترها، ترجيح مي‌دهند که همسرانشان و گزينه‌هايي که براي ازدواج انتخاب مي‌کنند، ثروتمند و از خانواده‌هاي متمکن باشند.

نکته مقابل اين است که دارايي پسران، از نظر مسکن، کار و... پايين آمده است. آنها در اين شرايط حاضر نيستند، هزينه کنند و بهاي ازدواج را بپردازند. اين گونه است که توقع دختراني که مي‌خواهند مردان ثروتمند و متمکن براي ازدواج با آنها اقدام کنند، برآورده نمي‌شود. برخي از پسران نه توانايي لازم و مهارت ويژه‌اي دارند و نه ثروت چنداني. اين گروه نيز از سوي ديگر ماجرا، به سمت زناني مي‌روند که داراي اين توانايي‌ها باشند و نتيجه‌اش همين مي‌شود که ازدواج پسران جوان با زنان ميانسال، يا برعکس آن افزايش يافته است. همين موضوع، سبب شده که ما امروز به نوعي با شرايط سردرگمي و درهم‌آميختگي فرهنگ‌ها و سنت‌ها در آيين ازدواج روبه رو باشيم، که اگر به همين صورت ادامه يابد، به صلاح هيچ‌کس نيست. حالا ما به مرحله‌اي رسيده‌ايم که ازدواج‌هاي سنتي تقريبا غيرممکن شده است، حالا چه به علت توقعات بالاي دختران و چه به علت توليدات پايين پسران. مسأله ديگر نيز نوعي آزادي جنسي يا ولنگاري است که بين برخي افراد شيوع پيدا کرده است. افرادي که مي‌خواهند از خانواده‌هاي خود مستقل باشند، دنبال خانه‌هاي مجردي مي‌روند، گرفتار موضوعاتي مي‌شوند که در جامعه ايراني مرسوم نبوده و همين بي‌اخلاقي‌ها نيز به مشکلات پيرامون ازدواج دامن زده است. در گذشته مردم مشکلات اقتصادي بيشتري داشتند، اما زندگي‌ها پايدارتر از امروز بود. در يک دوره زماني هم اين آسيب‌ها به صورت حداقل بود يا اصلا نبود. ١٠ ، ٢٠سال گذشته، اين گونه بود. اما امروزه نوعي از رفتارهاي اجتماعي خارج از عرف جامعه ايراني، رواج پيدا کرده است. متاسفانه برخي افراد متاهل هم در اين ماجرا حضور دارند. گويا اين‌طور به نظر مي‌رسد که قباحتي که در مسأله ازدواج وجود داشت، به وقاحت تبديل شده است. به‌نظر مي‌رسد که حتي برخي افراد با داشتن چند رابطه مختلف، نوعي افتخار اجتماعي دارند و به ديگران فخر هم مي‌فروشند. من نيز به‌عنوان مشاور چه در مرکز و چه در بيرون، مسائلي را مي‌بينم که تأييد مي‌کنند نوعي ولنگاري جنسي به صورت بداخلاقانه‌اي درحال توسعه است. اينها درحالي است که تا چند دهه پيش اصلا اين مسائل و پديده‌ها را نداشتيم.

از سوي ديگر مي‌توان به ولنگاري‌هاي مختلفي اشاره کرد که در داخل و خارج اتفاق مي‌افتد. در گذشته اين مساله، با عنوان ازدواج مجدد براي مردها بلامانع بود. اما حالا معمولا درقالب ازدواج موقت است که ثبت رسمي مي‌شود، همين مسأله سبب شده کراهت و قبح خود ماجرا براي مردها از بين برود. متاسفانه عفت، کرامت و عصمت انساني در برخي موارد ناديده گرفته مي‌شود و اتفاقاتي مي‌افتد که ما از گذشته تا به حال، هرگز اينها را در ملأعام نديده بوديم.

اين‌که مردي به زني در خيابان توهين مي‌کند و حتي دست به خشونت مي‌زند. اين ماجرا نشان مي‌دهد که بنياد خانواده درحال تزلزل است. در گذشته افراد کمتر به مسائل اقتصادي اهميت مي‌دادند. اما امروزه اين‌طور نيست و برخي ازدواج‌ها تنها به دليل تمکن مالي افراد صورت مي‌گيرد. اين تنها به زنان و مردان و پيش از ازدواج مربوط نمي‌شود. حتي فرزندان هم فقط از والدين انتظار پول دادن دارند، که والدين هم اگر در توانشان باشد آنها را تأمين مي‌کنند و اگر هم نباشد آن نيز مشکل ديگري مي‌شود و هم براي والدين و هم براي فرزندان، به معضلي تبديل خواهد شد که خود به مساله‌اي لاينحل تبديل مي‌شود.

در اين صورت فرزندان براي تأمين اين گروه از احتياجات، به بيرون خانواده مراجعه مي‌کنند. شرايط موجود آينده‌اي بسيار مبهم را براي ما نمايان کرده است که اگر فکري به حال آن نکنيم، معلوم نيست سر از کجا درخواهيم آورد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر